‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت. نمایش همه پست‌ها

بهاره رهنما درباره رضا عطاران نوشت؛ او آدم را یاد بهلول می اندازد

بهاره رهنما در یادداشتی که به تازگی ان را درروزنامه شرق و سپس در وبلاگ خود منتشر نموده از رضا عطاران تعریفهای جالبی کرده است . متن این یادداشت به شرح زیر است :
دوست ندارم دیگه خواب ببینم
توی خواب تورو بی تاب ببینم
بدونم که نگران حال منی
تو نخ هر روز و هر سال منی
جای تو خالیه تو قصه ما
بیا بریم به کوچه اقاقیها
....
به خودش هم گفتم که جگونه روزهای بسیاری این ترانه و مضمونش تکرار شب و روز من شده بود .شعر این ترانه از یغما گلرویی عزیزم بود و حتمن به یاد دارید رضا عطاران ترانه ای را با این شعر برای تیتراژ سریالی به کارگزدانی خودش و به نام کوچه اقاقیها خواند . شاید ده سال گذشته یا کمی بیشتر یا کمتر . مدت هاست خیلی در نخ ارقام و اعداد نیستم . چون به گمانم همیشه تقریبی هستند و باید آخرش به قلب رجوع کرد .
خلاصه داستان این است که من مثل همه فن (طرفدار)های رضا عطاران و نه مثل یکی از همکارانش همیشه ذوق دیدنش را داشتم و دوستش داشتم . تا این که کوچه اقاقیها که داشت ساخته میشد رضا عطاران برای بازی در نقش مقابلش با من تماس گرفت ذوق کردم و جیغ زدم و رفتم دفترش و قرار داد بستم یادم هست غروب بود و من در گیجی کامل نسبت به این که واقعن آدم بازی در سریال هستم یا نه از ذوق کنار رصا بودن قراردادم را بستم . اما فردایش دو تا ترس سراغم آمد، یکی این که من واقعن نباید کار هرشبی بازی کنم به دلایل فراوان که در این مقال نمیگنجد و دیگر این که انقدر رصا را دوست داشتم و تحسینش میکردم که ترسیدم روبه رویش بازی کنم . خلم دیگر زد به سرم و فردا تماس گرفتم و قرار دادم را بهم زدم .
مدت هاست که برای حسرت خوردنم ارزش قائل هستم . برای هرچیز ساده ای یا حتی گاهی هم مهم حسرتم را خرج نمیکنم . سال هاست که در سینما و تیاتر ایران کاری نبود که قرار باشد بازی کنم و نکنم و بعد که میبینم حسرتش بر دلم بماند . دقت کنید که حسرت لفت مقدسی است وگرنه همین اواخر برای این که فیلمم همزمان شد با تیاتر آتیلای عزیز و نتوانستم در نقش بامزه آن دخترک روس بازی کنم کلی غصه خوردم اما حسرت حرف خیلی سنگین تری است . حسرت نداشته هایی که یک عمر به قول نازنینی بر شانه هایمان سنگینی میکند .
سال ها گذشت و من از سال گذشته و امسال در سه فیلم:" بعد از ظهر سگی .ورود آقایان ممنوع و هرچی خدا بخواد" با او هم بازی بودم . آنقدر انسان بزرگوار و عجیب بود که حالا میبینم نبودنم در کوچه اقاقیها جزو حسرت های نادر عمرم هست . بودن بیشتر و چندین ماهه کنار رضا عطارانی که سخاوتمند است و شوخ و آدم را یاد بهلول و کریم دربار ناصری و خیلی طنازان ادبیات ایران می اندازد .اینکه گمان میکنی هیچ چیز را جدی نمیگیرد اما یکهو میبینی آن حال بدی را که از صبح از همه قایمش کرده ای فقط او دیده و آرام سوال کرده که:" بهتر شدی ؟بابا تو چرا انقدر همه چیو جدی میگیری ؟"و این که با زیرکی خاص خودش نمیگذارد هیچ کس سر کار از دیگری دلگیر باشد او هدایت کننده فضای اطراف خودش است به سوی یکرنگی و دوستی و آنقدر هوای تو را دارد که دوربین کجاست و تو چه قدر دیده میشوی و تنها کسی است که وقتی نقش تو یکهو از این رو به آن رو میشود و جا می افتد و شاه نقش میشود بیشتر از حتی خودت یا کارگردان ذوق میکند . در یک کلمه او بدی را نمیفهمد و نا خود آگاه بدی ها وقتی رضا هست گم میشود . شنونده خوبی است و وقتی مینشیند و تو حرف میزنی با لبخندش طوری آرامت میکند که با خودت میگویی خوب این که مرا آزرده که دیگر مشکلی نیست حل میشود و میرود هوا ...