‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت‌وگو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت‌وگو. نمایش همه پست‌ها

گفت‌وگو با محمد مطیع

محمد مطیع که مشغول بازی در مجموعه تلویزیونی"تبریز مه‌آلود"به کارگردانی محمدرضا ورزی است درباره فعالیت‌ در عرصه بازیگری بعد از بازگشت از سوئد، شرایط تولید آثار سینمایی، تلویزیونی و تئاتر، وقت‌ کشی‌ بیهوده در تولیدات و بی‌توجهی مسئولان صحبت کرد. برای خواندن متن کامل این گفت‌وگو اینجا کلیک کنید.
» ادامه مطلب

گفت‌وگوی خبرگزاری مهر با رامبد جوان:برای پول به تئاتر نیامده‌ام

محدثه واعظی‌پور و الهام نداف:رامبد جوان بازیگر نمایش "کالیگولا" با اشاره به جذابیتهای حضور در صحنه از امتیازهای این نمایش برای مخاطب خاص و عام می‌گوید و تاکید می‌کند برای درآمدزایی به تئاتر نیامده است. او این روزها در نمایش متفاوت "کالیگولا" به کارگردانی همایون غنی‌زاده روی صحنه می‌رود، در این گفت‌وگو جوان از دلایل حضورش در تئاتر و جذابیت‌های این نمایش گفت. او این تجربه را که مدت‌ها از آن دور بوده دوست دارد و معتقد است بر خلاف نظر عده‌ای از منتقدان، "کالیگولا" قابلیت جذب مخاطب گسترده را دارد.

* ماجرای بازی در نمایش "کالیگولا" از کجا شروع شد؟ متن را خواندید و جذاب بود یا گروه و تجربه ویژه حضور در این نمایش باعث شد پیشنهاد بازی در آن را بپذیرید؟

-دو هفته مانده به اجرای این نمایش در جشنواره تئاتر فجر آقای آتیلا پسیانی با من تماس گرفت و پیشنهاد داد در این نمایش بازی کنم. من شنیده بودم که همایون غنی‌زاده کارگردان این نمایش است و صابر ابر و هنگامه قاضیانی و تعدادی از بازیگران خوب تئاتردر آن بازی می‌کنند. بازیگری که آن نقش را بازی می‌کرد رفته بود، آقای غنی‌زاده هم با من تماس گرفت اما من در شرایط بدی بودم، باید "پسر آدم، دختر حوا" را به جشنواره فیلم فجر می‌رساندم و سرم شلوغ بود.

* "کالیگولا" را خوانده بودید؟

- سالها پیش خوانده بودم، نمایشنامه جالبی است. در مورد این نمایش تعریف‌های مثبتی شنیده بودم، می‌دانستم کارگردان باهوشی پشت آن است و حضور ابر و قاضیانی هم مرا برای بازی در "کالیگولا" ترغیب می‌کرد. اما نمی‌رسیدم. تصمیم گرفتم بگویم نمی‌آیم. رفتم سر تمرین اما دو صحنه‌ای که دیده‌ام باعث شد موافقت کنم.

* گروه کدام صحنه‌ها را آن روز تمرین کردند؟

- صحنه افتادن صندلی‌ها و باند پیچی کردن مریا را دیدم، فوق‌العاده و درجه یک بود.

* به دلیل فاصله‌ای که از تئاتر داشتید، نگران بازی در چنین نمایش فرم‌گرا و ویژه‌ای نبودید؟

- پیش از بازی دو نگرانی داشتم، یکی این که در این فرصت کم می‌توانم خودم را با گروه هماهنگ کنم، دیالوگم را حفظ کنم، سر جای خودم قرار بگیرم و نقشم را درآورم، نگرانی بعدی این بود که می‌توانم با کلیت کار ارتباط برقرار کنم. صابر معتقد بود اگر من بیایم زود با زبان این نمایش همراه می‌شوم.

* نقش از ابتدا همین طور بود، روی صندلی چرخدار و کم تحرکت نسبت به شخصیت‌های دیگر؟

- بله.

*بخشی از بازی شما حرکت‌های‌تان است اما در "کالیگولا" این ابزار را ندارید. سخت نیست؟

- برایم جالب بود، رامبدی که بازی‌اش بیشتر به بدن متکی است و حرکت زیاد دارد، تمام این‌ها را ندارد و محدود می‌شود به صورت و صدا. این خیلی جذاب است.

* همایون غنی‌زاده کارگردانی بود که با بازیگرانش تعامل داشته باشد یا همه چیز از پیش تعیین شده بود؟

- همه چیز از پیش تعیین شده بود، من وقتی با کارگردان حرف زدم، نگاه و سلیقه‌اش را شناختم فهمیدم که من باید کجا قرار بگیرم، این اتفاق خیلی زود افتاد، هم من فهمیدم زبان او چیست و هم او فهمید چطور باید با من کار کند.

*پیش از "کالیگولا" پیشنهاد تئاتری داشتید؟

- نه، اصلا. یعنی در سه سال گذشته یک یا دو پیشنهاد.

* دوست داشتید روی صحنه تئاتر بروید؟

- بله، نمایش هم حرفه من است، بازیگری و نمایش شغل من است. کارم را از تئاتر شروع کرده‌ام و به سینما و تلویزیون رفته‌ام.

* پس چرا پیشنهادها این قدر کم بود؟ شاید تئاتری‌ها فکر می‌کنند بازیگران سینما و تلویزیون مناسب تئاتر نیستند.

- نه فکر نمی‌کنم دلیلش این باشد. این را باید از آن‌هایی پرسید که باید من را دعوت می‌کردند و نکرند.

* بعضی از بازیگرها و کارگردان‌های تئاتر در باره حضور بازیگران سینما و تلویزیون در تئاتر نظر مثبت ندارند، می‌گویند تبعات منفی‌اش بیشتر است، دستمزدها بالا می‌رود، نظم تئاتر بهم می‌ریزید و...

- این که بگوییم بازیگرهای سینما و تلویزیون نمی‌توانند در تئاتر خوب باشند، شوخی است. بازیگر خوب نقشش را می‌فهمد و همه‌جا خوب است. وجود داشتن این گارد هم شایعه است، صحت ندارد.

* حضور بازیگرانی مثل شما، شهاب حسینی، صابر ابر و... می‌تواند مخاطبان شما در سینما و تلویزیون را بیاورد به تئاتر و این خوب است.

- من به عنوان بازیگر دستمزدی که در تلویزیون و سینما می‌گیرم در تئاتر نمی‌گیرم، توقعی هم ندارم. از تئاتر نمی‌خواهم درآمدزایی کنم، یک بار هم راجع به دستمزدم حرف نزده‌ام. آمده‌ام کاری انجام بدهم و به دنبال پول نیستم. بدیهی است به عنوان یک بازیگر و کارگردان تعدادی مشتری دارم و به خاطر من می‌آیند اینجا و به فروش نمایش کمک می‌شود و پول بیشتری به تئاتر می‌آید و این امکان کار را بیشتر می‌کند. تهیه‌کننده و کارگردانی که پول خوبی به دست آورده کار بعدی را با شرایط بهتری تولید می‌کند. این‌ها آدمهایی نیستند که با این پول بروند دنبال ساختمان سازی.

*با عکس این جریان هم موافقید؟ با این که بازیگرهای تئاتر به سینما و تلویزیون بیایند؟

- این اتفاق دارد می‌افتد. من این تفکیک‌ها را قبول ندارم. اما به سلیقه اعتقاد دارم، ممکن است کارگردان یا تهیه‌کننده‌ای مخالف این جریان باشد. یک نکته را هم در نظر بگیرید یک فیلم سینمایی دست کم با 500 میلیون تومان ساخته می‌شود و طبیعی است کسی که حرفه‌اش این است بخواهد سرمایه‌اش را برگرداند. برای بازگشت سرمایه هم بازیگر یکی از ابزارها است. بازیگر تئاتر برای شناخته شدن نیاز به رسانه تلویزیون دارد تا به شهرت و محبوبیت برسد و بعد از آن طریق به سینما بروند. در این شرایط هم توانایی دارند و هم چهره شده‌اند. من به عنوان کارگردان وقتی با تهیه‌کننده بخش خصوصی کار می‌کنم برایم مهم است که فیلمم بفروشد.

* در نمایشی مثل "کالیگولا" که قطعا مخاطب عام ندارد، اگر بازیگرانی مثل ابر، قاضیانی و جوان حضور نداشته باشند مخاطب عام هرگز به تئاتر نمی‌آید. اما این گروه وقتی می‌آید و از نمایش چیزی سر در نمی‌آورد سرخورده شده دیگر سراغ تئاتر نمی‌آید.

- نه، حتی تماشاگر عام هم می‌تواند با این نمایش ارتباط برقرار کند، ما تماشاگر عام را دست کم می‌گیریم. تماشگر خاص امتیازهای بیشتری از این نمایش می‌گیرد و مخاطب عام کمتر متوجه ظرافت‌ها و جذابیت‌هایش می‌شود. من واکنش‌ها را می‌بینم هر کس در حد بضاعت خود از این نمایش لذت می‌برد.

*بازخوردها خوب بوده؟

- کلا بله، "کالیگولا" نمایش خوبی است، حرفه من این است و می‌فهمم که این نمایش خوب است و آمده‌ام در آن بازی کنم. اهل ادعای زیاد یا خضوع نیستم. 20 سال است بازیگری می‌کنم و تشخیص می‌دهم چه کاری خوب است یا نیست.

* بازیگرهای متعددی در صحنه حضور دارند و کمتر بازیگری به طور مشخص با بازیگر دیگر در ارتباط مستقیم است. این در بازی شما تاثیر دارد؟

- همه ما روایت‌گر یک کلیت هستیم بعد رابطه من با کالیگولا شکل می‌گیرد بعد با اسکیپیون یکی از بزرگزادگان دربار، بعد جمع کردن بقیه و در نهایت برخورد با کالیگولا. این مشخص و روشن است.

*نگران نبودید بین این همه بازیگر دیده نشوید؟

- اصلا، من جای خودم را دارم.

* با کدام بازیگر راحت ترید؟

- با همه، البته یک صحنه اصلاح من و صابر بازی داریم که طراحی خوبی دارد، این از معدود صحنه‌های نمایش است که بازیگری‌اش دیده می‌شود. "کالیگولا" نمایش کارگردانی است و جای جلوه‌گری برای بازیگر کم دارد. البته در این صحنه هم حضور کارگردان دیده می‌شود. من و صابر این صحنه را خوب بازی می‌کنیم، دوستش داریم و از آن لذت بازیگری می‌بریم.

*بازیگر و کارگردانی مثل شما که کار تصویری زیاد انجام داده می‌داند که در کارهای تصویری می‌شود مونتیور یا راش‌ها را دید و اگر اشتباهی هست اصلاح کرد به غنی‌زاده اطمینان داشتید تا درست بازی کنید؟

- خیلی اطمینان داشتم، کارگردان ما باهوش و نابغه است. در تئاتر این را فرصت دارید که اگر جایی از کار می‌لنگد آن را به مرور درست کنید. اما دوربین این خطر را دارد که بعد از ثبت نمی‌شود کاری کرد.

*بازیگری و کارگردانی در سینما سخت‌تر است یا تئاتر؟

-هر کدام ویژگیهای خود را دارند، سینما خیلی پیچیده است.

* در این شب‌ها در اجرا با ماجرای غیرقابل پیش بینی روبرو نشدید؟

-این نمایش، نمایش کارگردانی است، به عنوان بازیگر باید در چارچوبی که برایتان در نظر گرفته شده حرکت کنید و نمی‌توانید از این قالب بیرون بروید. جا به جا کردن آنچه کارگردان برایتان در نظر گرفته نظم دیگران را برهم می‌زند.

* بهترین اظهار نظری که درباره بازی‌تان در "کالیگولا" خوانده‌اید چه بوده؟

- من معمولا نقدها و نظرها درباره کارهایم را نمی‌خوانم. مخصوصا مطالبی که منتقدان می‌نویسند کمتر می‌خوانم چون ذهنیتم را عوض می‌کند و دیگر دیر است، زمانی که کاری انجام می‌دهم این تغییر دیگر مفید نیست. سلیقه‌ها متفاوت است و نمی‌شود با نگاه دیگران کار را عوض کرد.

*پس نقد به چه درد می‌خورد؟

- به درد منتقدان!

* باز هم به تئاتر برمی‌گردید؟

- من تا یک سال دیگر برنامه‌‌ام پر است، قرار است یک مجموعه و بعد از آن یک فیلم سینمایی بسازم و فکر نمی‌کنم فعلا بتوانم به تئاتر برگردم.

* شما از معدود بازیگرها و کارگردان‌هایی هستید که تعادل در کارتان را حفظ می‌کنید، در تئاتر، سینما و تلویزیون حضور دارید و پیوندتان با هیچ حوزه‌ای قطع نشده. این چقدر به ماندگاری یک هنرمند کمک می‌کند؟

- بیشتر به لذت بردن من از حرفه‌ام کمک می‌کند (می‌خندد) من کارم را دوست دارم، درباره هیچ شاخه‌ای گارد ندارم، همه آن‌ها را ابزاری برای ارتباط می‌دانم، دوست دارم همکارانم هم این گارد را نداشته باشند و از کار و زندگی‌شان لذت ببرند.

* احتمال دارد در آینده نمایشی را کارگردانی کنید؟

- حتما، من از تئاتر شروع کرده‌ام و مدتی از آن دور بوده‌ام حالا که به تئاتر برگشته‌ام دوباره لذت آن را کشف کرده‌ام. اگر بخواهم نمایشی کارگردانی کنم طوری جریان را پیش می‌برم که هم من لذت ببرم، هم مخاطب و هم بازیگران. در ضمن پول هم به دست بیاوریم.

* در تئاتر چه طور می‌توان پول درآورد؟

- می‌شود راههایش را پیدا کرد، البته بخش بزرگی از این ماجرا به مدیریت تئاتر برمی‌گردد. من از همین الان می‌گویم اگر بخواهم سال آینده نمایشی روی صحنه ببرم کاری معتبر و حرفه‌ای انجام می‌دهم، ممکن است کسی آن را دوست نداشته باشد که سلیقه‌ای است ولی تماشاگر نمی‌تواند بگوید کار بی‌ارزش است.

* اما مردم ما به دیدن تئاتر عادت ندارند و این باعث می‌شود تئاتر بنیه مالی قوی نداشته باشد.

- بله، اما ما بعضی چیزها را سخت می‌گیریم و می‌گوئیم کار سخت است، به راههای تازه فکر نمی‌کنیم.

* نمایش‌هایی در انتظار اجرا هستند و صف اجرا طولانی است، در این شرایط اجراها کوتاه می‌شود و تماشاگر کمی به سالن می‌آید و گیشه تئاتر رونق نمی‌گیرد.

- اگر نمایشی با استقبال مردم مواجه شود سالن‌دار هم اجازه تمدید اجرا می‌دهد و این فرصت را برای نمایش‌های پرمخاطب به وجود می‌آورد که بیشتر مخاطب جذب کنند و فروش بالاتری داشته باشند. اگر نمایش‌ها پرمخاطب و پرفروش باشند و تئاتر به هنری سودآور تبدیل شود سالن بیشتر ساخته می‌شود، تبلیغات حرفه‌ای تر می‌شود و اتفاق‌های بهتری برای تئاتر می‌افتد.

*استقبال از "کالیگولا" تا امروز چه طور بوده؟

- جام جهانی فوتبال تاثیرش را داشته اما فکر می‌کنم در روزهای آینده اوضاع فروش و استقبال بهتر شود.

» ادامه مطلب

گفت‌وگوی خبرگزاری مهر با محمدعلی باشه آهنگر: درصد خیلی کمی از آدم‌هایی که در جنگ بودند، جنگ را زندگی کردند

محمدعلی باشه آهنگر از نسلی است که جوانیشان را در سالهای دفاع مقدس گذرانده‌اند و سه فیلم از چهار فیلمی که ساخته درباره آدمهای جنگ بوده در "بیداری رویاها" به سرنوشت زنانی پرداخته که جنگ زندگیشان را تغییر داده است.
"بیداری رویاها" فیلم تازه محمدعلی باشه آهنگر درباره پیامدهای جنگ در روزگاری است که جنگ به خاطره‌ای جمعی تبدیل شده است. تماشای فیلم به یادمان می‌آورد که در این شهر هنوز زنانی هستند که چشم به راه یک معجزه هستند. فیلم تازه باشه آهنگر که در جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر روی پرده رفت فارغ از کیفیت آن اثر متفاوتی در سینمای دفاع مقدس و سندی برای زنده بودن این سینما است.

*قصه "بیداری رویاها" از چه زمانی شکل گرفت و چقدر طول کشید تا شرایط ساخت آن مهیا شد؟
- محمدعلی باشه آهنگر کارگردان: "بیداری رویاها" خواهرخوانده "فرزند خاک" است و ایده اولیه آن سال 78 به ذهنم رسید. من 10 فیلمنامه مستقل داشتم که به هم ارتباطهایی داشتند . "فرزند خاک" و "بیداری رویاها" از آن جمله‌اند.