رضا عطاران گویی مال این دنیا نیست دنیا شوخی بزرگ و لذت بخشی برای اوست که خوب میداند چه طور بازی اش کند . در طول هفته هایی که در کیش با او همبازی بودم یا خودش می خواند این ترانه را یا ما از او خواهش میکردیم بخواند و میگفت:" باور ندارد که این ترانه آنقدر که من میگویم معرکه است ."همیشه همین طور است وقتی هم به او میگویم بهترین همبازی همه عمرم هست می خندد و میگوید :"من که شکل کیوی هستم چه طور بهترینم ؟"او نمیداند من در میان همه میوه ها کیوی را بهترین میدانم :)بهترین تحلیل او از من این بود که گفت : در جمع ما فقط تو مثل ستاره هایی ".گفتم :الکی تغریف نکن این فیلم اینهمه ستاره دارد !"گفت :منظورم یک جور حس افسارگسیختگی است که معمول ذات ستاره هاست ما همه سعیش را میکنیم اما تو ذاتن اینطوری هستی .مثل" جیمز دین" یا حتی "مرلین مونرو "هیچ بعید نیست دست آخر خودت را بکشی و می خندد."
نه گذشت از سرم گمان نمیکنم این حماقت را انجام بدهم اما به طرز عجیبی ترانه اش از دهنم نمی افتد و صدای غریب و معرکه اش در سرم مانده که روی قایق می خواند:
دوست ندارم دیگه خواب ببینم
توی خواب تو رو بی تاب ببینم
» ادامه مطلب

همکاری رامین‌فر با "تبریز مه‌آلود" پایان گرفت

همکاری ایرج رامین‌فر با مجموعه تلویزیونی "تبریز مه‌آلود" به کارگردانی محمدرضا ورزی و تهیه‌کنندگی علی لدنی قطع شد.
این طراح صحنه و لباس باسابقه در یادداشتی خبر این همکاری را تکذیب کرده و نوشته است: این یادداشت فقط به این منظور است که بگویم همکاری اینجانب تحت عنوان مدیر هنری، طراح صحنه، دکور و لباس با سریال "تبریز مه آلود" به کارگردانی آقای محمدرضا ورزی و تهیه‌کنندگی آقای علی لدنی بعد از گذشت سه ماه از پیش‌تولید که کلیه طرح‌های دکور و لباس و وسایل صحنه در این سریال تحویل گروه تولید شد و کارگاههای مربوط به هر قسمت راه اندازی و کار تولید و اجرای دکور، صحنه و لباس طبق روال طبیعی ادامه داشت به ناگهان یکجانبه به دلیل تعطیلی و کمبود بودجه کار منتفی شد.
با وجود فشار و شوک از این برخورد بی‌سابقه و غیر منتظرانه، به لحاظ خسارت مالی خود هیچ اعتراض و گلایه‌ای از کسی ندارم فقط متاسفم و حق حرفه‌ای خود می‌دانم که اعلام کنم به دلیل قطع همکاری و عدم نظارت مداوم و هر روزه بر اجرای کار تولید و اجرای تمامی طرح‌های سریال نمی‌توانم هیچ گونه مسئولیتی در قبال کارم تحت عنوان مدیر هنری و یا طراح صحنه و لباس با این مجموعه داشته باشم و تنها حقوق معنوی و اسم اینجانب برایم محفوظ می‌ماند. با امید موفقیت برای کارکنان این مجموعه و تحقق کانون امنیت شغلی برای دست اندکاران فیلم و سریال.
» ادامه مطلب

نمایش خانگی به جای اکران:فرصت دیده شدن یا آرشیو برای همیشه

محدثه واعظی‌پور:عرضه فیلمهای سینمایی که سالها است پشت خط اکران مانده‌اند در شبکه نمایش خانگی می‌تواند فرصتی برای دیده شدن این آثار باشد اما اگر برنامه‌ریزی هدفمندی وجود نداشته باشد فیلمهای جریان متفاوت سینمای ایران قربانی شده و با پخشی بی‌خاصیت فراموش می‌شوند.
یکی از اولویت‌های معاونت سینمایی در دوره جدید رونق دادن به اکران فیلمهایی است که سینماداران تمایلی به نمایش آنها نشان نمی‌دهند یا در چنبره پیچیده اکران و مناسبات نانوشته آن فرصت اکرا پیدا نمی‌کنند. جواد شمقدری معاون سینمایی و گروه همراهش در سیاست‌گذاری‌هایشان نوید داده‌اند با عرضه این فیلمها در شبکه نمایش خانگی و تلویزیون زمینه دیده شدن این آثار را فراهم کنند.
به تازگی موج تازه‌ای به راه افتاده که خبر از عرضه فیلمهای سینمایی در شبکه نمایش خانگی می‌دهد، این ماجرا را می‌توان از دو منظر نگاه کرد.یک امکانی است که شبکه نمایش خانگی در اختیار فیلمهایی از جنس "دوزخ، برزخ،بهشت"، "پوست موز"،"آدم" تا بالاخره دیده شوند.
البته به دلیل فضا و قصه "آدم" به کارگردانی عبدالرضا کاهانی با وجود حضور حامد بهداد و مهتاب کرامتی نمی‌شد انتظار داشت راهی به پرده سینماها باز کند و جذابیت‌های آن دیده شود. پس عرضه این فیلم در شبکه نمایش خانگی هم راهی برای دیده شدن این تجربه متفاوت سینمای ایران و هم عاملی برای رونق دادن به شبکه نمایش خانگی است.
اما این فضا باعث می‌شود بعضی فیلمها که می‌توانند با اندکی حمایت و تبلیغات در سینماها با اقبال مخاطب خاص، فرهیخته و فرهنگی مواجه شوند از دور اکران خارج شوند و در نهایت سینمادوستانی که مایل به دیدن این فیلمها روی پرده سینماها هستند این فرصت را از دست بدهند. اتفاقی که درباره "دوزخ، برزخ، بهشت" به کارگردانی بیژن میرباقری افتاد.
"دوزخ، برزخ، بهشت" به دلیل ترکیب بازیگران و نوع قصه‌ و ساختارش می‌توانست اکرانی مناسب داشته باشد اگر با تبلیغات برای مخاطبان واقعی چنین آثاری معرفی می‌شد. اما در این شرایط تهیه‌کننده ترجیح داده به جای انتظار برای اکران عمومی فیلم آن را در شبکه نمایش خانگی عرضه کند.
فرصت دیده شدن فیلمهایی که به دلایل مختلف سالها است پشت خط اکران مانده‌اند با برنامه‌ریزی درست می‌تواند راهکاری برای حمایت از سینمای هنری و جریان متفاوت فیلمسازی در ایران باشد و آثاری مثل "رای باز"، "آتشکار"، "آنجا"، "نبات داغ" و حتی مستندهای سینمایی که کمتر شانس دیده شدن دارند به این بهانه عرضه شوند و با مخاطب ارتباط برقرار کنند.
اما این اتفاق باید با تبلیغات و اطلاع رسانی همراه باشد تا به نقض غرض تبدیل نشود، اگر فیلمهایی که قابلیت جذب مخاطب دارند بدون سر و صدا وارد شبکه نمایش خانگی شوند همان اتفاقی که در اکران برایشان می‌افتد به شکلی دیگر در شبکه نمایش خانگی تکرار می‌شود.
اگر هدف از این برنامه دیده شدن فیلمها و نه آرشیو کردن آنها است باید نظام عرضه فیلم در شبکه نمایش خانگی به یمن ورود این فیلمها کمی تغییر کند، شبکه نمایش خانگی مدتی است مانند سینما و شبکه‌های تلویزیونی در انحصار فیلمهای عامه‌پسند است و در این فضای پر از بدسلیقگی عرضه فیلمهایی از جنس "آدم"، "دوزخ، برزخ، بهشت" و "چند روز بعد" ظلمی مضاعف به این آثار است.
» ادامه مطلب

براي 55 سالگي پرويز پرستويي بازيگر گزيده‌كار سينما

پرويز پرستويي بازيگر گزيده كار سينماي ايران، 55 ساله شد. اين بازيگر در دوم تيرماه 1334 در همدان متولد شد و فعاليتش را در تئاتر با نمايش «ماجراي يك محل» در سال 48 و بازيگريش را در سينما با «ديار عاشقان» در سال 1362 آغاز كرد.
«كتاب قانون» آخرين فيلم اكران شده پرستويي است كه در نيمه‌ي دوم سال گذشته اكران شد و پيش از آن نوروز 88 فيلم «بيست» با بازي اين هنرمند به نمايش درآمد. در جشنواره فيلم فجر گذشته هم فيلم «صدسال به اين سالها» اين بازيگر پس از سالها در يك سانس نمايش داده شد.