*چرا 10 قصه؟ 10 عددی نمادین برای این فیلمنامه‌ها است؟
- اتفاقی به 10 قصه رسیدیم. من و محمدرضا گوهری روی قصه‌ها و شخصیتهایی کار کردیم که 10 قصه نظر نهایی مان را تامین کرد. هیچکدام از فیلمنامه‌ها ماجرا محور نبودند یعنی همه شخصیت محور به حساب می‌آیند. یک دختر کرد عراقی به نام گلاویژ، نظامی عراقی به نام جلیل عبدالستار، سرگرد پویا، صادق، یک جانباز قطع نخاعی به نام حکمت، داود، رخشانه و ایوب که شد "بیداری رویاها"، غزل دختری ایرانی از شخصیتهای این 10 فیلمنامه هستند.اما هیچیک از فیلمنامه ها به جایی نرسید، به جز "فرزند خاک" که سال 86 توانستیم شرایط ساختش را فراهم کنیم. بعد از "فرزند خاک" دوباره تلاش کردیم "بیداری رویاها" را بسازیم، فیلمنامه را چندبار بازنویسی کردیم اما تا زمان رفتن رئیس سابق بنیاد سینمایی فارابی به نتیجه نرسیدبم. بالاخره با حمایت آقای بنیانیان و نیرومند در حوزه هنری این فیلم تولید شد.

*حلقه ارتباط 10 قصه جنگ چیست؟ قصه‌ها پس از جنگ روایت می‌شود؟
- بعضی قصه‌ها پیش از جنگ و بعضی بعد از جنگ روایت می شود. من اعتقاد دارم که اگر اتفاقی می‌افتد پیامد آن را می‌شود در آن سوی کره زمین دید. پیامد‌های جنگ ایران و عراق هنوز تمام نشده و انچه امروز تجربه می کنیم جدا از جنگ نیست. ما هیچوقت جنگ را یک اتفاق بزرگ ندانستیم چون ملتی هستیم که هر صد سال یکبار به سرزمین ما یک تجاوز بزرگ شده و به مصائب آن عادت داریم. وقتی یک فاجعه بزرگ بشری چنین تاثیری در جهان اطرافش می گذارد طبیعی است که انسانها را هم تحت تاثیر قرار بدهد. در این 10 قصه تاثیر جنگ بر انسانها و روابط انسانی را می بینیم.

*یکی از ویژگیهای فیلم‌های شما نگاه واقعگرایانه به جنگ است. شایداین نگاه تلخ ارزیابی شود و باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای فیلمهایتان شود.
- درصد خیلی کمی از آدمهایی که در جنگ بودند جنگ را زندگی کردند. من از آنهایی بودم که جنگ را زندگی کردم. خانه من در آبادان در خیابان جامی تا نوار مرزی اروند رود 200 متر فاصله داشت. فاصله من با دشمن و جنگ بسیار بی واسطه و کم بود. زمان جنگ هفده ساله بودم، یکسال بعد ازدواج کردم و همسرم هم به آبادان آمد و در بحبوحه جنگ پنجسال در آن شرایط ساکن آبادان بودم. ما زندگی متفاوتی را در جنگ و در کنار هم تجربه کردیم.

*پس با زنانی از جنس رخشانه هم در جنگ مواجه شدید؟
- من همسران شهیدی را می شناسم که ازدواج نکردند و چه فشارهایی روی آنها بود تا ازدواج کنند. من می دیدم که دوستان همرزمم در وصیتنامه شان به همسرانشان توصیه می کردند ازدواج کنند یا بعضی دوستانم از همسرانشان می خواستند ازدواج نکنند. من همسر یکی از همرزمانم را می شناسم که هنوز ازدواج نکرده و خانم دیگری را هم می شناختم که خیلی زود ازدواج کرد. بخشی از این ماجراها به فشارهای بیرونی مربوط می شد. زنان در آن فضا موقعیتهای متفاوتی داشتند که ریشه در مسائل فرهنگی و اجتماعی مختلفی داشت. در "بیداری رویاها" بخشی از این حقیقت را می بینید. رخشانه (هنگامه قاضیانی) یکی از این نمونه ها است. این قصه ها برای من جنگ را جذاب می کند.

*زنها در فیلمهای شما حضوری پررنگ دارند. شاید به دلیل همین نگاه متفاوت به زنها است.
- شرایطی که زنها در جنگ داشتند سخت تر از مردان بود. شاید خیلی‌ها ندانند که خانمها در سنگرها امدادگر بودند و در کنار مردان کار می کردند. نمی شود نقش زنها در جنگ را فراموش کرد اما من دوست ندارم فقط به جنبه امدادگری آنها بپردازم چون تکراری و تک بعدی است. من دنبال زنهایی می گشتم که به خاطر وظیفه در جنگ نیستند. یادم می آید زنانی را که زیر گاریها پنهان می شدند تا از آبادان نروند و بمانند و مبارزه کنند. پشت جبهه هم وظیفه زنها سنگین‌تر بود. در غییبت مردان آنها باید بار زندگی را به دوش می‌کشیدند.

*موفقیت "فرزند خاک" شما را برای ساختن فیلم بعدی حساس و سختگیرتر نکرد؟
- این وسواس از اول با من بود. من بعد از "فرزند خاک" کلی پیشنهاد را رد کرده ام. بعضی کارگردانها هنوز فیلمشان تمام نشده سریال شروع می کنند. هنوز سریال تمام نشده فیلم 90 دقیقه ای می سازند و... برای من مهم است که روی کارم تمرکزداشته باشم. بعد از "فرزند خاک" بعضی ها بیشتر از من نگرانم بودند وعده ای نصایح دلسوزانه‌ای کردند که حواسم باشد تجربه خوب "فرزند خاک" را نابود نکنم. منتقدانی که واقع بین‌تر هستند "بیداری رویاها" را تجربه‌ای جهانی تر دیده اند. در این فیلم فراتر از چارچوبهای بومی حرکت کردم. در "فرزند خاک" موضوع مذهبی است و مخاطب خارجی شاید نتواند مانند ما با موضوع همذات پنداری کند.

*رابطه رخشانه و ایوب خیلی سرد است. این نشان دهنده اجباری بودن ازدواج و پیوند آنها است اما چرا آنها سخت از هم جدا می شوند؟
- سردی و چرکی جزئی از قصه و عمدی است. عشق رخشانه نابود شده و او به دلیل فشارهای بیرونی با داود ازدواج کرده است. در این بحران جدید او را باید به عنوان زن ایرانی مسلمان و زن شهید ببینید تا تنهایی اش را حس کنید. من در حد بضاعت فیلم و رابطه این دو شخصیت حس و حال آنها را نشان دادم. جایی که زیر باران موی شوهرش را خشک می‌کند. یکی دیگر ابتدای فیلم که زن مدیر است و صلابتی که دارد و رابطه اش با داود. شاید به دلیل تلخ بودن فضا و این که کسی منتظر بازگشت شوهر رخشانه نیست روابط از هم پاشید. بعد از آمدن ایوب همه از رخشانه فرار می کنند. زن همسایه، بی بی، داوود (امین حیایی) حمید (امیرحسین آرمان) در این خانواده رابطه ها از هم پاشیده و چیزی گرم نیست.

* "بیداری رویاها" مثل "فرزند خاک" یک فیلم زنانه است، فیلم رخشانه است.
- من قصه را از دید سوم شخص روایت کردم تا قضاوت را به عهده مخاطب بگذارم. ممکن است هر مخاطبی از ذهن خودش شخصیت اصلی را یک نفر ببیند.

*این پایانی بود که شما می خواستید؟
- ارگانی می خواست فیلم را با قیمت خوبی بخرد به این شرط که رخشانه در پایان برگردد خانه اما من نمی توانستم قصه را جور دیگری تمام کنم و با توجه به شخصیت و شرایط زندگی رخشانه این تصمیم را گرفتم. البته همین که ایوب زنده است می‌تواند امید به آمدن او را در مخاطب زنده نگه دارد. هر مخاطبی از ظن خود می تواند پایان فیلم را تفسیر کند.

* در انتخاب بازیگران چقدر گیشه برایتان مهم بود؟ حیایی انتخاب خوبی برای این نقش نبود.
- به نظر من امین حیایی با این نقش زنده و دوباره دیده شد. حیایی بازیگر باهوش و حرفه ای است. فکر می کردم می توانم او را در نقشی متفاوت ببینم. او غرق نقش می‌شد. در بسیاری از صحنه ها گریه می‌کرد، امین عاشق نقش بود. شاید فکر مخاطب موقع دیدن "بیداری رویاها" می رود به سمت نقشهای قبلی حیایی .اما امین همه تلاشش را برای تجربه یک نقش متفاوت کرد و من از او راضی ام. خانم قاضیانی چهره‌ای متین و نجیب دارد که وقار و شرم زن شرقی را توامان داشت، از بازی او هم به شدت راضی ام.

* از شرایط و زمان اکران "بیداری رویاها" چطور؟
- زمان فوتبال است و تب بازیها من را هم گرفته (می‌خندد). طبیعی است که این موضوع روی فروش فیلم تاثیر دارد بعد هم ماه رمضان شروع می شود. با این حال امیدوارم فیلم مخاطبش را پیدا کند.

*برایتان مهم است که "بیداری رویاها" نسبت به دیگر فیلمهایتان مخاطب بیشتری داشته باشد؟
- مهم است زیرا نمی توانم به مخاطب فکر نکنم. اما مردم نباید قبل از دیدن فیلم آن را رد کنند. در اکرانهایی که فیلم را با مخاطب دیده ام تماشاگرانی از طیفهای مختلف آن را دوست داشته و تفسیر کرده اند. "بیداری رویاها" فیلمی قابل تاویل است.
» ادامه مطلب

علي رفيعي در گفت‌وگو با ايسنا:‌ محيط سينما بي‌رحم‌تر اما تكليف آدم روشن‌تر است

علي رفيعي كه اين روزها مشغول فيلمبرداري آخرين سكانس‌هاي فيلم دومش «آقا يوسف» است، اظهار اميدواري كرد: فيلمبرداري اين فيلم تا روز جمعه ـ 18 تير ماه ـ به پايان برسد.
اين كارگردان تئاتر و سينما گفت: اگر مسأله‌ي خاصي پيش نيايد، فيلمبرداري فيلم طبق پيش‌بيني اوليه 55 روزه به پايان مي‌رسد و بنابراين روز جمعه فيلمبرداري ما تمام خواهد شد.
رفيعي در ادامه با اظهار رضايت فراوان از گروه توليد اين فيلم تصريح كرد:فيلم «آقا يوسف» در كمال آرامش و بدون كمترين حاشيه فيلمبرداري شد و گروه توليدي اين فيلم در بهترين فضاي سرشار از صميميت و دوستي كار خود را به انجام رساندند. به رغم اينكه دائم در اضطراب جذب سرمايه و تأمين بودجه بودم، اما اجازه ندادم اين نگراني‌ها به اعضاي گروه منتقل شود.
رفيعي درباره‌ تأمين بودجه ساخت اين فيلم هم پاسخ داد:20 درصد بودجه از طريق وامي كه بنياد سينمايي فارابي به ما ارايه كرده، تأمين شده است اما بقيه بودجه را به صورت شخصي تأمين كرده‌ام. زيرا مي‌خواستم اين فيلم حتما ساخته شود و نمي‌خواستم پس از پنج سال انتظار فيلمنامه من روي زمين بماند و به سرنوشت دو فيلمنامه ديگرم دچار شود كه با وجود داشتن پروانه ساخت، ساخته نشدند.
اين كارگردان سينما همچنين اظهار اميدواري كرد: پس از پايان فيلمبرداري «آقا يوسف»، با تأمين بودجه ديگري بتواند مراحل بعدي ساخت اين فيلم را به سرعت به سرانجام برساند.
رفيعي درباره تدوين «آقا يوسف» اظهار اميدواري كرد:اين فيلم توسط حسن حسن‌دوست تدوين شود. چندماه پيش گفت‌وگويي با يكديگر داشتيم اما اخيرا به دليل مشكلات مالي كمتر با او تماس گرفته‌ام. با اين حال از همان آغاز پروژه هدف من اين بود كه تدوين اين فيلم را حسن حسن‌دوست انجام بدهد.
علي رفيعي كه در اين سال‌ها فيلمنامه‌هاي بسياري را به نگارش درآورده است، درباره ساخت ديگر پروژه‌هاي سينمايي‌اش گفت:به رغم خستگي بسيار به شدت بر فيلمنامه بعدي‌ام كار مي‌كنم كه اميدوارم بتوانم اين فيلم را نيز پايان سال جاري بسازم.
او درباره فيلمنامه فيلم بعدي خود توضيح داد: اين فيلمنامه «رودخانه» نام دارد كه داستان آن بسيار ايراني است و در يزد اتفاق مي‌افتد. اين فيلمنامه را با الهام از يكي از دوستانم كه در يزد زندگي مي‌كند، نوشته‌ام. اين فرد زندگي و شغل دوگانه و بسيار عجيبي داشت كه اميدوارم بتوانم اين فيلمنامه را كه اتفاقا بسيار مورد علاقه‌ام است،‌ زودتر بسازم.
رفيعي همچنين از نگارش فيلمنامه ديگري با نام «دختر كاپيتان» خبر داد و افزود: اين فيلمنامه داستان بازگشت دختري است كه از يكي از كشورهاي خليج به ايران برمي‌گردد و به جست‌وجوي پدري مي‌پردازد كه هرگز او را نديده است، ماجراهاي اين فيلم نيز در بوشهر اتفاق مي‌افتد اما به هرحال ساخت هريك از اين پروژه‌ها به اسپانسر بستگي دارد.
او كه آخرين بار نمايش «شكار روباه» را در تالار وحدت اجرا كرده بود، درباره حضور دوباره‌اش در تئاتر عنوان كرد: در تئاتر بسيار مورد سوء‌استفاده و بي‌وفايي قرار گرفتم، هر زمان كه به من نياز داشتند به سراغم آمدند اما در نهايت حاصلي جز دلشكستگي به دست نياوردم. با اين حال خود را همچنان جزيي جدانشدني از خانواده تئاتر مي‌دانم اما فعلا قصد ندارم كار تئاتر بكنم.
رفيعي با اشاره به مشكلاتي كه در زمان اجراي نمايش «شكار روباه» براي اين نمايش پيش آمد، اضافه كرد: آن نمايش از هر طرف لطمه ديد و به دليل شرايط اجرايي ناچار شديم پس از 25 شب به اجراي آن پايان بدهيم، درحالي‌كه مي‌توانست بسيار بيش از اين بر صحنه بماند. چراكه تماشاگران مشتاق بسياري نتوانستند اين نمايش را ببينند و همين مطلب بسيار به من آسيب رساند.
كارگردان نمايش‌هايي همچون «يادگار سال‌هاي شن» و «يك روز از زندگي دانشمند بزرگ وو» اضافه كرد: نمايش «شكار روباه» برايند مجموعه‌ همه كارهاي حرفه‌اي من در تئاتر بود. گويي قطرات همه‌ي، كارهايم در اين كار چكيده شده بود‌ اما متأسفانه به اين نمايش ظلم شد. فقط در جشنواره تئاتر فجر با آن پز دادند، بنابراين با اينكه محيط سينما بي‌رحم‌تر است اما تكليف آدم روشن است. مي‌داند كه تنهاست و بايد با سماجت عجيبي به سراغ ساخت فيلمش برود. در سينما بايد به سلاح صبر و حوصله مسلط باشيم و با پشتكار به هزارتوهاي مختلفي برويم تا بتوانيم فيلم‌مان را بسازيم.
رفيعي در پايان اين گفت‌وگو گفت:‌ كار هنري در ايران مانند زندگي با اعمال شاقه است، اما ما عاشق و ديوانگاني هستيم كه اين زحمت را به جان مي‌خريم و دست‌بردار هم نيستيم.
«آقا يوسف» جديدترين ساخته‌ي علي رفيعي، مضموني اجتماعي دارد و در خلاصه داستانش آمده: آقا يوسف، بازنشسته، از پنج سال پيش پنهان از چشم دخترش در خانه‌هاي مردم كار مي‌كند. حوادثي كه در اين خانه‌ها، به ويژه در دومين خانه رخ مي‌دهد، مستقيماً به او ربط پيدا مي‌كند و زندگي او را دگرگون مي‌سازد... .
مهدي هاشمي، هانيه توسلي، شاهرخ فروتنيان، پگاه آهنگراني، لادن مستوفي، مريم سعادت، سهيلا رضوي، ستاره اسكندري، ليلا بلوكات، داريوش موفق، رويا ميرعلمي به همراه هنرمند خردسال مليكا پارسا و با معرفي مينا خسرواني و با حضور صابر ابر از بازيگران اصلي دومين فيلم بلند رفيعي هستند.
» ادامه مطلب

خاطره اسدی: هرچه بیشتر سکوت می‌‌کنم، بیشتر بی‌احترامی می‌کنند

خاطره اسدی بازیگر جوان سینما را با «دیشب باباتو دیدم آیدا» شناختیم و در آن زمان این بازی با تمجید منتقدان روبرو شد.
حضورش در «تقاطع» هم قابل قبول بود و هنوز هم در ذهن خیلی ها باقی مانده است. اما این بازیگر کم حاشیه به یکباره با «هفت دقیقه تا پاییز»، وارد حاشیه شد و حتی کار به جایی کشید که علیرضا امینی گفت از حضور اسدی راضی نیست. اسدی اگر چه تمایلی به ادامه دادن حاشیه‌های این فیلم ندارد اما به قدری عصبی است که نمی‌تواند از گفتن برخی مسائل این فیلم خودداری کند. در طول مصاحبه سعی کردم وارد حاشیه های بیشتر فیلم نشوم و سوالاتی را مطرح کنم که قبلاً از او پرسیده نشده بود، در مقابل هم، خاطره دلش می خواست این مصاحبه، پایان تمام حواشی و خاطره بد فیلم باشد.

پیش از این، در مورد «هفت دقیقه تا پاییز» زیاد صحبت کرده‌اید. به عنوان حرف آخر اگر صحبتی درباره فیلم دارید بفرمایید.
من به همه عوامل فیلم احترام گذاشتم و وقتی کاندید شدند، به آنها تبریک گفتم. بنا را بر این گذاشتم که تجربه خوب یا بد هر چه بود تمام شد. سعی کردم احترام آنها را حفظ گذاشتم. من در این 6-7 سالی که کار کردم همه می‌دانند که آدمی نیستم که بگویم فلانی اذیت کرد. اما وقتی دیدم آقای امینی در نشست‌شان صحبتی انجام داده‌اند دلیلش را نفهمیدم. بعضی مواقع ممکن است سوءتفاهم‌هایی پیش بیاید و برخی افراد نکاتی را بگویند که البته آن هم کار درستی نیست...

در مصاحبه‌تان قبل از جشنواره در مجله همشهری جوان هم که کلی از امینی تعریف کرده بودید.
من می‌توانستم بگویم فیلمنامه عوض شد و مواردی پیش آمد. اما چون آدم‌ها برایم قابل احترام بودند چیزی نگفتم. اما دیدم که این سکوت فایده ندارد و خیلی به من بی احترامی می‌کنند. انگار سکوت من را متوجه نمی‌شوند و این موضوع باز شد. جالب است که بدانی دو سال قبل که کار را شروع کردیم نیما شاهرخ‌شاهی به جای محسن تنابنده، بهنوش طباطبایی به جای هدیه تهرانی و شاهرخ استخری به جای حامد بهداد بود.
حتی آن تیم هم قطعی نشد و شهاب حسینی جای شاهرخ‌شاهی آمد، ولی وقتی زمان فیلمبرداری تاخیر افتاد شهاب هم نتوانست بیاید بعد با فرد دیگری قرارداد بستند و در چهارمین انتخاب خود به محسن تنابنده رسیدند. در واقع هیچ کدام از اینها انتخاب های اول نبودند، اما به من که می رسد می گویند: خاطره، انتخاب پنجم بود!!
البته این چیز بدی نیست که نقش پنجم یا دهم باشد. مهم نیست که کارگردان حتما با کسی که می‌خواهد استارت بزند. ممکن است اتفاقات زیادی بیافتد. اما برای من جالب بود که آقای امینی از بازی من خیلی تعریف می‌کرد و همواره اعلام رضایت می‌کرد. نمی‌دانم چطور بازی من بد شد و بعد از جشنواره این قدر از بازی من بد گفتند. در سینما، همه افرا د را می شناسند. هنوز نمی دانم چرا آقای امینی موجی را راه می اندازند و بعد گلایه می کنند، بالاخره آدم تا جایی می تواند سکوت کند.

شما را آقای امینی دعوت کرده‌بود یا آقای ساداتیان(تهیه کننده)؟
آقای امینی. دستیارشان شهریور پارسال تماس گرفت و گفت شخصیت‌ها عوض شد و بازیگران دیگری آمدند.

خب؛ چرا کار با امینی را پذیرفتید؟
من کارهای قبلی ایشان را دیده بودم و ما رابطه خانوادگی با ایشان داشتیم و با خانمش هم دوست بودیم. فیلنامه و نقش اولیه هم را خیلی دوست داشتم.

راستی چرا در فرش قرمز فیلم حضور نداشتید؟ دعوت نشده بودید؟
چرا دعوت داشتم، اما به خاطر آقای امینی نیامدم. احساس کردم که حضورم دلیلی ندارد وقتی که کارگردان در فرهنگسرای ارسباران می نشیند و می‌گوید: «ما به خانم اسدی گفتیم موهایش را کوتاه کند که ایشان قبول نکردند و برای کاراکتر وقت نگذاشتند» و یا در ماهنامه فیلم می‌گوید: «اسدی به من تحمیل شده و انتخاب چندم بوده است» چه دلیلی دارد به فرش قرمز فیلمش بروم. وقتی کاملاً بی دلیل تو را از فیلمت و گروه جدا می کنند و تو را کنار می گذارند، با خودم گفتم که حضور نداشته باشم بهتر است. من از امینی توقع نداشتم، به هر حال من بازیگر فیلمش بودم.

شما دو فیلم دیگر به نام‌های «دیشب باباتو دیدم آیدا» و «تقاطع» را داشتید که بیشتر پسندیده شدند. این خوبی کارها، بیشتر به کارگردانی مربوط بود یا بازیگری؟
کاملا 50- 50 است. در هر دو کار اولم نشان دادم که بازیگر توانایی هستم یا نه. آن زمان نقدهایی که می‌خواندم خیلی تایید می‌کردند و در فیلم اول کاندید شدم و برای دومی در دنیای تصویر جزو انتخاب‌ها بودم. آن‌جا هدایت درست بود. سوپراستار در تقاطع زیاد بود ولی داوودی همان کاری را می‌ساخت که نوشته شده بود و تغییری نمی‌کرد.
در هفت دقیقه تا پاییز، اگر گفتند بازی بد است، شما برداشتت از کارگردانی چه بوده؟ من توانایی‌اش را داشتم اما کارگردان باید بازی می‌گرفت. ممکن است اتفاقاتی بیافتد و بازیگران در حاشیه قرار گیرد و فیلمنامه بهم بریزد و بازی‌ ضعیف شود که به فیلم لطمه می‌خورد. همه هم نمی‌گفتند خیلی بد بودی.

شما آن زمان نقش دخترهای نوجوان را بازی می‌کردید. فکر نمی‌کنید حضورتان در این کارها مناسب‌تر بود؟
نه، به هیچ وجه این فکر را نمی‌کنم. مطمئنم اگر این فیلم بر اساس فیلمنامه اولیه نوشته می‌شد هیچ کدام از صحبت‌ها در مورد بازی من شاید زده نمی‌شد. چون تو با شناسنامه‌ای به سمت نقش می‌روی و نقش را می‌خوانی و به آن فکر می‌کنی و خودت را در آن شرایط قرار می‌دهی و بر اساس آن داری بازی می‌کنی اما 10 روز به پایان فیلمبرداری به تو می‌گویند «آن اپیزود حذف است. فیلم شده یک اپیزودی و قرار است خیانتی این وسط قرار گیرد» معلوم است که بازی من بهم می‌ریزد. معلوم است گذاشتن چنین چیزی در فیلم اشتباه است.

پس چرا ادامه دادید؟
اشتباه کردم (مکث می کند). شاید اگر ادامه نمی‌دادم مرا جدی‌تر می‌گرفتند و حرف‌های بعدی آقای امینی زده نمی‌شد. چون سعی کردم که بگویم خیانت را نگذارید و حتی گریه کردم. فکر نمی‌کردم نقش به اینجا بکشد. حالا با خیانت کار ندارم. ولی مثلا دختر خواهرت مرده و خواهرت روانی شده و حالا دغدغه من این است که بروم پول بردارم. باور کنید که نصف این فیلمنامه باعث شده نقش من توی ذوق خیلی‌ها بخورد. ولی گفتم که من اصولا احترام گذاشته‌ام و فیلمبرداری کنید تا تمام شود و هر کس سرجای خودش برود. ولی قطعا از این به بعد اینگونه نخواهد بود چون چیزهای جدید یاد گرفته‌ام.

تمایل به نقش‌های متفاوت دارید، آیا کم‌کاری شما به همین علت است؟
چون نقش‌های من در آن سن و سال بود و من نمی‌خواستم دیگر در این کارها دیده شوم و شاید فیلم قابل دفاع نباشد.

تکلیفتان را برای کارهای آینده می‌دانید؟
هنوز به دنبال نقش‌های متفاوت که بتوانم بخش‌های دیگری از بازی را به نمایش بگذارم. اما تصویرم عوض شد و چیزهای دیگری در مجموع یاد گرفته‌ام.

بازیگر دوست دارد نقش‌های گوناگون بازی کند. شما هم دغدغه‌تان متفاوت بازی کردن است؟
باید متفاوت باشد. اگر آدم به تکرار بیافتد و یک کاراکتر را بازی کند برای بیننده هم فکر نمی‌کنم خیلی جذاب باشد.

از چه کاری فکر کردید دارید به تکرار می‌افتید؟
بعد از آیدا، تقاطع را که کار کردم گفتند تو بازیگر تین ایجری هستی. ولی نقش‌های بعدی که کار کردم متفاوت بود و حتی اگر کم سن و سال بود، تفاوت داشت.

ممکن است خاطره اسدی کمدی هم بازی کند؟
بله بدم نمی‌آید یک کمدی موقعیت خوب بازی کنم. یک طنز تلخ و چنین مواردی.

شما که هفت دقیقه تا پاییز را بازی می‌کردید با توجه به حساسیتتان، این درگیری ذهن خودتان باعث شده تا به گفته آقای امینی خوب بازی نکنید؟ چرا آن موقع واکنشی نداشتید؟
من با آدم‌هایی که کار کرده‌ام بپرسید می‌گویند خیلی صبور هستم و فکر می‌کردم عرفش همین است که به کار همه احترام بگذارم. من به کارگردان احترام می‌گذارم چون دارم برای او بازی می‌کنم. ولی فکر می‌کردم باید احترام بگذارم. کار 10 روز مانده بود تمام شود و به قدری حاشیه‌ها اذیت کردند، سعی کردم کاری کنم بقیه از تهیه کننده و کارگردان تا سایر بازیگران اذیت نشود. اما از جایی که فکر می‌کنم قدرنشناسی است، قضیه فرق کرد. من با خودم رودربایستی ندارم و منتقد خودم هستم. فیلم‌هایی چون آیدا، تقاطع و شبانه‌روز طوری هستند که می‌توان از آنها دفاع کرد. ولی وقتی به تو احترام نمی‌گذارند که مقابل هر مسئله‌ای سکوت کنم، آدم دلش می‌شکند. من بیشتر از این رنجیدم.

نظر منتقدان برایتان مهم است؟
من اگر مغرضانه نباشد می‌خوانم و قبول می‌کنم. من اولین منتقد خودم هستم. ولی هیچ موضعی ندارم.

فیلم را با مردم دیده‌اید؟ از واکنش آنها خبر ندارید؟
نه. ولی اطرافیان که دیده‌اند برخی می‌گفتند فوق العاده بود و برخی هم آن را ضعیف می‌دانستند، در کل نظرات متفاوت بوده و این مسئله در مورد منتقدان هم صدق می‌کند.

اگر دوباره بخواهید آن را بازی کنید چگونه ظاهر خواهید شد؟
اصلا نمی‌خواهم به آن فکر کنم که حالا بخواهم دوباره بازی کنم!
به قصه برسیم. مریم در جایی می‌گوید: «آرزو داشتم 2 هزار تومان داشتم برای بچه چیزی بخرم». به نظر من این با کاراکتری که خیانت کند سازگاری ندارد. در واقع من با این «خیانت» مشکل دارم.
من هم دقیقا همین را گفتم. امینی گفت این کاراکتر مریم است نه خاطره. من هم گفتم من هم همین مریم را می‌گویم و می‌دانم خاطره نیستم. و واقعا به نظرم این خیلی به نقش لطمه زد. چون این شخصیت 6 سال همه چیز را تحمل کرد و منتظر این اتفاق است که فرهاد برگردد و زندگی طبیعی شود. اگر می‌خواست کاری کند زودتر انجام می‌داد. اما من در این کاراکتر چنین چیزی ندیدم.
ما با چیز بزرگ وحشتناکی چون مرگ بچه روبروییم و هر نکته دیگری، شخصیت‌ها را زیر سوال می‌برد. من و حامد داریم گریه می‌کنیم و بعد بیرون می‌رویم و سر مسائل خودمان دعوا می‌کنیم. آدم به قدری آن موقع شوکه هست که نمی‌تواند به چیزهای دیگر فکر کند. من این سکانس را اصلا دوست ندارم.

شما چقدر در تغییر فیلمنامه نقش داشتید؟
من هیچ نقشی نداشتم و چیزهایی هم می‌گفتم اعمال نمی‌شد.

فکر نمی‌کنید فیلم اگر سوپراستار نداشت به اکران نمی‌رسید؟
نمی‌شود منکر تاثیر سوپراستار در دیده شدن فیلم شد. ولی مهم کارگردانی اثر است.

فیلم هر چقدر هم قدرتمند باشد بدون ستاره به اکران می‌رسد؟ یکم سخت است!
درست است. ولی خیلی وقت‌ها سوپراستار بازی می‌کند اما فیلم اصلا خوب نمی‌شود.

شما توجهی به تغییر بازیگران برای پذیرفتن اثر نداشتید؟
من نقش مریمی که گرفته نشد را خیلی دوست داشتم. اما اینجا به من می‌گفتند چیزی را پنهان کن و بعد از چند روز گفتند آن چیزی را که پنهان می کردی «خیانت» است. خود کارگردان باید بداند چگونه برخورد کند. اتفاقات زیادی افتاد و نقش من بهم خورد. آقای امینی که در جریان بود چرا این صحبت‌ها را انجام می‌دهید.

پایان فیلم هم عوض شد. کدام بازخورد بهتری دارد؟
ندیدم. هر دو قابل قبول است. ولی آن موقع که صحبت می‌کردیم قرار بود با فوت کردن شمع تمام شود.

الان سر چه کاری هستید؟
«گربه روی شیروانی داغ» تمام شد. نقش من یک دختری است که حقوق می‌خواند و وکیل است و آرام. به نظر من با نقش‌های قبلی متفاوت است. ممکن است خیلی متفاوت نباشد اما در کل فرق دارد.

چقدر امیدوار هستید نقشتان را خوب بازی کرده باشید؟
الان هیچ نظری ندارم. ولی کارگردان راضی بود و امیدوارم خوب باشد.

ملاک‌های شما برای انتخاب نقش چیست؟
بیشتر نقش‌هایی که بازی می‌کنم خیلی از من دور باشد. چون کلنجار و پیدا کردن برایم لذت‌بخش است. ضمن اینکه بتوانم از آن دفاع کنم.

اینها کلی است. چطور می‌توانید نقش را از روی فیلمنامه بپذیرید؟
هر چه نقش بالا و پایینش بیشتر باشد. اما نقش اول و دوم برایم اصلا مهم نیست. در آیدا و تقاطع نقش مکمل داشتم. خیلی وقت‌ها ممکن است با یکی دو سکانس خیلی خوب و بی نظیر است. مهم این است که نقش آدم را قلقلک بدهد تا آن را پیدا کند.

چرا کار تلویزیونی انجام نمی‌دهید؟
دوست دارم کار شاخصی باشد. بعضی موارد پیش می‌آید. مثلا خیلی قبل‌تر کار آقای فتحی را دوست داشتم و کارهای آقای میرباقری و چنین مواردی.
» ادامه مطلب

یک دهه بازیگری حمید فرخ نژاد در گفت‌و‌گویی سه ساعته؛ کلیشه کشی تو روز روشن

شاهین شجری کهن - احسان ناظم بکایی: او در چهار فیلم مهم که هر کدامشان در سال تولیدشان جایزه بهترین فیلم را گرفته اند، بازیگر نقش اصلی بوده،«عروس آتش»ساخته خسرو سینایی،«ارتفاع پست» و «به رنگ ارغوان» به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و «چهار شنبه سوری» کار اصغر فرهادی. اما خودش هیچ وقت سیمرغ نقش اول مرد را نگرفت.او یک دهه قبل با بازی در «عروس آتش» همه را شگفت زدهع. واقعیت این است که فرخ نژاد در قالب مرد جنوبی عصبانی جا افتاده. یعنی همان شخصیتی که ده سال قبل به خاطر خلق آن مورد تحسین عمومی قرار گرفت اکنون به تهدیدی بزرگ برای آینده حرفه ای او در دنیای بازیگری تبدیل شده. معروف است که فرخ نژاد نقش را «باز آفرینی» می کند، یعنی شخصیتی که قرار است بازی کند را از نو می سازد. از آخرین کارهای او که این روزها همچنان بر پرده سینماها ست «دموکراسی تو روز روشن» است. او ستاره این فیلم است اما بیلبوردهای فیلم چیز دیگری می گوید. با او که این روزها سخت درگیر سریال «قلب یخی» محمد حسین لطیفی است یک دهه بازیگری او در سطح اول سینمای ایران حرف زدیم.
***
خیلی‌ها انتظار داشتند امسال سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول به شما برسد.
خب نرسید دیگر.