فيلم «سيزده 59» به كارگرداني سامان سالور تنها فعاليت سينمايي پرويز پرستويي در يك سال گذشته است كه اين فيلم در ابتداي سال 89 ساخته شد و پرستويي در نقش يكي از فرماندهان جنگ بنام سيد جلال، بازي متفاوتي را ارائه داده است. پرستويي پيش از اين گفته بود،سينما زماني برايش اهميت دارد كه بشود با آن حرفي زد.
او همچنين اعتقاد دارد: «بازيگري خيلي مي‌تواند انسان‌ساز باشد و بعد انساني آدم را تقويت كند و من معتقدم بازيگري قبل از هر چيز بايد خود من را بسازد.»
پرستويي با اشاره به اينكه هر كارش را اولين و آخرين مي‌داند توضيح داده بود: «هميشه آخرين كار تعيين كننده است و بايد با آخرين توان در آن حضور داشت.»
اين بازيگر درباره شرايط دشوار ورود به عرصه بازيگري گفته بود: «خود من كارم را از پست‌ترين نقطه جنوب شهر تهران شروع كردم و اكثر اوقات به خاطر بي‌پولي مسافت زيادي را پياده طي مي‌كردم تا به محل تمرين تئاتر برسم و حتي هنگامي كه نفر اول جشنواره تئاتر در ساري شده بودم پول رفتن به آنجا را نداشتم و با افتخار هم مي‌گويم همه كار از بستني فروشي گرفته تا بلورسازي را انجام دادم. هيچكس هم من را به سينما معرفي نكرد و به دنبالم آمدند. بعد از 14 سال كار در تئاتر به سينما راه پيدا كردم، اما الان سريع مي‌خواهند به سينما برسند. كسي كه عاشق هست خودش راهش را پيدا مي‌كند.»
او تاكيد كرد:«اگر در گذشته آن شرايط را نداشتم الان اينجا نبودم. خواستن توانستن است و بايد آنقدر كاركرد تا ديده شد.»
پرستويي بازيگري را دنيايي دانست كه هنوز تعريف جامعي از آن نمي‌توان ارايه كرد:«در اين حرفه هر چقدر زحمت كشيده شود، همان قدر بهره برده مي‌شود و در واقع مانند بدن‌سازي مي‌ماند و فقط كافي است يك ماه آن را رها كني، همه چيز به هم مي‌ريزد.»
او مي گويد:«همه فيلمهايم را دوست دارم اما «آژانس شيشه‌اي» را دلي دوست دارم و ته مايه حاج كاظم در دلم است و هر موقع آنرا مي‌بينم دگرگون مي‌شوم و به اين شخصيت خيلي مي‌توانم نزديك شوم.»
پرستويي كه با نمايش‌هايي مانند «چشم در برابر چشم»، «خانه‌ي روشني»، «شبي در حلبي‌آباد»، «پول»، «مريم ومرداويج»، «معركه در معركه»، «عشق‌آباد» و «فنز» در تئاتر فعال بوده است، در مراسم تقديرش در شيراز گفته بود:«يك اتفاق باعث شد به سينما بيايم و به‌هيچ عنوان قصد ندارم در سينما با شتاب كار كنم و اگر شرايط خوبي در تئاتر فراهم باشد، ترجيح مي‌دهم که تئاتر کار کنم. آنقدر كه در تئاتر ارضاء مي‌شوم در سينما نمي‌شوم و اگر زياد در سينما كار مي‌كنم از بد تئاتر است.»
پرستويي اعتقاد دارد تئاتر در ايران با کمبود نويسنده مواجه است و به استثناي تعدادي انگشت شمار نمايشنامه‌نويس خوب و آينده دار همچون حميد امجد، رحمانيان و محمد چرمشير و ..، متاسفانه نويسندگان خوبي در حوزه تئاتر وجود ندارند.
اين بازيگر گفته است:«تئاتر را در عرصه بازيگري نمي‌توانم با سينما مقايسه کنم چرا که دنياي بازيگري در تئاتر دنياي ويژه‌اي است دنيايي که لنز، دوربين و ديگر حقه‌هاي سينمايي کمک شما نيستند و شما به‌عنوان بازيگر يكه‌تاز صحنه هستيد.»
از فيلمهاي سينمايي پرستويي مي‌توان به «حكايت آن مرد خوشبخت»، «آدم برفي»، «ليلي با من است»،‌ «مهر مادري»، «رواني»، «آژانس شيشه‌اي»، «مرد عوضي»، «روبان قرمز»، «موج مرده»، «آب و آتش»، «ديوانه‌اي از قفس پريد»، «مارمولك»، «كافه ترانزيت»، «بيد مجنون»، «پاداش سكوت» و «كتاب قانون» اشاره كرد.
اين بازيگر كه دبيري جشن يازدهم سينماي ايران را در سال 86 عهده‌دار بوده است، سريال «آشپزباشي» را تا هفته گذشته در حال پخش از تلويزيون داشت و اين روزها فعاليت بازيگري ندارد.
» ادامه مطلب

يادداشت‌هاي روزانه فروغي منتشر شد

يادداشت‌هاي روزانه محمدعلي فروغي به كوشش ايرج افشار كه زوايايي از روحيات علامه قزويني در دوران شباب و ميزان حشر و نشر وي با فروغي را آشكار مي‌كند، منتشر شد.
يادداشت‌هاي روزانه محمدعلي فروغي (1294 ق ـ 1321 ش) مربوط به شش ماه از زندگي اوست كه از بيست ‌و شش شّوال 1321 ق آغاز شده و در بيست ‌و هشت ربيع‌الاول 1322 ق پايان يافته ‌است.
از لابه‌لاي اين يادداشت‌ها آگاهي‌هاي ارزشمندي به دست مي‌آيد كه از آن جمله است: آگاهي يافتن از زندگي خانوادگي فروغي‌ها، وضع فرهنگي و سياسي ايران به مدت شش ماه از سال‌هاي 1321 و 1322 ق (يعني پيش از صدور فرمان مشروطيت) و شناخت روحيات علامه محمد قزويني در دوران شباب و ميزان حشر و نشر وي با فروغي و تعلقات و آرزوهاي فرهنگي اين دو شخصيت نسبت به تاريخ و ادب ايراني.
فروغي در بيست‌ و شش هفت‌ سالگي اين يادداشت‌ها را نوشته ‌است. در آن ايام هم به كارهاي تحريري روزنامه تربيت (كه پدرش آن را از سال 1317 ق بنيان نهاده ‌بود) مي‌پرداخت و هم در مدرسه‌هاي علميه، مظفريه، خرد و علوم سياسي ـ كه پدرش در آنجا مديريت داشت ـ تدريس مي‌كرد. سراسر اين يادداشت‌ها مربوط به صدوپنجاه‌ويك روز است. نوشته‌ها در ماه‌هاي نيمه نخست، پرشور و پرمطلب است و از اواسط، به سبب بيماري سخت همسر و دو خواهرش، ديگر به اختصار مي‌گرايد و حتي گاه پيش آمده كه مطالبي را پس از گذشت چند روز از واقعه نوشته ‌است. اين يادداشت‌ها در تملّك حسن ره‌آورد بود كه در سال 1387 به كتابخانه مجلس شوراي اسلامي اهدا شد. يادداشت‌هاي روزانه از محمدعلي فروغي (26 شوّال 1321 ـ 28 ربيع‌الاول 1322 قمري)، به كوشش ايرج افشار گردآوري شده كه كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي آن را در 498 صفحه و با شمارگان هزار نسخه، به بهاي 6 هزار تومان منتشر كرده ‌است.
» ادامه مطلب

یادداشت ثريا قاسمي در چهلمین روز درگذشت حميده خيرآبادي

ثريا قاسمي بازيگر سينما و تلويزيون ايران و فرزند هنرمند فقيد حميده خيرآبادي با گذشت بيش از يك ماه از درگذشت اين هنرمند و در آستانه‌ي چهلمين روز درگذشت،يادداشتي را منتشر كرده است. اين يادداشت در آخرين شماره ماهنامه «فيلم» با عنوان «پند مي‌گيريم...» منتشر شده است.