همان خیلی‌ها باز انتظار داشتند به داوری‌ها اعتراض کنید. به‌خصوص با آن اتفاقاتی که در شب آخر افتاد...
راستش دیگر زیاد برایم مهم نیست. شاید یک زمانی برای جایزة جشنواره بیشتر از امروز اهمیت قائل بودم. به هر حال هر بازیگری دوست دارد تحسین شود و برای بازی‌اش ارزش قائل شوند. ولی الآن برایم فرق چندانی نمی‌کند. یک جورهایی به این بازی عادت کرده‌ام. گاهی با خودم فکر می‌کنم که آیا واقعاً تحسین چنین آدم‌هایی و جایزة چنین جشنواره‌ای به این‌همه کشمکش و هیاهو می‌ارزد؟ تقریباً مطمئن شده‌ام که با خودم مشکل دارند، نه با بازی‌ام.

خب چرا اعتراض نکردید؟ آن هم با اخلاقی که از شما می‌شناسیم و این‌که همیشه برای رسیدن به حق‌تان تلاش می‌کنید.
تنها چیزی که ناراحتم می‌کند این است که چرا با آن اطمینان اعلام کردند و بعد ناگهان اسم یک بازیگر دیگر را خواندند. رفتار زننده‌ای بود. ثانیاً اعتراض کردن در این موارد فقط یک نتیجه دارد و آن هم این است که اسم چند آدم کوچک و متوسط، به تیتر رسانه‌ها و مطبوعات تبدیل می‌شود. بعد هم برمی‌دارند جوابیه می‌نویسند و خودشان را مطرح می‌کنند. یعنی اعتراض من باعث می‌شد یک عده الکی بزرگ شوند. نمی‌خواستم زیاد جدی بگیرمشان.

موقعیت حرفه‌ای شما نشان می‌دهد که نیازی به سیمرغ ندارید، چون بدون جایزه هم سالی هفت هشت نقش اول را در فیلم‌های حسابی این سینما بازی می‌کنید. ولی انکار نکنید که جایزة جشنوارة فجر برای هر بازیگری مهم است. وگرنه از کجا برای ادامة مسیر انرژی و انگیزه می‌گیرید؟
معلوم است که اهمیت دارد. من هم انکار نکردم، فقط گفتم دیگر به این بازی عادت کرده‌ام و سعی می‌کنم جدی نگیرم. ضمناً مهم‌ترین انگیزه برای من این است که کارم را به درستی انجام دهم. گاهی نقدهایی را می‌خوانم و خوشحال می‌شوم که اگر همه‌جا نادیده گرفته شوم، لااقل منتقدان با دقت و حوصله کارهایم را دیده‌اند و درباره‌اش نوشته‌اند. همین نقدها (چه مثبت و چه منفی) در کنار واکنش‌های صمیمانة مردم بهترین جایزه هستند. شعار هم نمی‌دهم.

ظاهراً اولین تجربة کارگردانی شما چندان خوش‌یمن نبوده. تکلیف «سفر سرخ» چه شد؟ امسال هم که در جشنواره نمایش نداشت.
خودم هم نمی‌دانم. این دورة چهارم است که قرار بوده فیلم در جشنواره حاضر باشد. حتی پیش از جشنواره چند نفر از مدیران رده‌بالای فرهنگی فیلم را دیدند و پسندیدند و قرار شد اکران شود. دیدید که برای فیلم تبلیغات شد، پروانة نمایش هم برایش صادر شد و در فهرست فیلم‌های جشنواره بود. ولی در آخرین روزها تلویزیون که تهیه‌کنندة «سفر سرخ» بود فیلم را به جشنواره نرساند و همه‌چیز منتفی شد.

اصلاً چرا «سفر سرخ» در جشنوارة سالی که تولید شد حاضر نبود؟
داستانش معروف است. تلویزیون چند فیلم تولید کرده بود که یکی‌اش «سفر سرخ» بود. بعد از بین همة این فیلم‌ها فقط همین یکی برای نمایش در جشنواره انتخاب شد و مسئولان تلویزیون هم گفتند که وقتی بقیة فیلم‌ها قبول نشده‌اند این یکی را هم نمی‌دهیم. مثل بعضی از قدیمی‌ها که می‌گفتند تا برای خواهر بزرگتر شوهر پیدا نشود خواهر کوچکتر را شوهر نمی‌دهیم! البته این حکایتی بود که تلویزیون روایت کرد.

فیلمتان پروانة نمایش دارد ولی بعد از ده سال هنوز اکران نشده. چرا برای اکرانش اقدام نمی‌کنید؟
والا نمی‌دانم چه بگویم.

تصمیم نداری فیلم جدیدی کارگردانی کنی؟
من که همیشه مترصد بوده‌ام، ولی باید فرصت و شرایط لازم فراهم باشد. قطعاً علاقه دارم باز هم کارگردانی کنم. چند طرح و فیلم‌نامه هم ارائه کرده‌ام که ظاهراً هنوز هیچ‌کدامشان به مذاق دوستان خوش نیامده. باید دید شرایط در آینده چگونه پیش خواهد رفت.

از اکران «به رنگ ارغوان» و بازتاب‌هایش راضی هستی؟
به هر حال همین که فیلم از توقیف درآمد، اکران شد و هیچ اتفاق وحشتناکی هم نیفتاد ثابت می‌کند که نگرانی و بدبینی مسئولان نسبت به فیلم‌های توقیف‌شده بی‌مورد است. همه دیدند که «به رنگ ارغوان» آن‌قدرها هم که می‌گفتند حساسیت‌برانگیز نیست و اصلاً چیزی نداشت که بخواهد شش سال توقیف باشد. این یک واقعیت است که فیلمی که با زایمان طبیعی به دنیا نیاید فیلم موفقی نخواهد بود. «به رنگ ارغوان» هم اگر شش سال پیش اکران می‌شد ممکن بود موفق‌تر باشد، ولی از این منظر برایم مهم بود که نشان داد با اکران یک یا ده فیلم هیچ اتفاق منفی و کنترل‌ناپذیری در سطح جامعه نمی‌افتد.

نظرتان دربارة خود فیلم چیست؟
به نظرم «به رنگ ارغوان» از لحاظ چفت بودن فرم و محتوا بهترین فیلم کارنامة حاتمی‌کیا است. بافت ملودرام آن مثل فیلم‌های قبلی پررنگ نیست و نگاهی عقلانی و خوددارانه دارد. شاید بتوان گفت متعادل‌ترین و کامل‌ترین فیلم حاتمی‌کیا است.

حتی در مقایسه با «آژانس شیشه‌ای» و «روبان قرمز»...؟
قهرمان «آژانس شیشه‌ای» نوعی قیصر انقلابی است که در بستر ملودرام رفتاری نمایشی و قهرمانانه دارد. در نوع خودش خوب است ولی تعادل و خودداری «به رنگ ارغوان» را ندارد.

بازی‌ات در «دموکراسی...» با جدیت و حتی عصبیت همراه است، اما فضایی کاملاً کمدی ایجاد می‌کند. یعنی حتی یک ثانیه هم بامزگی نمی‌کنی و رفتارت طوری است که انگار اصلاً قصد نداری تماشاگر را بخندانی. اما در دل همان رفتار عبوس و جدی، کمدی ایجاد می‌شود و تماشاگر می‌خندد. این دوگانگی از کجا می‌آید؟
معتقدم این آدم‌ها و بازیگران نیستند که باید بخندانند، بلکه موقعیت و فضای فیلم است که به خلق کمدی منجر می‌شود. مثلاً یکی از بهترین کمدی‌های تاریخ سینمای ایران «اجاره‌نشین‌ها» است. در این فیلم هیچ کس لودگی نمی‌کند و موقعیت‌ها همگی جدی هستند اما به شدت می‌خنداند و ضمناً تماشاگر را به فکر فرو می‌برد. الآن در سینمای ما کمدی جایش را به بانمک‌بازی و لودگی داده. من همیشه دلم می‌خواست به جای کمدی فیزیکی و لودگی در فیلم موقعیت کمیک ایجاد کنم. در «آتشکار» هم همین اتفاق افتاده. یعنی خود موقعیت خنده‌دار است، نه این‌که بازیگر بخواهد زور بزند تا از مردم خنده بگیرد.

*شما نقش اول «فيلم دموكراسي تو روز روشن» هستيد اما اثري از شما در بيل‌بوردها نيست. همه جا عكس و پوستر گلزار وجود دارد. از اين اتفاق ناراحت نيستيد؟
يك واقعيت وجود دارد و آن هم بازار است و بخش تجاري سينما. اين واقعيت كتمان‌ناپذير است كه رضا گلزار از نظر تجاري در جايگاه بالاتري از من قرار دارد و من به تهيه‌كننده حق مي‌دهم براي كسب گيشه اين كار را بكند اما در عين حال موافق گول زدن مخاطب نيستم؛ يعني اينكه ما تبليغاتي بكنيم كه تماشاچي به هواي ديدن گلزار بيايد اما حميد فرخ‌نژاد را ببيند اخلاقی نیست. رضا گلزار دوست عزيز من است و من به شخصيت او احترام مي‌گذارم و خود گلزار هم در اين قضيه بي‌تقصير است ولي اين كاري است كه مجریان تبلیغات فیلم‌ كرده‌اند تا فيلمش بفروشد. من در چهارچوب قرار دادم دربارة جاي اسامي در تيتراژ پيش‌شرطي داشتم كه رعايت شد. من هر چيزي را كه در چهارچوب قانوني فيلم بود گرفتم و هيچ حرفي ندارم. اين بحث را هم كه مي‌گوييد، من حق مي‌دهم به تهيه‌كننده. اما بايد در نظر گرفت كه تماشاگر هم ممکن است احساس کند که فریب خورده است. یعنی تماشاگری که برای دیدن گلزار می‌آید راضی از سینما بیرون نمی‌رود.

*اما مخاطب در تبلیغات بیرون از سالن گلزار را مي‌بيند، ولی وقتی که وارد سالن مي‌شود شما را مي‌بيند.
كاريش نمي‌شود كرد. در خيلي از كارهايي كه بوده‌ام اين‌طور بوده. طرف روبه‌رويم را طوري انتخاب مي‌كردند كه از نظر تجاري بتواند مخاطب را جذب كند. من نه تأیيد مي‌كنم نه تكذيب. بعضي مواقع جواب مي‌دهد بعضي مواقع نه. بعضی از تهيه‌كننده‌ها از حربه‌هاي تبليغاتي مثل شایعة توقيف فیلم استفاده می‌كنند، اما این نوع شیوه‌ها تا يك جايي جواب مي‌دهد؛ مثل همين «به رنگ ارغوان» كه بعد از شش سال اكران شد اما ماجراي توقيفش نهايتا 50 ميليون تومان به‌ش كمك كرد. ما بايد تبليغاتمان سمت و سوي درست‌تري پيدا كند. فيلم خوب مسيرش را پيدا مي‌كند نه پوسترش. تبليغات همان‌طور كه مي‌تواند كمك كند. مي‌تواند هم مخرب باشد.

*به «به رنگ ارغوان» اشاره كرديد. شما در اين فيلم هم بازي خوبي داشتيد. به نظرتان چرا در اكران شكست خورد؟
يك واقعيت وجود دارد؛ هر فيلمي كه از روال زايمان طبيعي‌اش خارج شود اين‌طور مي‌شود،‌ پيرامونش افسانه‌هايي به وجود مي‌آيد كه در فيلم نيست و وقتي تماشاگر فيلم را مي‌بيند در فیلم به دنبال شنیده‌هایش می‌گردد و چون آن‌ها را نمی‌یابد سرخورده مي‌شود. نصف فروش فيلم وقتي است كه تماشاگر مي‌بيند و نصف ديگرش تماشاچياني هستند كه تماشاچي‌‌هاي قبلي آنها را با تبليغ دهان به دهان مي‌آورند. ما در كشوري زندگي مي‌كنيم كه فرمول فروش مشخص است. چه بخواهيم چه نخواهيم فيلم‌هاي صاحب‌فكر كمتر مي‌فروشند چون تماشاچي ما دنبال پيام و شعار عميق در فيلم نيست؛ يك جامعة كسل داریم‌ كه مي‌آيد تا بخندد و حال كند. آن‌قدر در تلويزيون و اين‌ور و آن‌ور نصيحت‌ كرده‌اند كه حوصله نصيحت شنيدن ندارد. يك واقعيت ديگر اين است كه جامعه شادي نيستيم. با اين نگاه، فيلم‌هاي كمدي ما هرچند ضعيف و سخيف با فروش خوبي روبه‌رو مي‌شوند. خيلي مهم است سازنده تكليفش را بداند. راستش فيلمي مثل دموكراسي... مضمونش با پوسترش فرق مي‌كند. وقتي فيلم را مي‌بينيد داعيه فيلم معنوي را دارد اما پوسترش فيلمي تجاري را نشان مي‌دهد. اينها با هم نمي‌خواند. اين‌طوري تماشاگري كه مي‌آيد يك فيلم دختر پسري خوش‌آب‌ورنگ را ببيند با چيز ديگري روبه‌رو مي‌شود و از سالن كه بيرون مي‌رود حس می‌کند فيلم خوبي نبود. اين، خودش را نشان مي‌دهد.

*اما فيلم‌هايي مثل «درباره الي» هم هستند كه فروش ميلياردي دارند.
اين نوع سينما كه نوع سوم است خيلي هم مطلوب است اما جريان‌ساز نيست، موردي است. آرزوي هر سینماگری است كه فيلمي عميق بسازد كه المان‌هاي عامه‌پسند را داشته باشد و مردم ببينند ولي در عمل اين اتفاق نمي‌افتد. ما در سال 70 تا فيلم مي‌سازيم و الان داريم درباره حالت كلي حرف مي‌زنيم نه درباره استثناها.

*شما، هم فيلم اكران نشده داريد و هم فيلم‌هايي كه بعد از يك مدت از توقيف درآمده‌اند. اين ماجرا تاثيري رويتان نگذاشته؟
مهم اتفاقي است كه مي‌افتد. وقتي تو در جايگاه بازيگر يا كارگردان، فيلمي درست و محترم مي‌سازي، از آن به بعد از حيطه تو خارج است. اينكه توقيف مي‌شود يا بقيه چه نظري دارند به تو ربطي ندارد، تو كارت را كرده‌اي. اگر قرار باشد مدام به خط قرمزها و سانسورها فكر كني دیگر نمی‌توانی خلق کنی. اين خط قرمزها زياد است. معضل اصلي مسائل اصلي نيست. اتفاقا كارگردان‌ها اينها را مي‌دانند. معضل مسائل ريز و بعضي عقده‌گشايي‌هاست. همه خطوط قرمز و اخلاقي را مي‌دانيم. اگر بخواهيم مدام به مميزي‌ها فكر كنيم، معلوم است كه سر از كجا درمي‌آوريم.

*خيلي‌ها مي‌گويند شما يك بازيگر غريزي هستيد و عكس‌العمل‌ها و كنش‌هاي زيادي داريد كه در لحظه اتفاق مي‌افتد مثل تيك زدن و جويده حرف زدن.
ببينيد، بازيگر برای خلق یک بازی دو مرحله را طی می‌کند: يكي تكنيك و منطق و يكي هم احساس. بحث منطقي شامل انواع شيوه‌هاي ارائه نقش است كه در كتاب‌ها هم هست. بحث احساسي هم براساس داده‌هاي شخصيت و مسائل جامعه‌شناسي و روان‌شناسی و اقليم مخاطب ايجاد مي‌شود. تو اينها را از كانال خودت عبور مي‌دهي. تو بايد اين دو مرحله را يك‌جوري با هم بياميزي كه مخاطب به راحتي تو را بپذيرد.
هركس براي خودش يك روش دارد. بعضي‌ها فقط حس دارند و تكنيك ندارند و برعكس. بازيگري تكميل است كه اين دو را با هم دارد و طوري ارائه مي‌هد كه مخاطب بدون حس کردن هر دو این روش‌ها، حاصل آن را باور کند. من همیشه به تکنیک بازی نابازیگران گرایش داشته‌ام؛ به نحوی که انگار همه‌چیز در لحظه اتفاق مي‌افتد. البته شرايط در هر كاري متفاوت است، مثل كارهاي تاريخي و منظوم. ولي انتخاب‌هايم تا حالا طوري بوده كه بتوانم از اين ويژگي استفاده كنم. وقتي ضريب باورپذيري يك نقش بالا مي‌رود اين نشانه موفقيت بازيگر است. اتفاقي كه در بازي من افتاده، اسمش غريزي نيست، اسمش تكنيك بازي نابازيگرانه است؛ تكنيكي كه برخلاف تكنيك‌هاي رايج و كلاسيك سعي مي‌كند از بازي‌اي استفاده كند كه به زبان مخاطب نزديك است و باورپذيرش مي‌كند. اگر تو نقشت را باورپذير كردي، بردي.

* يعني همه حركاتتان كنترل شده است؟
همه‌اش! اما در عين حال هيچ كدم از برداشت‌هايم شبيه هم نيست. اين مشكلي است كه من با صدابردارها سر قضيه تكرار يك ديالوگ دارم. در چهارچوب هر نقش بايد چيزي را رو كني كه حس كهنگي نداشته باشد. تلفيق اين دوتا مشكل است. همزمان با اينكه تو بايد ري اكشن بازيگر مقابل و جاي كات را بداني، در عين حال از تكنيك‌هايي استفاده كني كه تماشاگر فكر كند اين اتفاق دارد در همان لحظه مي‌افتد. اين اتفاق باعث جلب اعتماد مخاطب مي‌شود و وقتي اعتماد مخاطب را جلب كردي حتی مي‌تواني به سمت اغراق بروي. وقتي شما تماشاگر را به باور رسانديد بقيه كارها ساده مي‌شود. اين خيلي مهم است كه در زمان كوتاه يك فيلم، بتواني اعتماد مخاطب را جلب كني، بعدش خيلي كارها مي‌تواني بكني. خيلي مهم است وقتي مخاطب من را در دموكراسي... مي‌بيند ديگر آن پسرعموي عصبي عروس آتش و هواپيمارباي ارتفاع پست را نبيند و سردار ستوده را ببيند و بتوانم 10-5 دقيقه اول اين را به مخاطب بقبولانم. شما اگر كار اولتان باشد همان‌قدر كه سخت است خودتان را به تماشاگر نشان بدهيد، همان‌قدر آسان است چون مخاطب هيچ پيش‌زمينه ذهني درباره شما ندارد و يك برگه سفيد هستي و سابقه ذهني در تماشاچي نداري. يك بازيگر هرچقدر جلوتر مي‌رود از يك جهاتي خيالش راحت است اما از جهات ديگر سخت است كه شبيه نقش‌های قبلي نشود و نگويند اينكه شبيه نقش قبلي‌اش است!

* يعني شما اينها را در كارگاه‌هاي آموزش بازيگري‌تان درس مي‌دهيد؟
نه، من كلاس ندارم. به هر شهرستاني که برای کار یا فیلم‌برداری مي‌روم ورك‌شاپ مي‌گذارم. بچه‌هايي كه از مركز دورند و دسترسي ندارند اين‌طوري آشنا مي‌شوند؛ مثلا در فیلم «شب واقعه» در آبادان از شهرام اسدي (كارگردان)، امير كريمي (فيلم‌بردار)، جلال معيريان (چهره‌پرداز) خواهش كردم بيايند ارتباطات در سينما را درس بدهند. در آبادان بچه‌هاي سينماي جوان را جمع كردم و قبل از اينكه مفاهيم را بگويم چيزهاي ساده مثل ارتباط عوامل، ارتباط كارگردان و گريمور را به‌شان گفتم. ما درباره اين كليات حرف مي‌زنيم. در مشهد هم سر فيلم شب و قسم به دلتنگی به کارگردانی رسول صدر عاملي با بچه‌هاي حوزه هنري جلسه گذاشتيم. من با خودم اين قرار را گذاشته‌ام كه هر جا بروم از اين جلسات بگذارم اما كلاس ثابت بازيگري ندارم. اين كار معلمي مي‌خواهد كه من بلد نيستم. قرار نيست هر بازيگری معلم خوبي هم باشد اما ورك‌شاپ مي‌گذارم تا از این طریق بتوانم به جوانانی که امکان دسترسی به مرکز را ندارند کمکی کرده باشم.

* خود شما چگونه وارد سینما شدید و کارتان را از کجا شروع کردید؟
من هنرهاي زيبا خوانده‌ام. يكي از افتخارات من اين است كه سينما را با خسرو سينايي شروع كردم؛ كسي كه سينما برايش مهم و محترم است. با آدم‌هاي حسابي زيادي كار كرده‌ام. افتخارم گرفتن جايزه از جشنواره‌هاي خارجي و فجر نيست، بزرگ‌ترين افتخارم اين است كه با سينايي كارم را شروع كرده‌ام. من سال 1368 تئاتر را در هنرهاي زيبا خوانده‌ام. همان‌جا با سميرا سينايي دختر خسرو سينايي همكلاس بودم. در ترم دوم پيشنهاد ساخت يك فيلم را دادم كه آقاي سينايي قبول كرد و باعث ساخت «دركوچه‌هاي عشق» شد. در كنار اين، دستيار كارگرداني سريال‌هاي رده پايين را انجام دادم كه البته در كنار درس‌هاي آكادميك خيلي كمك كرد. ببينيد، سينماي ما مثل مملكتمان با خيلي‌ها متفاوت است و خاص است و همين‌ها در كنار هم كمك كرد چون سر كلاس چيزي را مي‌خواني كه در واقعيت اجرا نمي‌شود. سينايي به‌م ياد داد سينما را جدي دنبال كنم.

* فكر مي‌كرديد بازيگر شويد؟
نه! الان هم فكر نمي‌كنم بازيگرم. بارها گفته‌ام دغدغه‌ام كارگرداني است. حالا نمي‌دانم چطور شده دارم در اين رشته كار مي‌كنم ولي به محض اينكه بتوانم، مي‌روم فيلم خودم را مي‌سازم. شايد چون بحث كارگرداني خيلي از بازيگري مهم‌تر است اين‌طور مانده‌ام.

* الان چي براي فيلمسازي، فيلمنامه و قصه داريد؟
آره دارم اما چندتايش را براي بقيه تعريف كردم. گفتند قربونت نمي‌خواد بقيه‌اش را تعريف كني. يك فيلمنامه بهرام بيضايي برايم نوشت به اسم «سند»‌كه حوزه هنري سرمايه نوشتنش را داد، بعد هم خودش توقيفش كرد و گفت صلاح نيست ساخته شود.

*خب، يك فيلم كم هزينه جمع و جور بسازيد؛ فيلمي كه خودتان همه كارش را بكنيد.
اقتضاي قصه به تو مي‌گويد يك فيلم را در يك اتاق با يك نابازيگر بسازي يا با 10هزار سياهي لشكر و دكور عظيم؛ مهم انجام كار درست است. يك فيلمنامه درباره افغانستان داشتم كه سه چهار تا دولت بايد با هم همكاري كنند تا امكان ساختنش فراهم شود. فيلمنامه مفصل هم دارم كه طرحش را به هر كي مي‌گويم فرار مي‌كند.

*خب، تو چهارچوب بنويسيد. چرا همه فرار مي‌كنند؟
يك سري چيزها برايم جذاب است اما همين‌ها براي خيلي‌ها جزء اسرار مگو است. ما سينمايمان پر از فيلم‌هاي تكراري است. نمي‌گويم نمي‌شود كار متفاوت كرد اما ایده‌های من به گونه‌ای است که خیلی‌ها آمادگی پذیرش آن را ندارند. تهيه‌كننده‌هاي خصوصي كه فرار مي‌كنند، البته به‌شان حق مي‌دهم. چيزهايي براي من جذاب است كه فعلا شدني نيست. حالا اين حرف‌ها را مي‌زنم، بعد مي‌بينيد آخرش يك فيلم معمولي ساختم. راستش دلم نمي‌آيد با كارگرداني شوخي كنم. شايد در كارنامه بازيگري‌ام كار متوسط داشته باشم اما در كارگرداني اين را نمي‌خواهم، چون آنجا خود خودم هستم. تو بازيگري مي‌تواني ضعف‌ها را بيندازي گردن كارگرداني و تدوين و قصه اما در كارگرداني نمي‌شود اشتباه كرد.

*شما در جشنواره پارسال، هفت، هشت تا فيلم داشتيد. دو تا نقش كوتاه در «بيداري روياها» و «شكلات داغ». چرا اين نقش‌ها را قبول كرديد؟
درباره نقش‌هاي كوتاه در شكلات داغ به حامد كلاهداري (كارگردان) گفتم به اين شرط مي‌آيم كه ديالوگ‌هايش را حذف كنيد در بيداري روياها هم خوشم آمد چون يك فيلم كوتاه بود كه ربطي به قصه اصلي نداشت و تاثيرگذاري در هر دو طوري است كه ديده مي‌شوند. اگر باز هم از اين نقش‌ها به‌ من پيشنهاد شود قبول مي‌كنم اما يك متاسفانه‌اي اينجا وجود دارد كه آدم‌هاي بازيگر را وقتي مي‌آورند كه نقش‌ها خوب پرداخت نشده؛ مي‌آورند تا براساس گذشته آدم بلافاصله نتيجه بگيري. در فيلمنامه نيامده فلاني بدجنس است اما چون تو قبلا از او نقش‌هاي بدجنس ديده‌اي بلافاصله مي‌گويي پس او بدجنس است. در حقيقت با تكيه بر حافظه تماشاگر اين نقش و ضعف فيلمنامه را مي‌پوشانند. نهايتا در يك فيلمنامه به نقش‌هاي اول پرداخته مي‌شود و نقش‌هاي فرعي در حاشيه مي‌مانند. با اين وضع كمتر پيش آمده نقش كوتاه خوبي را ببينم ولي اگر نقش كوتاه خوبي پيشنهاد بشود باز هم انجام مي‌دهم به شرط آنكه بفهمم اين نقش براي سازنده مهم است. اتفاقا درآوردن اين نقش‌ها سخت‌تر است؛ اينكه بتواني در سه، چهار دقيقه نقش را نشان بدهي يك جور ضرب شست است.

* شما كلي نقش متفاوت داريد. نقشي هست كه بازي نكرده باشيد؟
آره، ما در سينمايمان كم پيش مي‌آيد به يك بازيگر طنز، نقش جدي پيشنهاد بدهند اما اگر بتواند از عهده هر دو بر بيايد مي‌توانيم بگوييم كامل‌تر است. از اين منظر، من خودم سعي كردم در ژانر جنگي، كودك، اجتماعي و... تجربياتي داشته باشم. به نظرم يك بازيگر كامل مثل يك كارگردان كامل بايد بتواند در ژانرهاي مختلف بازي كند؛ يعني هم جدي كار كند، هم كودك، هم تاريخي. به همين خاطر مي‌گويم مهرجويي كامل‌ترين كارگردان سينماي ماست، چون هم فلسفي ديديم ازش، هم كمدي، هم ملودرام و تو همه‌اش هم موفق بوده. اين براي يك بازيگر هم بايد باشد. نقش تاريخي بازي نكرده‌ام. خود مختار «مختارنامه» پيشنهاد شد. همان موقع داشتيم به رنگ ارغوان را كار مي‌كرديم كه به هر شکل شرایط فراهم نشد. اين طيف متفاوت بازي مد نظرم است و اتفاقا متفاوت‌ترين نقشم در آتشكار بود. خيلي دوست دارم اين فیلم محسن اميريوسفي ديده شود. به نظرم اين نوع نگاه مهم است. در بازيگري از يك جا به بعد كه همه شناختندت، اين كشف است كه تو را نو نگه مي‌دارد. اينكه نقش را دربياوري. در حالي كه همه تو را با لهجه جنوبي مي‌شناسند با لهجه «سدهی» حرف بزني، در حالي كه همه تو را به اسم يك شخصيت زورگو، تنومند و تندخو مي‌شناسند، اما حالا در «آتشكار» يك منفعل توسري‌خور زن‌ذليل باشي. در آوردن اين تغيير و رو كم كني خودت مهم است. همين تنوع در كارنامه بازيگري چه براي بقيه و چه براي خودت است كه جذاب است. من منتظر نقش‌هاي عجيب‌تر هستم مثلا در سريال «حلقه سبز» هم يك روح بودم؛ روحي بودم كه شبیه آن را در سینمای خودمان نداشتيم. يا بسيجي «طبل بزرگ زير پاي چپ» یا پليس «صحنه جرم ورود ممنوع» که قبلاً نمونة آن‌‌ها را نداشتیم.

*اين چقدر به خودتان ربط دارد، چه قدر به فيلمنامه؟
خيلي به خودم ربط دارد.

*اما هر كارگردان روش خودش را دارد؛ بعضي‌ها سفت و سخت هستند.
من با سرسخت‌ها كار كرده‌ام. بهشان گفتم كه اجازه بدهيد كارم را بكنم والا خوب نخواهد شد. اعتمادشان را جلب كردم. جواب هم مي‌گيرند. هيچ مورد حادي هم نبوده. صحبت قبل از آغاز كارم هميشه اين بوده كه بگذارند خودم نقش را بخوانم و بازنويسي بكنم. البته بعضي‌ها هم هستند كه مي‌گويند اين و لاغير. من اقرار مي‌كنم آدم اينجور فيلمسازي‌ها نيستم. من آدمي هستم كه شخصيت را خودم مي‌پردازم و مي‌نويسم و تا حالا تجربه گفته كه درست درآمده. هيچ وقت هم نترسيدم كه كارهايم شبيه هم بشود؛ مثلا من سه تا كار كردم پشت سر هم «عروس آتش»، «ارتفاع پست» و «چهارشنبه سوري». هر سه تا نقش عصبي بود اما نترسيدم هر سه تا عين هم شود چون مهم متن است و اينكه مخاطب باور كند نقش را. اين سه تا كار آن‌قدر ارزش داشت كه در كنار هم بازي كنم اما مهم لانگ‌شات است كه بعدا همه بفهمند و يادشان باشد من مي‌توانم آنها را بترسانم، بخندانم، بگرايانم. من نترسيدم از اينكه نقش‌هاي عصبي را پشت سر هم بازي كردم. هر كس ديگر هم بود اين نقش را اين جور بازي مي‌كرد تا موفق باشد. يك آدم‌ربا در آن وضع عصبي است يا يك پسرعمو در شرايط عشيره كه مي‌فهمد دارد اشتباه مي‌كند اما درگير سنت و عقل است هم همين‌طور. اما من از اين مقطع نترسيدم. مهم اين بود كه مي‌ دانستم وقت هست كه يك آدم منفعل در «آتشكار» يا يك پدر آن‌چنانی در «همبازي» شوم. يك مقطعي اين انتقادها را به‌ من مي‌كردند اما برايم مهم نبود و رد مي‌شدم. بايد ببينيم فيلمنامه چه مي‌خواهد و آن را درست انجام بدهيم.

*اين موضوع فيلم «دموكراسي تو روز روشن» درباره چيست؟ ريا، تظاهر، برزخ؟
اين فيلمنامه را من پنج – شش سال قبل خوانده بودم براي ساخت، اما نشد. مدام رفت و آمد و شد و نشد تا اينكه در اين مقطع به عنوان بازيگر بازي كردم. به نظرم به دلیل دست به دست شدن زیاد، يك كمي بوي چندسليقگي و تغييرات پي‌درپي مي‌دهد. مي‌گفتند اصل قصه درباره سعيد حجاريان بوده كه تير خورد، بعد اعمال‌نظرهاي افراد مختلف و بازنويسي‌هاي مداوم، آن را به جايي رسانده كه سليقه‌هاي مختلف در آن داده شده.

*جالب اينجاست هر جا شما هستيد، فيلم جان مي‌گيرد.
اين چيزي است كه شما داريد مي‌بينيد من چه بگويم. خب هست ديگر. من هنر كنم بتوانم از كار خودم دفاع كنم. علی عطشانی یک کارگردان جوان با حسن نیت و دوست‌داشتنی است، ولی یک واقعیت مهم وجود دارد: اينكه بخواهيم هم حرف معنوي بزنيم و هم فروش اخراجي‌ها را داشته باشيم، باعث مي‌شود يك‌سري اتفاقات نامتجانس به وقوع بپيوندند. البته اين «دموكراسي...» با همه اين حرف‌ها مي‌تواند پايه‌اي براي فيلم‌هايي باشد كه هم حرف معنوي مي‌زنند و هم پرفروش هستند.

*شما معمولا ارتباط خوبي با نقش مقابلتان داريد و حتي باعث مي‌شويد طرف بیشتر از همیشه ديده شود.
من خودم خيلي به تمرين و بحث و گفت‌وگو با طرف مقابلم اعتقاد دارم. اگر با هم هماهنگ شويم جواب خوبي گرفته‌ايم. بعضي موقع‌ها هم این‌طور نبوده.

*اين سنت تئاتر است؛ تمرين قبل از كار و روخواني؟
ببين يك‌سري نكات در تئاتر هست كه به درد سينما نمي‌خورد اما يك‌سري چيزها دارد كه به درد مي‌خورد؛ مثل تمرين و جلسات دورخواني كه اصغر فرهادي اين كار را مي‌كند. من سعي كرده‌ام در كار خودم با نفر روبه‌رو اين اتفاق بيفتد تا بر اثر تمرين زياد بدانيم مي‌خواهيم سر صحنه چه بگوييم.

*خيلي جالب است يك بازيگر پركار نقش اول اين‌قدر پايبند به تمرين است.
من پركار نيستم. ببين من 20 تا فيلم بیشتر ندارم. يك بار سرچ كن. امسال هفت تا فيلم تو جشنواره بوده. سه تاش از سال‌هاي قبل بوده (آتشكار، به رنگ ارغوان و همبازي) دو تایش يك سكانس بوده (بيداري روياها، شكلات داغ) و دوتا فيلم هم كامل داشتم (شب واقعه و دموكراسي...) امسال يك دفعه اين‌جور شد.