ثريا قاسمي نوشته‌اش را با نقل‌قولي از ابوالحسن داودي «براي خاكسپاري مرحومه خيرآبادي تصميم‌گيري درستي نشد» آغاز كرده و در ادامه نوشته است:«من مي‌خواستم ايشان پس از پنجاو‌چندسال تلاش اضطراب‌آلود براي رسيدن به مكان فيلمبرداري، با آرامش به مقصد هميشگي خود برسند. مي‌خواستم همه لبخند دل‌نشين و زيباي ايشان يادشان بماند. مي‌خواستم صداي خاص و مادرانه‌اي كه مي‌گفت: «اسدالله ‌خان بيا چايي بخور!» در گوش‌ها باقي‌ بماند. (ديالوگ مشهور نادره خطاب به محمدعلي كشاورز در سريال پدرسالار). مي‌خواستم در لحظه‌هاي جنگ زندگي با مرگ، در لحظه تلاقي روشنايي با تاريكي، در لحظه پديدارشدن نام حميده خيرآبادي در جعبه بهشت زهرا، در لحظه برخورد خاك با صورت شيرين و چشم‌هاي خندان او، در لحظه ريختن گُل بر خاك خيس بانوي توانمند و خندان سينماي ايران، در لحظه گذاردن مقوايي بالاي سر خاك به نام حميده خيرآبادي كه لايق گذاشتن شمش طلاي همه عالم بود... كسي نباشد. كسي نبيند. چراكه كسي باور نمي‌كرد اين انسان پر از اشتياق، پر از شور زندگي، پر از نشاط و شادماني و هيجان‌ زندگي، رضا داشته باشد با مرگ برود. او اميد را دوست داشت. او زندگي را دوست داشت. كارش را دوست داشت. همكارانش را دوست داشت. مردم را دوست داشت. من چه‌طور مي‌توانستم بگذارم مردمي كه او را دوست داشتند، مردمي كه او را مادر، خواهر، دوست و كمك‌دهنده خود مي‌دانستند، ببينند چه‌طور خروار خروار خاك بر پيكر عزيزشان ريخته مي‌شود. اي‌ امان! خاك‌ها را برداريد. بگذاريد برخيزد و بگويد كه چه عاشقانه شما را دوست داشت.
ما قطعه‌هاي هنرمندان هم مي‌خواهيم ولي قبل از آن، خانه‌هاي هنرمند مي‌خواهيم. مي‌خواهيم پيش از آن‌كه بميرند، قبل از بردن به قطعه هنرمندان كه بسيار آسان است، كه برويم و آن‌ها را آن‌جا بگذاريم و خداحافظ... خانه‌اي باشد كه بتوانيم از آن‌ها نگهداري كنيم. خانه‌اي كه اگر دل‌شان گرفت، اگر خلق‌شان تنگ شد، بتوانيم با وسيله راحت و بزرگ در خور سالمند، آن‌ها را به آن خانه ببريم و به جاي اين‌كه تنها خانم لرستاني به داد آن‌ها برسد، زحمت‌شان، يا درواقع رحمت‌شان به كساني برسد كه موظف به اين‌كار باشند. قانونمند كردن اين كار با اختصاص نمي‌دانم نيم‌درصد يا يك درصد از دستمزد بازيگران كار ناممكني نيست. مي‌توانيم خانه‌اي براي آن‌ها داشته باشيم به نام «خانه چاي/گفت‌وگو/هنرمند». خانه‌اي كه اگر در كوتاه‌مدت نياز به استراحت و رسيدگي داشته باشند بتوانيم به آن‌ها برسيم. خانه‌اي كه پله نداشته باشد. صندلي راحتي داشته باشد. شايد بتوانيم فيلمي براي آن‌ها نشان دهيم، شعري براي آن‌ها بخوانيم، جوكي برايشان تعريف كنيم، يا چندساعت يا حتي يك شب و يك روز آن‌ها را از دل‌تنگي داخل منزل‌شان دربياوريم. شخصا از خانم شهره لرستاني كه در طول اين سال‌ها بدون وقفه دست هنرمندان پيشكسوت و پابه‌سال گذشته را گرفته‌اند و به آن‌ها هرچه از دست‌شان مي‌آمده كمك كرده‌اند متشكرم. شهره تنها به فكر آن‌هاست. آيا بايد همچنان تنها بماند يا نهادي بنيادي، او را ياري خواهد داد؟ نمي‌دانم.»
«چه پندها كه نياموختم...
بازيگر از پاافتاده و ناتوان يعني هيچ.
بيمارستان مي‌گويد: «با اين بيمه طرف قرارداد نيستيم» بخت برگشته كتابچه تأمين اجتماعي با اندوه، سر پايين مي‌اندازد، چراكه فقط چند عدد قرص و شربت در ميان ورقه‌هايش نوشته‌اند كه مبلغ آن‌ها را به صاحبش مي‌پردازند، نه پول سي‌سي‌يو و جراحي و اتاق و آزمايش‌ها و غيره و غيره و غيره... آن هم صاحبش بايد هفت‌خوان را بپيمايد و روزي صبح علي‌الطلوع كفش آهني و زره‌پولادي و كلاه‌خود نقاب‌دار بپوشد و از ميان ديوهايي به نام اتومبيل‌هاي آخرين سيستم و آتش‌فشان‌هاي سرزمين عجايب يعني گردوغبار و دود شهر تهران به محلي برود كه شايد ده يا بيست درصد مخارج را بدهند كه آيا بدهند يا ندهند.