*دستمزدتان چطور است؟ زياد مي‌گيريد لابد.
من هميشه مي‌گويم هر چقدر كار بهتر باشد دستمزد كمتري مي‌گيري. ببين يك بازيگر از دو جهت مي‌تواند به فيلم كمك كند يكي از جنبه مالي يكي از جنبه ارزشي. چرا رضا گلزار 90 ميليون نگيرد؟ وقتي حضورش در يك فيلم اين‌قدر در فروش موثر است چرا نگيرد؟ چرا سهم نداشته باشد؟ منطقي است. من مي‌توانم بگويم من براي فلان فيلم يك ميليارد مي‌گيرم. مي‌گويند نمي‌دهيم به همين راحتي. وقتي به يك بازيگر اين‌قدر مي‌دهند تهيه‌كننده كه از پشت كوه نيامده، مي‌داند حضور اين آدم با اين قيمت سه برابر بازگشت سرمايه دارد. چرا نبايد بگيرد؟ بايد خوب هم بگيرد. بازيگري كه مي‌آيد و ضعف‌هاي فيلمنامه را مي‌پوشاند هم بايد پول بگيرد اما نه به اندازه بازيگر تجاري.

*تا حالا شده طرف و نقش مقابلتان را خودتان انتخاب كنيد؟
هيچ‌وقت! من چه كار دارم كي هست، او بايد خودش را به من برساند. خوشحال مي‌شوم كه يك نفر كه كار برايش مهم است روبه‌رويم باشد در حد مشاوره گفته‌ام اما تعيين تكليف، هيچ‌وقت.

*نقشي بوده كه دلتان خواسته بازي كنيد؟
آره، آرزو مي‌كردم ناصر تقوايي، كليدر را بسازد و من نقش گل‌محمد را بازي كنم يا يك‌بار بهروز افخمي به من پيشنهاد داد مي‌خواهد تنگسير را بسازد و تو زار‌محمد من باش. من هنوز چشمم به در است كه فیلم‌نامه‌اش را برایم بفرستند؛ هميشه بوده از اين آرزوها.

*نسل جديد سينما را چطور مي‌بينيد؟
اتفاقا با جوان‌ها خيلي كار كرده‌ام. ما وقتي رفتيم دانشگاه، ترم بالايي‌ها مي‌گفتند پيف‌پيف اين شهرستاني‌ها آمدند دانشگاه را خراب کرده‌اند.، ما هم به سال پاييني‌ها همین‌ها را گفتيم اما واقعیت این است که اين‌قدر استعداد مي‌آيد بهتر و كامل‌تر از نسل قبل. اقتضاي نسل است. كارگردان و بازيگر خوب مي‌آيد. يك زمان شرايط فراهم بود و بهترين آثار پديد آمد. هيچ وقت كور نمي‌شود. فرهادي و كاهاني آمده‌اند. محسن تنابنده كه به نظرم يكي از بهترين بازيگرهاي ايران است آمده. حامد بهداد آمده كه واقعاً بازيگر خوبی است. اينها چند سال ديگر آدم گنده‌هاي اين نسل مي‌شوند. جايگزين مي‌شوند با نقش و نگاه خاص خودشان. موسيقي پاپ ما يك دوره‌اي از بين رفت اما حالا خيلي فعال است. اين رودخانه هست و جريان دارد. اتفاقا ويژگي هنر در نوآوري است، حسن سانسور اين است كه باز كردن فكر را در پي دارد.

*جديدترين فيلمي كه ديده‌ايد چي بوده؟
«جايي براي پيرمردها نيست» را ديدم. بازي خاوير باردم فوق‌العاده بود. اسكار هم گرفت و پادشاه اسپانيا هم جشن عمومي در کشور اعلام کرد. راستی، به نظر شما اگر یک ایرانی اسکار بگیرد ما برایش جشن عمومی می‌گیریم؟! این هم برای خودش سوالی است.
» ادامه مطلب

مصطفي زماني در گفت‌وگو با همشهری جوان: لعنت به اين جام جهاني


وحيد سعيدي - مهدي معزي: مصطفي زماني، از «يوسف پيامبر» تا «قصه پريا» مسير درستي را طي كرده، او بعد از محبوبيتي كه به واسطه نقش «يوسف» به دست آورد كاملا هوشمندانه عمل كرد و بر خلاف هم سلف هايش به هر پيشنهادي پاسخ نداد و خيلي آگاهانه فيلم هايش را انتخاب كرد تا در مسيري كه در پيش رو دارد راه را به خطا نرود. انتخاب اول او حضور در فيلمي به تهيه كنندگي علي معلم بود كه بي شك برايش به اندازه كافي برد تبليغاتي داشت، نقش يك ترويست عراقي در فيلم «بدورد بغداد» كه به زبان عربي حرف مي زد نشان از جاه طلبي زماني براي اثبات خود به عنوان يك بازيگر بود، چراكه پذيرش اين نقش نيازمند ريسكي بزرگ بود كه زماني با اتكا به داشته هايش آن را قبول كرد و از پس آن نيز به خوبي برآمد. بازي در فيلم حسن فتحي و به تصوير كشيدن شمايلي از يك قهرمان تنهاي امروزي تحسين منتقدان را برانگيخت و به دنبال آن در فيلم جديد فريدون جيراني با نام «قصه پريا» در قامت جواني معتاد ظاهر شد و حالا نيز قرار است قهرمان فيلم جديد حاتمي كيا در فيلم «بانوي شهر ما» باشد. مصطفي زماني حالا جوان اول سينماي ايران است، جوان اولي كه معتقد است كه فيلم هايش در زمان اكران قرباني شرايط بد نمايش شده اند. شايد اگر فيلم هاي او در زمره آثار پر فروش قرار مي گرفتند مي توانستيم به او لقب سوپر استار جديد سينما ايران را بدهيم بحث ما با او در همين رابطه است.

*چشم‌اندازت بعد از «آل» چه بود؟
با فيلمي شروع كردم كه مي‌دانستم پر فروش نمي شود.

*پس معتقدي كه «آل» در گيشه شكست خورده و نمي خواهي از آن دفاع كني.
ما هميشه بحث كلي مطرح مي‌كنيم و بحث كلي باعث مي‌شود كه ما فالش بزنيم. ما مي‌گوييم فيلم پرفروش. اين فيلم‌ها هر كدام ژانر دارند. اساسا اعتقاد دارم كه فيلم ژانر وحشت، فيلم گيشه نيست اما اگر آن را مقايسه كنيم با فيلم‌هايي در همين ژانر، «آل» با اختلاف زيادي فروخته است. بايد فيلم ها را در ژانر خودشان با هم مقايسه كنيم. مثلا فيلم‌هايي كه آقاي جيراني مي‌ساخت الان هم مي‌سازد. يا فيلم‌هايي كه آقاي فتحي مي سازد. مي‌توانيم با هم مقايسه‌شان كنيم. اين ها فيلم‌هاي آبرومندي هستند براي بدنه سينما. اما مثلا فيلم «شيروعسل» آرش معيريان را نمي‌شود مقايسه كرد با «كيفر». اين مقايسه غلط است.«شيروعسل» را بايد مقايسه كني با«شارلاتان». بايد مقايسه كني با «شاخه گلي براي عروس». فيلم‌هايي كه با قصه و ديالوگ‌‌هاي لمپنيسم جلو مي‌رود. مثلا« قرمز» را مي‌شود با «قصه پريا» مقايسه كرد.

*«آل» را با «پارك وي» كه مي‌توانيم مقايسه كنيم؟
آره اما شما بيلبوردهاي «پارك‌وي» يادتان هست؟

*مي‌خواهي بگويي كه آنجا بازيگر اسمي داشت ولي «آل» اين‌طوري نبود!
نه منظور من از تبلیغات زیادی بود که برای آن فیلم انجام شد، به شکلی که هر کدام از بازیگرهایک بیل بورد جدا داشتند، اتفاقی که در فیلم «دوئل» هم افتاد.

*اما در عوض مصطفي زماني را داشت كه همه مي خواستند تصور جديدش را بعد از «يوسف پيامبر» ببينند؟
آره من را داشت اما تعارف كه ندارم؛ مصطفي زماني را خيلي تلخ داشت.

*اما مصطفي زماني متفاوت را داشت.
خيلي از دوستان من شايد خوششان آمده باشد از اين فيلم ولي دوست نداشتند كه من اين‌قدر تلخ ظاهر شوم. بازي در سينما نياز به يك شيريني دارد. تفاوت آل‌پاچينو با بقيه در همين قضيه است. وقتي كه نقش دزد را هم بازي مي‌كند دوست داري برنده شود. هميشه دلت مي‌خواهد سر پليس‌ها را كلاه بگذارد. ولي بقيه اگر نقش دزد را بازي كنند دوست داريم پليس پدرشان را دربياورند. اما پاچينو نقش دزد را هم شيرين بازي مي‌كند. در «صورت‌زخمي» هر كار خلافي كه تو بگويي انجام مي دهد اما بازهم مخاطب دوستش دارد. متوجه منظورم مي‌شوي؟

*دقيقا.
اما تو نگاه كن «سينا» در «آل» خيلي تلخ است. من خودم اين تلخي را دوست داشتم به خاطراينكه كاملا از نقش«يوسف» آشنايي زدايي مي كرد.البته قبول اين نقش ريسك بود اما من به چيزي كه در فيلم «آل» مي‌خواستم رسيدم.

*آن چيزي كه مي خواستي به آن برسي چه بود همان آشنايي زدايي از شخصيت «يوسف».
يكي از اهدافم همين بود. اما شما آدم هاي باهوشي هستيد و در همان شماره بعد از جشنواره تان تقريبا به اهداف من اشاره كرده بوديد(مي خندد). همانطوريكه خودتان نوشتيد علي معلم بمب تبليغي راه مي‌اندازد. از آغاز پيش توليد تا اكران شما هفته اي نيست كه يك خبر از «آل» در مطبوعات نبينيد. فيلم هاي او فاكتور تبليغات را هميشه با خودشان دارند.

*البته يكي از آفت هاي «آل» همين هوچي گري ها بود قبول نداري؟
من اسمش را هوچي گري نمي گذارم ، اما من هم معتقدم يكي از بزرگ‌ترين ضربه‌هايي كه «آل» خورد، به دليل تبليغات بيش از حد و حواشي آن بود. اگر اين‌قدر اين فيلم بزرگ نمي‌شد، دلسوزانه به فيلم نگاه مي‌شد اما هر كس رفت دنبال ايراد مي‌گشت، چون تعريف‌ها را از بيرون شنيده بود. «آل» فيلمي بود كه اول تعريف‌هايش از بيرون رسيد. حكايت علي معلم حكايت همان ضرب المثل معروف «خياط در كوزه افتاد» است. قبل از فيلم تبليغات خوب بود اما در عرض يك هفته به تهيه كننده اعلام مي كنند كه فيلم بايد به جاي فيلم ديگري اكران شود خب اين واقعا خنده‌دار است. تو اينهمه زحمت كشيدي اما يكد فعه مي بيني همه چيز نقش بر آب مي شود. واقعا تنها اميدمان فقط به مردم بود. اينكه بيايند ببينند و به يكديگر ديدنش را توصيه كنند.

*اتفاقي كه براي طلا و مس افتاد.
آره، اما سرگروه «آل»، «آفريقا» بود؛ آلان هم سرگروه «كيفر»،« عصر جديد» است. تمام فروش‌هاي بالاي فيلم «آل» براي سينماهاي بالاي شهر ست. تمام آمارهاي فروش را نگاه كنيد بلااستثنا در روزهاي پنجشنبه و جمعه در سينما آزادي با كمبود بليت مواجه شديم. بالاخره ما حواسمان به سينماها بود. بيشترين فروش متعلق به آزادي بود. اگر سرگروه‌مان «آزادي» بود، محال بود كه كف فروشمان بيفتد، اما سينما آفريقايي كه پاركينگ ندارد وهزارتا مشكل دارد، خودت را بكشي نمي‌تواني كف فروشش را نگه داري. دقت كنيد فيلم‌هايي كه سرگروه‌شان اينهاست خيلي زود مي‌افتند. اگر «كيفر» در همين جام جهاني سرگروهش «آزادي» بود، هشت هفته را تضمين مي‌دادم كه برود؛ در همين جام جهاني.

*اگر يادت باشد سال گذشته كه با هم صحبت مي‌كرديم گفتي فيلم خوب مي‌فروشد و كاري به شرايط ندارد، مثل«درباره الی..» که اتفقا در بحبوبه انتخابات و حوادث بعد از آن اکران شد و فروش میلیاردی هم کرد.
آره هنوز هم مي‌گويم. اما آيا المان‌هاي «درباره الي» با «كيفر» برابر است؟ آنجا گلشيفته فراهاني بود و هزار تا حواشي.حالا در كنار اين بايد بگويم كه«درباره الي» يكي از بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران است.« درباره الي» در تاريخ سينماي ايران اتفاق است. اتفاق است كه همه منتقدين به اين فيلم راي مي‌دهند. حتي يك راي هم به فيلم ديگري نمي‌دهند. من با تو موافقم ولي آن فيلم اتفاق بود. همان فيلم اگر امسال در همين شرايط جام جهاني بود دو ميليارد مي‌فروخت چون شرايط پارسال خيلي بدتر بود. ما اينجا داريم درباره «آل» صحبت مي‌كنيم كه از آن توقع سينما داريم، از آن توقع اتفاق نداريم. تعارف كه نداريم با هم.

*اين ها به نظر من توجيه است.
نه قبول ندارم. فروش تمام فيلم‌هاي يك ماه گذشته را مرور كن، همه زمين خورند. مگر تبليغات نداشتند؟ مگر سوپراستار نداشتند؟ من احساس مي‌كنم مردم از سينما زده شده اند. شرايط به آن ها سخت گرفته شده. قيمت بليت‌ها واقعا بالاست. واقعا نمي‌فهمم كه يك خانواده چهار نفري چه‌طوري بايد سينما بروند؟ مگر قشري كه سينما مي‌روند چه كساني هستند؟ كسي مي‌رود سينما كه تفريحش سينماست. گيشه را كساني تشكيل مي‌دهند كه سينما را به عنوان تفريح نگاه مي‌كنند نه به عنوان صنعت. مگر چند نفر مي‌روند كه فيلم‌ها را رصد كنند؟ مي‌خواهم بگويم كه گيشه را كساني تشكيل مي‌دهند كه تفريح‌شان سينماست. يعني منتظر هستند پنج‌شنبه و جمعه بشود و دست زن و بچه را بگيرند و بروند سينما. كجا بروند؟ تعارف كه با هم نداريم. جاي ديگر به من معرفي كن. پارك، شهربازي و سينما و... همين! اين قشرسينما رو، قشرمتوسط است. قشر متوسط با دو تا بچه بايد 16 هزار تومان پول بليت سينما بدهد. كمي هم اگر اضافه خرج كند 25 هزار تومان برايش آب مي‌خورد. ته حقوقش مگر چقدر مي‌ماند؟ اساسا به اين چيزها دقت نمي‌شود...

*چون اين ها در تاريخ ثبت نمي شود.
دقيقا دردمن همين است. تاريخ اين چيزها را ثبت نمي‌كند. تاريخ مي گويد اخراجي ها فروخت ، اما نمي گويد به چه دليل. تاريخ نايب‌قهرمان جام جهاني را ثبت نمي‌كند. تاريخ نمي‌گويد مارادونا با دست گل زد. تاريخ مي‌گويد آرژانتين قهرمان شد.

*بله اصولا مي‌گويند تاريخ چيزي از بازنده‌ها نمي‌نويسد.
آره. واقعيت اين است. مسائلي است كه بايد بررسي كنيم تا در آينده نگوييم تاريخ... سال آينده اگر به من بگويي «كيفر» كم فروخت، من صغري كبري هم بچينم ديگر فايده‌اي ندارد. بگويم جام‌جهاني بود. همه دنيا زماني كه جام جهاني است، تعطيل مي‌شود. شبكه‌هاي سياسي هم بخش جام‌جهاني گذاشته‌اند. باور كن آلان هم من و تو هم به فكر اين هستيم كه بازي آرژانتين/ نيجريه چند چند است. ما سينمايي هستيم، اما حواس‌مان پرت جام‌جهاني نيست. همه اينها تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد اما كسي پس فردا نمي‌گويد كه «كيفر» در جام‌جهاني اكران شد. يادتان هست در مصاحبه قبلي به شما گفتم كه ما در شرايطي زندگي مي‌كنيم كه خيلي چيزها دست من و تو نيست. غيرقابل پيش‌بيني است. اگر آن شرايط و افكار تو مساعد باشد. تو مي‌تواني به آن چيزي كه مي‌خواهي برسي. همين كه تيزر به‌اش بدهيم يا ندهيم. همين كه موقع اكران چهار تا سكانس‌اش هم در بيايد... اين شرايط كه ديگر دست من نيست. من چهار تا فيلم كار كردم، دو تا فيلم من در يك فصل اكران شده، آن هم با بدترين وضعيت اكران! دو تا فيلم من جايگزين «صد سال به اين سال‌ها» و «دختر آدم، پسر حوا» شده. اين شرايط طبيعي نيست. شرايط طبيعي يعني اينكه از قبل بداني در فلان تاريخ قرار است فيلم تو اكران شود. پس مي‌تواني بيلبوردها را اجاره كني. بيلبوردها را يك ماهه اجاره مي‌دهند. نمي‌تواني همين طوري بيلبورد بگيري. كافي است كه دو هفته هم فيلمت نفروشد. ديگر نمي‌فروشد. قواعد را مي‌بيني. اين قواعد دست من نوعي نيست. من ديگر درباره «آل» بحثي ندارم. آل تمام شد و بخثش هم جداست. «كيفر» را عوام نگاه كردند و خوش‌شان آمده، پايين شهر و بالا شهر. منتقدان هم راي دادند به عنوان پرفروش‌هاي سال. يعني عوام و خواص از اين فيلم رضايت داشتند. پس ما ديگر چي كار بايد بكنيم؟ اگر نفروشد واقعا جاي بررسي دارد. زحمت 8 ماهه من در«آل» و«كيفر» فقط به خاطر شرايط اكران دارد لطمه مي‌خورد. پارسال من مي‌گفتم كه يك‌سري شرايط دست من نيست. «كيفر» هم زمان با جام‌‌جهاني اكران مي‌شود و آل هم با آن شرايط. انگار که مسوولان فیفا از قبلاز سانس های سینماهای ما با خبر بودند. تو رو خدا نگاه کن همه بازی ها افتاده تو بهترین سانس های ما ساع 16،18 و 23.

* به فروش كيفر در اين شرايط اميد نداري؟
«كيفر» هر ابزاري براي ارتباط با مخاطب دارد. همه چيز را براي مخاطب فراهم مي‌كند. نديدم كسي ناراحت باشد از كيفر. آدم‌هاي اطراف من خيلي رك با من حرف مي‌زنند. اما شرايط بيروني هم بايد بگذرد؛ طرح امنيت اجتماعي، جام‌جهاني، حواشي سالگرد انتخابات، امتحانات دانشگاه ها، كنكور بي‌تاثير نيست. كيفر هم المان‌هاي فروش را دارد و در شرايط عادي خيلي خوب مي‌فروشد. اما الان شرايط عادي نيست. هر چهار سال يك‌بار جام‌جهاني برگزار مي‌شود؛ يعني هر 48 ماه يك‌بار. 47 ماه به‌مان نخورد ولي همين يك ماه جام‌جهاني با فيلم تداخل كرد. از همين الان مي‌گويم كه قصه پريا ارتباط با مخاطبش به طاق مي‌چشسبد. فروشش هم به طاق است. همه المان‌ها را دارد. مرتضي شايسته پخش دارد. جيراني، مهناز افشار، باران كوثري با داستان بسيار محكم. حالا آن زمان جنگ جهاني سوم مي‌شود ديگر ربطي به من ندارد. اما تاريخ ثبت مي‌كند كه قصه پريا نفروخت. نمي‌گويند چه اتفاقي افتاده!

*يعني تو مي‌گويي ظهور سوپراستار در شرايط فعلي سينما منوط به يك سري شرايط است؟
آره. محال ممكن است.

*يعني الان ديگر يك سوپراستار نمي‌تواند شرايط را عوض كند. همان طور كه دموكراسي نفروخت.
مگر رضا (گلزار) سوپراستار نيست؟

*چرا.
در اين موضوع شك داريد؟

*نه. اصلا
خدا را شكر. پس چرا «دموكراسي...» نفروخت؟ آن سوپراستار را هم بايد سرجايش بگذاري. بايد علل را بررسي كنيم ديگر. اين بازيگر كه بفروش بود چرا ديگر نمي‌فروشد؟ درباره بحث سوپراستار هم بايد بگويم كه هيچ بازيگري، دوست ندارد كسي را با المان‌هاي قبل ببيند. اگر قرار باشد من سوپراستار باشم، هيچ وقت نمي گذارم بگويند مثل فلاني شدي. محال ممكن است كه چنين چيزي باشد. من اين قدر خودم را گول نمي‌زنم. از يك جنسي مي‌شوم كه مختص خودم است و از جنس ديگران نخواهم شد. محال است من جا پاي كسي بگذارم و جلو بروم. مثلا اگر آبميوه‌اي را براي بار اول خوردي و لذت بردي، بار دوم به اندازه بار اول لذت نمي‌بري! لذت بار اول هر چيزي فرق مي‌كند. ديگر المان‌هاي سوپراستار به معناي بازيگرهايي كه هستند، لذتي براي تماشاگرها ندارد. تو بايد چيز ديگري از خودت نشان بدهي. نمي‌گويم بالاتر؛ چيز ديگري. كيفيت ديگري از خودت نشان بدهي. فكر كنيد اگر ما يك رضا گلزار يا بهرام رادان ديگر خلق كنيم؛ جذابيت ديگري براي تماشاگر نخواهد داشت.

*چه راهي انتخاب كردي؟ فكر مي‌كني تماشاگر امروز چه چيزي مي‌خواهد؟
پارسال هم من گفتم كه امسال سال منتقدان من است. خوشحالم كه به چيزهايي كه مي‌گويم مي‌رسم. امسال سال خواص است. تنها چيزي كه من را كمي راحت كرد، بچه‌هايي كه سينما را مي‌فهمند زحمات من را ديدند. ولي اينكه قوت قلب مي‌شوند تو احساس مي‌كني كه مي‌تواني راهت را دوباره انتخاب كني. من راهي كه انتخاب كردم بيشتر اين است كه فيلم من بيرون بيايد و با استقبال عمومي مواجه شود و چيزهايي كه خودم مي‌خواهم را انتخاب كنم. مي‌خواهم به جايي برسم كه فقط سالي يك يا دو فيلم كار كنم و لذت ببرم. هيچ‌وقت به فكر اين نباشم كه آيا روي پرده هستم يا نه؟ چون اعتقاد به اين دارم هنري كه قرار است من نمايش دهم، خم رنگ رزي نيست. كه تند تند سعي كنم روي پرده باشم. من الان استرس دارم. چهار تا فيلم بازي كردم، پنجمي چه چيز جديدي باشد من اين قدر پيشرفت ندارم كه هر نقشي را بتوانم در بياورم. چون با خودم نمي‌توانم كنار بيايم دچار مشكل‌ام. خيلي پيشنهاد داشتم اما...

*پيشنهاد كمدي هم داشتي؟
آره. من خيلي پيشنهاد كمدي داشتم. همين امروز يكي به من پيشنهاد شد كه بايد بروم صحبت كنم.

*مشكل چه چيزي است؟
مشكلي نيست. تمام سعي من اين است كه ده سال ديگر بتوانم فيلم‌هاي روز اولم را هم ببينم و به تو هم بدهم تا ببيني. بعد بگويي فيلم خيلي خوبي بود ولي تو افتضاح بودي. اشكالي ندارد. مي‌خواهم جرات داشته باشم كه آن فيلم را به تو بدهم و خجالت نكشم و تو هم همين طور. اين چيزي است كه من دوست دارم اتفاق بيفتد براي من. من مي‌خواهم فيلم بازي كنم نه اينكه صرفا باشم.

*اين طور به نظر مي‌رسد كه راه بهرام رادان را داري مي‌روي. يعني براي همه چيز برنامه داري. حالا اينكه اين كارجواب مي‌دهد يا نه. يا اينكه مي‌گويي امسال سال منتقدان است مشخص است كه چشم‌انداز داري.
آره اما بايد شرايط هم اجازه دهد. ديروز داشتم با يكي از دوستان كه خيلي خوب سينما را مي‌شناسد بحث مي‌كرديم. مي‌گفت چرا اين‌قدر نگراني؟ گفتم نگراني من از اين بابت است كه تعريف‌هاي اصيل‌ام در حال خراب شدن است. من سينما را اين‌طوري مي‌شناختم كه فيلم‌هايي ساخته مي‌شود براي چرخيدن اين صنعت و فيلم‌هايي براي خود سينما. اما الان مي‌بينيم فيلم‌هايي كه براي سينما ساخته مي‌شود هر روز دارد كم مي‌شود. تعريف‌ها دارند هويت‌شان را از دست مي‌دهند. مثلا من الان خيلي خوشحالم كه آقاي كيميايي فيلم جديدش را شروع كرده . ذوق مي‌كنم اگر آقاي مهرجويي فيلم بسازد. خوشحالم كه اصغر فرهادي دارد فيلم مي‌سازد. وقتي اين اسم‌ها را مي‌بينم ذوق مي‌كنم. اي كاش اين عزيزان مي‌توانستند سالي دو تا فيلم بسازند. بودجه را برايشان فراهم كنند و بگويند تو را به خدا فيلم بسازيد! همين كه فيلم بسازيد. آن‌قدر افراد با دانشي هستند كه توانايي اين را دارند كه سالي دو تا فيلم روي پرده داشته باشند. حداقل از ما بازيگرها با دانش‌ترند كه سالي سه تا فيلم روي پرده مي‌توانيم داشته باشيم.

*شرايط مهيا نيست.
آره. بيايم بحث كنيم چرا «دموكراسي...» نفروخته. من اين فيلم را نديده‌ام. به نظر يكي تايم‌هاي اكران است. دو ما به فيلمنامه‌ها برمي‌گردد من هميشه از فيلمنامه‌نويس‌ها دفاع كردم. ما فيلمنامه‌هاي بسيار بدي داريم اما فيلمنامه‌نويس‌هاي بسيار خوبي داريم.

*يعني چي؟
شما مي‌دانيد كه ما در فيلم‌نامه‌هايمان شغل نداريم. همين‌كه مي‌خواهند بنويسند يك جاي آن بند است. مگر همه آدم‌هايي كه دزدي مي‌كنند، جنايت مي‌كنند، عشق مي‌ورزند، خيانت مي‌كنند و... بي‌كارند. ما فقط زورمان مي‌رسد به قشر كارگر و بيكار. تنها جايي هم كه خيلي راحت مي‌توانيم سراغ‌شان برويم روحاني ها هستند. با اينكه مشكل دارد ولي ما فيلم مي‌سازيم. الان ما سراغ بچه‌ةاي جنگ رفتيم ولي نمي‌توانيم فيلمي بسازيم از جامعه مهندسين. خط قرمزهاي جالبي را رد كرده‌ايم.

* برگرديم به كارهاي خودت. بعد از آل دنبال چه اتفاقي بودي؟
بعد از آن من چون با بچه‌هاي «بدرود بغداد» دوست بودم، آن فيلم را انتخاب كردم.

* فيلم گيشه هم نيست؟
نه، فيلمي بود كه به من اجازه بازي مي‌داد. بازي‌اي كه من مصطفي زماني دلم مي‌خواست.

* احساس مي‌كنم آن جاه‌طلبي‌ات در بازيگري باعث شد تا بعد از «آل»،«به دورود بغداد» را انتخاب كني؟
دقيقا، اما يك چيز بگويم كه «من بدرود بغداد» را تا الان نديده‌ام. به بچه‌ها احترام مي‌گذارم. اما آن فيلم فراتر از جاه‌طلبي بود. چيزي كه من در موردش فكر مي‌كنم نسبت به چيزي كه هست حتي 10 درصد جاه‌طلبي من را هم جواب نداد. كاري به فيلم ندارم. خيلي‌ها دوست دارند و خيلي‌ها نه.

* در بدرود بغداد دنبال چي بودي؟
دنبال همان جاه طلبي در بازيگري بودم. اما ايده‌آل من نيست. مثلا در يك سكانس دو سه تا مونولوگ من درآمده. يا جاي ديگر كه 27 خط مونولوگ بود و 11-12 حس مختلف داشت. چون زبان عربي بود خيلي زحمت كشيده بودم اما خيلي راحت درآمده بود. انگار كسي درك ندارد. فكر مي‌كند اگر آن ديالوگ دربيايد مشكل ايجاد نمي‌شو. بابا به خدا اشكال ايجاد مي‌شود. روند حسي درنمي‌آيد. چيزي كه من تحويل دادم و چيزي كه ديديد خيلي با هم فرق دارد.من چون پتانسيل خودم را در آن صحنه مي‌دانم، مي گويم دوستش ندارم. در جايي كه من 14 دقيقه پشت سر هم بدون تپق بازي كردم، خيلي راحت درآمده.

* ‌ولي تو جوابت را از اين فيلم گرفتي؟
آنطوریکه می خواستم برای من ارضاء کننده نیست.

* حالا زماني كه آل با آن شرايط اكران شد، چقدر فكر مي‌كردي كه مصطفي زماني بتواند به فروش فيلم كمك كند؟ مي‌شود تفكيك كرد؟
اگر تعارف نكنيم اسامي تاثيرگذار هستند. آره. دروغ چرا بگويم.

* مي‌خواهم با قاطعيت بگويي. تاثيرگذار بودم يا نبودم يا نمي‌توانم نظر بدهم.
من به اندازه خودم تاثيرگذار بودم. من در فروش فيلم يك سهم بيشتر ندارم. اما همه در فروختن يا نفروختن فيلم سهم دارم. اينكه سهم من در طول ساليان بازيگري من چقدر مي‌شود، مهم است. در آل خود علي معلم هم سهم دارد. بهرام بهراميان هم سهم داشته. اما اندازه‌اش را با قاطعيت نمي‌توانم بگويم .

*در بين صحبت‌هايت نكته‌اي را گفتي كه به خودت برمي‌گردانم. گفتي كه يكسال بعد ديگر نمي‌شود سر شرايط اكران صحبت كرد. فقط يك رقم در تاريخ مانده. بعدها نمي‌ترسي كه بگويند فيلم‌هاي مصطفي زماني نفروخته؟
آره. ولي بي‌دليل هم تا 4 فيلم پشت سر هم كار نكردم. «كيفر» براي آن بود كه اين حرف پيش نيايد. محال ممكن بود كه اين فيلم در شرايط معمول اكران بشود و نفروشد.

* الان كه شرايط اين‌طور شده حرص نمي‌خوري؟
چيزي در زندگي من را خيلي اذيت نمي‌كند. اگر احساس مي‌كنم كه سينما دارد من را اذيت مي‌كند خيلي راحت مي‌گذارمش كنار. خيلي راحت.

* مطمئنم اين كار را نمي‌كني. چون تو آدم جاه‌طلبي هستي.
آره، اما آ ن چیزی که تو گفتی ... آره مگر می شود نترسم.همين الان كساني هستند كه حسادت‌شان بيشتر از معرفت‌شان است يا بهتر بگويم ديگرشناسي‌شان بيشتر از خودشناسي‌شان است... همه آدم‌ها وقتي احساس مي‌كنند ديگران را بيشتر از خودشان مي‌شناسند فالش مي‌زنند. اگر خودت را بيشتر بشناسي، از زمين خوردن ديگران خوشحال نمي‌شوي. حتي دنبال اين مي‌روي كه كمكش كني. يادم هست هفته اول اكران «آل» بود. دوستي كه به من پيشنهاد داده بود و قبول نكرده بودم، برگشت به يكي ديگر گفت، ديدي اين مصطفي زماني هم نمي‌فروشد. من به ديد فروش به سينما نيامده‌ام. من به اين ديد آمده‌ام كه فيلم خوب بازي كنم و ريز ديده شود.

* يوسف كاري بود كه خيلي خوب ديده شد. به نظر مي‌رسد ديگر ارضا شدي كه دنبال نگاه و نظر عوام نيستي و دنبال نظر منتقدان مي‌گردي؟
سينما مال مردم است. نه مال منتقد است و نه مال بازيگر و تهيه‌كننده و ... مطلق مال مردم عوام است. همه‌جور نقدي بايد نوشته شود تا اين سينما بهتر شود تا مردم لذت ببرند. ما عضوي از اين بدنه سينما هستيم.بعضي وقت‌ها يادمان مي‌رود كه مردم بايد از اين فيلم‌ها لذت ببرند. اينها را جدا نكنيد. مشكل ما از جايي شروع مي‌شود كه خيال مي‌كنيم جداييم و دسته‌بندي مي‌كنيم. من هيچ كدام از خبرنگارها را جدا از سينما نمي‌دانم. تنها اختلافي كه بين ما هست سطح شهرتي و مالي قضيه است. من احساس مي‌كنم همه ما يك تيم هستيم در قالب يك سينما. همان‌طور كه ورزشي‌نويس جزئي از فوتبال اين مملكت است. براي اينكه جام جهاني نرفتيم گريه مي‌كند. ناراحتي من هم از اين جنس است. فيلمي كه همه ما برايش زحمت كشيديم در معرض ديده نشدن مردم قرار گرفته.

*يعني خيلي راحت به تلويزيون برمي‌گردي.
تلويزيون ويترين سرگرمي است. خيلي رك بگويم كه من در ژانر سرگرمي رفتم بالا. حالا عرضه خودم است كه با هنر بازيگري‌ام ادامه مسير بدهم. اگر از پس آن برنيامدم مسؤوليت‌اش به عهده خود من است. تو مطمئن باش كه اگر من دوباره بخواهم در تلويزيون كار بكنم زماني است كه مي‌خواهم بمب‌عوامانه راه بيندازم كه دوباره به يك جاه‌طلبي ديگرم فكر كنم. به خاطر كسي من كاري نمي‌كنم. به خاطر هدفم مجبورم كه بمب ديگري راه بيندازم.