پند گرفتم كه به اميد بيمه نباش، به اميد جيب‌ات باش...
«حميده خيرآبادي ركورددار بازيگري در سينماي ايران تاكنون در بيش از دويست فيلم سينمايي به ايفاي نقش پرداخته و سه بار نيز نامبرده نامزد دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل از جشنواره فجر شده است»-جرايد
اما جايزه‌اي دريافت نكرده است. پيدا كنيد نقش مكمل بهتر از ايشان را. پند گرفتيم كه مكملي بهتر باشيم تا اعضاي هيأت‌هاي داوري از ما بيشتر خوش‌اش بيايد.
«تسلطش در بازيگري مثال‌زدني است»- جرايد
ولي هيچ كارگرداني جرأت آن را نداشت كه بتواند از توانمندي فوق‌العاده ايشان براي نقش اول استفاده كند. فيلمنامه‌نويسي حاضر نيست درباره مشكلات سنين بالا داستاني بنويسد كه پنجاه درصد افراد اين مملكت را تشكيل مي‌دهند، با مشكلات و مصايب خودشان. پيدا كنيد مشكلات بازيگران نقش دوم را.
«خاكسپاري خانم خيرآبادي در شأن ايشان نبود.»-جرايد
اما كسي هرگز سوال نكرد كه ماهي 120000 تومان حقوق پيشكسوتان چه‌قدر در شأن بلند و توانمندي بي‌مثال ايشان بود. پيدا كنيد پس از كسر مبلغ آزمايش‌هاي متعدد و گهگاه خوابيدن در بيمارستان و خريدن قرص‌هاي گران‌قيمت تجويزشده از طرف پزشكان، مابقي 120000 تومان، چه مبلغي مي‌شود كه بتوان با آن براي بقاي زندگي جنگيد؟
پند مي‌گيريم كه متواضعان چگونه با سربلندي زندگي مي‌كنند و همچنان لبخند مي‌زنند، لبخندي به‌يادماندني مانند لبخند خانم حميده خيرآبادي.»
***
«ايشان در طول پنج، شش سالي كه خودشان اعلام كرده بودند ديگر كار نمي‌كنند، پيشنهادهاي بسياري داشتند؛ از جمله فيلم آقاي بهمن فرمان‌آرا، فيلم آقاي حسن فتحي، سريال آقاي اكبر خواجويي و بسياري پيشنهادهاي ديگر كه ايشان به مناسبت نگراني از ادامه كار، رد كرده بودند. آخرين پيشنهاد براي دو جلسه كار آقاي ابوالحسن داودي را چون حال‌شان خوب بود، قبول كرده بودند كه اين باعث سرزبان افتادن سريال آقاي داودي شد.
پند مي‌گيريم كه حتي مرگ‌مان مي‌تواند تبليغي براي كار باشد.
سپاسگزارم و متشكرم از تمامي كساني كه گل فرستادند يا تسليت تلفني گفتند يا تسليت روزنامه‌اي نوشتند و از مردم سراسر ايران كه در غم از دست‌دادن مادرشان با من شريك بودند. در نهايت براي شايعه‌سازان آرزوي آرامش و عاقبت‌بخيري مي‌كنم. فراموش نكنيم كه خانم خيرآبادي تمايل داشتند در قبر خريده شده توسط خودشان در سال‌هاي پيش، به خاك سپرده شوند. در قطعه 66 بهشت‌زهرا.»
***
ثريا قاسمي در بخش پاياني اين يادداشت نوشته است:
««لذت لمس احساس مادرانه از سينماي ايران گرفته شد.» پيام تسليت مكتوب هديه تهراني
«من نمي‌توانم به شما تسليت بگويم يا شما را دلداري بدهم، اين شما هستيد كه بايد به ما دلداري بدهيد.»
-پيام تسليت تلفني ميكاييل شهرستاني.
اين دو پيام صميمي و صادقانه و دل‌نشين و عاشقانه بارديگر به يادم انداخت كه برادران و خواهران بي‌شماري دارم كه در سوگ حميده خيرآبادي هستند. روانش شاد باد...».
» ادامه مطلب

یادداشتی از مازیار فکری ارشاد؛ تعاریف جدید از مفهوم تهیه‌کنندگی سینما !

حسین فرح‌بخش از تهیه‌کنندگان فعال سینمای ایران در گفتگویی که مدتی پیش منتشر شد نظرات جالبی درباره وظایف این صنف ارائه داده است که از منظر‌های گوناگونی می‌توان به آسیب شناسی آن پرداخت.  نام حسین فرح بخش با موسسه " پویا فیلم" و همکار و شریک دائمی اش عبدالله علیخانی گره خورده که نشانه‌ای از رویکردی مشخص نسبت به سینما در ایران است.رویکردی که در آن بعد تجاری و جذب مخاطب عام محور است که البته هیچ ایرادی هم ندارد و باید مورد احترام قرار گیرد.
اما با خواندن گفتگوی جالب که چند هفته قبل  از ایشان در هفته‌نامه همشهری جوان به چاپ رسیده  متاسفانه نگارنده آن را دیر خوانده  می توان به طرز فکر و نگاه مدیران موسسه پویا فیلم در باب سینما و حواشی آن پی برد که البته به بخشی از آنها انتقادهایی جدی وارد است.فرح بخش در قسمتی از گفت و گوی یاد شده با مریض و نادان خواندن خبرنگاران و منتقدین سینمایی ، همان روندی را ادامه داد که با همکاری سید ضیا هاشمی در برنامه " دو قدم مانده به صبح " در پیش گرفتند و از هیچ گونه توهینی نسبت به این قشر فروگذار نکردند.
اما مهمترین نکته ای که از این گفتگوی جذاب و با مزه دستگیر خواننده می شد تعریف منحصر به فرد آقای فرح بخش از مفهوم و شرح وظایف تهیه کننده در سینماست. ایشان مفهوم تهیه کننده را در برابر مفهوم " مولف فیلم" نهاده و بر این مبنا ، تهیه کنندگی را مستلزم دخالت در همه امور یک فیلم دانسته‌اند. بر اساس تعریف ایشان ، کارگردان ارزش و اعتباری هم سنگ با دیگر عوامل یک فیلم چون گریمور و طراح صحنه دارد و با اغماض و لطف، فرموده اند که شاید موقعیت کارگردان اندکی بالا تر از سایر عوامل هنری و فنی یک فیلم باشد.در ادامه وی دخالت در امور فنی و کارگردانی ، حتی در حد چک کردن و در صورت لزوم تغییر دکوپاژ را حق مسلم تهیه کننده دانسته و لزوم بازگشت بودجه سرمایه گذاری شده توسط تهیه کننده را علت این امر ذکر کرده است.
باید گفت ظاهرا جناب فرح بخش و دوستان همفکرشان تصوراتی کاملا غلط از مفهوم تهیه کنندگی و شرح وظایف خود دارند. تعریفی که ایشان ارائه می دهند در سینمای هیچ کجای جهان به رسمیت شناخته نمی شود و به نظر می رسد فرح بخش باید در دیدگاه های خود در باب این موضوع تجدید نظری اساسی ایجاد کند یا تعریف جهانی تهیه‌کننده را تغییر دهد!.استدلال یاد شده را می‌توان با استدلال های عجیب برادران شفیع زاده مدیران باشگاه فوتبال استقلال اهواز مقایسه کرد ، که با توجه به سرمایه گذاری در ورزش به عنوان  بخش خصوصی ، خود را صاحب حق دخالت در ترکیب تیم ، جابجایی بازیکنان و حتی تغییر دائمی مربی می دانند.
جالب آن که سقوط تیم استقلال اهواز به لیگ یک با در پیش گرفتن چنین استراتژی نادرستی را می توان با شکست تجاری آخرین محصولات پویا فیلم از جمله " آقای هفت رنگ " و " سلام بر عشق" مقایسه کرد و به نتایج جالب و معنی داری رسید. در همه جای جهان کارگردان مالک حقوق معنوی و تهیه کننده مالک حقوق مادی یک فیلم است. تهیه کننده مولف هم اگر وجود داشته باشد ، بیشتر در چارچوب سینمای هنری و روشنفکرانه  ( همان  سینمایی که آقای فرح بخش و دوستانشان از آن تنفر دارند و تبری می جویند)باید یافت. تهیه کنندگانی چون اسماعیل مرچنت که با تیمی ثابت ( روث پراور جابوالا به عنوان نویسنده و جیمز آیوری در مقام کارگردانی صاحب اندیشه و نه آلت دست تهیه کننده و یک مجری صرف) جریانی در اقتباس های ادبی سینمایی و فیلم های روشنفکرانه ایجاد کردند. و گرنه برادران زوکر و جیم آبراهام هرگز ایجاد کننده جریانی تجاری و تاثیر گذار در جریان سینمای جهان نبوده اند.
» ادامه مطلب