*قرارداد كار جديد حاتمي‌كيا قطعي شده؟
آره. من بدون اينكه فيلمنامه را بخوانم قرارداد بستم. گفتم نهايت مي‌روم و مي‌بازم. اما به حاتمي‌كيا باختم. الان فيلمنامه در مرحله بازنويسي است.

*به حاتمي‌كيا هم گفتي كه هدفت اين است كه الان فقط نقش يك بازي كني؟
نه. جلوي آدم‌هاي بزرگ رندي نمي‌كنم. حاتمي‌كيا بيخود بزرگ نشده.

*حسن فتحي با اين همه سختگيري كه دارد، چرا وقتي فقط يوسف را از مصطفي زماني ديده، به اين كار دعوتش كرد؟
حسن فتحي روان‌شناس خيلي خوبي است. بيخ و بن نقش را براي يك پلان درمي‌آورد. حسن فتحي من را ديد. يك ساعتي با هم حرف زديم. تا حالا همديگر را هم نديده بوديم. فيلمنامه را به من داد و گفت صبح به من جواب بده.

*با توجه به «يوسف» تو را انتخاب كرده بود؟
نه. دستيار حسن فتحي، يك هفته دستيار نادري در «به دورود بغداد» بود. اما پيش‌توليد طول كشيد، عذرخواهي كرد و رفت. سر كيفر. آنجا به حسن فتحي گفته بود تو مصطفي را ديده‌اي؟ گفته بود نه. رفتيم با هم صحبت كرديم و فيلمنامه را داد به من. من احساس مي‌كنم روان‌شناسي خودش بود كه متوجه شد من به درد اين نقش مي‌خورم. من سعي مي‌كردم در رفتارم باز عمل كنم كه نه او اشتباه كند و نه من. در جلسه اول با حاتمي‌كيا هم همين‌طور بود. او هم فقط «يوسف» و «آل» را ديده بود. گفت كه از بازي‌ات در «آل» خوشم نيامده و حس‌هايت در يوسف را دوست داشتم.

* چه اتفاقي افتاد كه اين نقش را قبول كردي؟
بيشترين چيزي كه باعث شد تا من نقش سيامك را در كيفر قبول كنم بدون تعارف بگويم حضورخود حسن فتحي بود. يعني اگر يك فيلمنامه ديگر هم مي‌داد من قبول مي‌كردم.

*حتي اگر حس جاه طلبيت را ارضاء نمي كرد؟
من در «كيفر» خيلي جاه‌طلب بودم. اما رك بگويم كه تمام جاه‌طلبي‌ام را گذاشتم در خانه‌ام و هر چيزي كه كارگردان گفت را من اجرا كردم. من مجري خوبي بودم در اين نقش.

*چون به خاطر حسن فتحي آمده بودي.
براي بعضي از سكانس‌ها خيلي جاه‌طلب بودم اما چون فتحي شناختي از من نداشت به من مي‌گفت كه چه كار كنم. البته من هم الان كه مي‌بينم خيلي راضي‌ام و مي‌بينم چقدر درست گفته.

*شايد اگر خودت را دست كارگردان نمي‌سپردي در مقابل آن همه بازيگر اسمي خورده مي‌شدي... .
خيلي جاها شيطنت‌بازي است. اما بازيگرهاي «كيفر» همه بازي خودشان را كردند. در «كيفر» قهرماني مي‌بينم كه اكت‌ و ري‌اكت دارد. خيلي از جاها هست كه بقيه بازي مي‌كنند و من فقط ري‌اكت دارم. خيلي سخت است براي قهرمان. خيلي بايد مواظبت مي‌كرديم چون قهرمان بي‌يال و كوپالي مي‌شد. ديالوگ‌هاي دهان‌پركني ندارد... .

*قهرماني است كه كار خارق‌العاده‌اي انجام نمي‌دهد.
آن زمان هم كه صحبت مي‌كرديم به آقاي فتحي گفتم كه اين قهرمان فيلمت هست اما قهرمان فيلمنامه‌ات نيست. يك سكانس ندار كه ديالوگ قشنگي داشته باشم. اين شخصيت هيچ موقع درد و دل نمي‌كند. داستاني است كه مي‌خواستيم رئال باشد. همه اين كارهايي باشد كه خودمان مي‌كنيم. سخت بود؛ قهرمان باشي و مثل آدم‌ها‌ي عادي رفتار كني. قهرمان باشي و در مردم باشي. اين سختي نقش را هر روز آقاي فتحي تاكيد مي‌كرد.

*نقش يكي كه سوپراستار نيست.
آره. تو در طول فيلم قهرمان نيستي، از تو كارهاي قهرمانانه نيم‌خواهند ولي وقتي فيلم تمام مي‌شود تو قهرمان فيلم هستي. خيلي سخت بود و من رك بگويم كه فكر مي‌كردم نمي‌شود. به خاطر همين خودم را سپردم به دست سواد و تجربه حسن فتحي.

*سختگيري‌هاي حسن فتحي اذيت‌ات نكرد؟
نه. شايد برايم خيلي جالب بود. من شنيده بودم كه سختگير است ولي ديدم كه درنهايت همه چيز به نفع بازيگرهايش تمام مي‌شود. حسن فتحي سختگيري نمي‌كند، بقيه آسان مي‌گيرند. تو يك لحظه نمي‌تواني از نقشت دور شوي. نمي‌پذيرد كه بازيگرها ديالوگ هايش را فراموش كند. وقتي آفيش هستي بايد تمرين كني. همه هم اين موضوع را مي‌دانند. تو خودت بايد كلي تمرين كني. بعد نوبت تمرين با خودش مي‌رسد. شايد راضي شود كه بگيرد. سختگيري‌اش... چون مي‌داني نتيجه مي‌دهد اذيت‌ات نمي‌كند.

*من باهوشم يا فيلمنامه ساده است كه دقيقه 30 متوجه همه چيز مي‌شويم؟
تو باهوشي ولي ما باهوش‌تريم. همه ما هوشمان نسبت به مخاطب بيشتر بود. ما فيلمنامه را دورخواني كرديم گفتيم كه مخاطب مي‌فهمد. به همين خاطر قصه گفتيم. تو كه باهوشي مي‌فهمي ولي باز ادامه مي‌دهي چون داريم قصه تعريف مي‌كنيم. ما اين موضوع را مي‌دانستيم. داستاني كه معماگونه است تو هيچ وقت دنبال قاتل از بيرون نمي‌گردي. كيفر قصه است بنابراین آن را معمايي نكرديم كه اگر كسي دقيقه 30 يا 50 هم فهميد مزه‌اش از بين نرود. اگر معمايي بود هر زمان كه مي‌فهميد ديگر ادامه نمي‌داد. فتحي بيشتر روي قصه متمركز بود كه در عين حال معمايي هم دارد.

*پس اين را ايراد هم نمي‌داني.
نه.
» ادامه مطلب

پژمان بازغی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر: فرصت ایفای نقش‌ خوب در سینما کم شده‌است

فاطمه عودباشی - بیتا موسوی: پژمان بازغی، بازیگر نقش پویان در مجموعه تلویزیونی "تاوان" دلیل حضور در این سریال را متفاوت بودن آن نسبت به ملودرام‌هایی دانست که در تلویزیون تولید می‌شود و ساده‌اندیشانه به مخاطب نگاه می‌کند.
پژمان بازغی قرار بود در نشست نقد و بررسی مجموعه تلویزیونی "تاوان" در کنار کارگردان، نویسنده و دیگر بازیگران این پروژه حضور داشته باشد، اما به دلیل جشن تولد فرزندش دیرتر به دفتر رسید، به همین دلیل ما بعد از تمام شدن نشست در دفتر با اوجداگانه گفت‌وگو کردیم و بازغی درباره چالش‌های نقش پویان، تعامل با کارگردان و ... در سریال "تاوان" صحبت کرد.

آقای بازغی احساس می‌کنم در هر اثری که بازی می‌کنید تجربه‌تان نسبت به نقش‌هایی قبلی که ایفا کرده‌اید، بیشتر می‌شود و نقش‌ها بیشتر به دل مخاطب می‌نشیند. چطور به این تجربه رسیدید؟ از سوی دیگر نقش پویان برایتان چه ویژگی‌هایی داشت؟
در حال حاضر فرصت برای ایفای نقش‌های خوب در سینما کمتر شده و شاید در تلویزیون بهتر بتوان نقش‌های خوب بازی کرد. گرچه خطوط قرمز در تلویزیون بیشتر است، ولی الان قصه خوب بیشتری را می‌توان در تلویزیون پیدا کرد تا در سینما. زمانی که نقش پویان به من پیشنهاد شد چهار تا پنج سکانس را خواندم و بعد قرارداد بستم، چرا که قبل از سریال "تاوان" تجربه کار با شهرام شاه‌حسینی کارگردان، آرش برهانی نویسنده و مجید مولایی تهیه‌کننده را در فیلم تلویزیونی "گام‌های معلق" داشتم که تجربه خوبی هم بود. علاوه بر آن فیلمنامه مجموعه "تاوان" نیز متفاوت‌تر از ملودرام‌هایی بود که در تلویزیون ساخته می‌شود و خیلی ساده‌اندیشانه به مخاطب نگاه می‌کند.
خوشحالم بازتاب این مجموعه خوب است و ذهن مخاطب درگیر سریال است، چرا که رسالت قصه "تاوان" همین بوده است و در این باره من به عنوان بازیگر موثر نبودم، بلکه همکار ن دیگری دلیل آن بوده‌اند. اینکه شما می‌گویید بازی من بهتر شده، خوشحالم. امیدوارم نقشی که بازی کردم، دیده شود. چون در این سال‌ها خیلی زحمت کشیدم تا نقش‌های خاص را بازی کنم. این طور نبوده که هر نقشی را در تلویزیون و سینما بپذیرم و بازی کنم. به قول معروف نگفتم هر چه پیش آید خوش آید. همیشه سعی کردم انتخاب کنم.
برای ایفای نقش پویان هم باید راکورد همه چیز را حفظ می‌کردیم، چون فیلمنامه همزمان با تصویربرداری نوشته و تدوین هم انجام می‌شد. بنابراین کار مشکلی بود. تلاش کردم نقش پویان را خوب بازی کنم و به متن وفادار باشم. با توجه به بازتاب‌هایی که از مردم دیدم، احساس می‌کنم مجموعه "تاوان" موفق بوده است.

شخصیت پویان در "تاوان" دوگانگی‌های زیادی دارد، چرا که مخاطب در ابتدا فکر می‌کند او فرد خوبی است، اما به مرور متوجه تغییر روحیه‌اش می‌شود. در واقع مخاطب مرتب با شخصیت پویان درگیر است که آیا او آدم مثبتی است یا نه؟ چطور تضادهایی که با آن رو به رو بودید را در آورید؟
- این تضادها را از ابتدا طراحی کردیم، چرا که می‌خواستیم نشان دهیم چطور جامعه و دیگران باعث می‌شوند او تغییر نگاه دهد. او مجبور می‌شود به خاطر اتفاقاتی که برایش رقم زده شده، تغییر روش دهد. در ابتدا او را می‌بینیم مدیر فروش خوبی است، حتی با دزدی مخالفت می‌کند و ... قصه اصلی همین مسئله است که شرایط آدم‌ها را تغییر می‌دهد، حتی آدم‌های خوب در شرایطی مجبور می‌شوند زندگی‌شان را عوض کنند تا از خودشان یا اطرافیانشان محافظت کنند. پویان بعد از اینکه خانه و شرکت به حراج گذاشته می‌شود، واکنش نشان می‌دهد و سعی دارد مبارزه کند، به همین دلیل به نجفی (کاظم هژیرآزاد) می‌گوید حاضرم هر کس نقد حساب ‌کند همه را یک جا بفروشم.
با توجه به اینکه فیلمنامه کامل آماده نبود، چقدر درباره چالش‌های نقش پویان با شهرام شاه‌حسینی کارگردان و آرش برهانی نویسنده صحبت کردید؟ از سوی دیگر برایتان در آوردن نقش پویان دشوار نبود، چون فقط کلیت را می‌دانستید نه جزییات را؟
- ما از ابتدا قول و قرار گذاشته بودیم که قصه را نخوانیم و بعد بازی کنیم.

چرا؟
- در واقع می‌خواستم ناآگاهی خودآگاهی را تجربه کنیم و اینکه در شرایط پیش آمده چه واکنشی نشان می‌دهیم. به هر حال روایت قصه و کلیت را می‌دانستیم که شخصیت‌ها چه سرانجامی خواهند داشت، اما علاقمند بودیم بدون آنکه جزییات را از قبل بدانیم بازی کنیم تا بازی طبیعی‌تر باشد. مجموعه تلویزیونی"تاوان" یک مقدار به خاطر جام جهانی هم ضربه خورد. شاید بهتر بود در یک زمان مناسب پخش شود. این مجموعه با تعلیق‌هایی که دارد مرتب ذهن مخاطب را درگیر می‌کند.

بعضی بازیگران سینما وقتی در آثار تلویزیونی بازی می‌کنند، کار را سطحی و کم ارزش می‌دانند ، بازی در مدیوم سینما و تلویزیون برایتان فرقی نمی‌کند؟
- من هیچ دیالوگی را بی‌منطق نمی‌گویم و بازی در مدیوم سینما و تلویزیون برایم فرقی نمی‌کند، بلکه بیشتر سعی می‌کنم بازی خوبی ارائه دهم. اتفاقاً بازی در مجموعه‌های تلویزیونی سخت‌تر است، چرا که بازیگر باید 1200 دقیقه راکورد و حسش را حفظ کند، حتی گاهی فشارهای زیاد باعث می‌شود گاف‌های بزرگی داده شود. این مسئله به خاطر اشتباه منشی صحنه نیست، بلکه فشار کار زیاد است. مسئولان باید توجه کنند این همه تعجیل برای ساخت آثار نداشته باشند، چرا که آسیب زیادی می‌زند. نباید مشخص کنیم که روزی 10 دقیقه یا بیشتر یا کمتر ضبط شود، چون هنر کاری نیست که برای آن زمان مشخصی تعیین کنیم و طبق آن عمل کنیم.
در مجموع بازی در تلویزیون و سینما برای من فرقی نمی‌کند، چون اثری که از من ثبت می‌شود باید آن را دوست داشته باشم و قابل دفاع هم باشد؛ چرا که مردم نمی‌دانند مشکلات کار ما چیست؟ و در چه شرایطی کار کردیم. آنها تصویر را فقط می‌بینند بنابراین باید کار خوبی ارائه دهیم. در حال حاضر بینندگان سریال‌های به روز دنیا را می‌بینند. بنابراین ما نباید سریال‌های آبکی بسازیم.

مجموعه "تاوان" به لحاظ فرم تصویربرداری تفاوت‌هایی دارد به ویژه در فلاش‌‌بک‌ها. خودتان که این مجموعه را می‌بینید چطور ارزیابی می‌کنید؟
- تاسف می‌خورم برای بودجه‌‌ای که صرف برخی مجموعه‌های تلویزیونی می‌شود، در حالی که مجموعه‌ای مثل "تاوان" با مشکلات زیادی تهیه می‌شود. برخی مواقع مجموعه‌هایی می‌بینیم که با توجه به بودجه زیادی که برای آن شده، مخاطب ندارد و برای تماشاگر ملموس نیست.

نقش مقابل شما در این مجموعه مرجان امینی است، زنی که چند سال از شما بزرگتر است و با او ازدواج کرده‌اید. چطور خودتان را با نقش هماهنگ می‌کردید؟
- پیامی که "تاوان" می‌دهد درباره سن و سال آدم‌ها نیست. آنچه اهمیت دارد این است که آدم‌ها در اثر شرایط اجتماعی تغییر می‌کنند، به همین دلیل شاهد هستیم وقتی دسیسه‌ها شروع می‌شود کلی زندگی‌ها به هم می‌ریزد. پویان عاشق زنی می‌شود که بزرگتر از او است، اما با یک سی دی همه چیز تغییر می‌کند.

برای ایفای نقش پویان خودتان هم برای بهتر شدن این شخصیت پیشنهاد می‌دادید؟
- همانطور که گفتم من دیالوگ بی‌منطق نمی‌گویم. همیشه میان شهرام شاه‌حسینی کارگردان و بازیگران تعامل وجود داشت. او بازیگران را آزاد می‌گذاشت تا درباره سکانس‌های مختلف نظر دهند. "تاوان" حاصل یک کار گروهی خوب است.

درباره سکانس آمبولانس در مجموعه "تاوان" توضیح دهید؟
- درباره این سکانس من، شهرام شاه‌حسینی و تصویربردار خیلی صحبت کردیم. به هر حال هر فردی که همسرش فوت می‌کند، در ابتدا گریه می‌کند. ما گفتیم ضبط صحنه‌ای به این ترتیب جذابیت زیادی ندارد. به هر حال فردی که عزیزی را از دست داده دوست دارد آخرین نگاه را به او داشته باشد. ما سعی کردیم صحنه مردن مرجان را به این صورت بگیریم که پژمان عاشقانه به دنبال آمبولانس بدود.

فکر نمی‌کنید صحنه مرگ مرجان کشش بیشتری برای پرداخت داشت؟
- نه، چون ویژگی این مجموعه در مردن مرجان نیست، بلکه داستان پویان و آدم‌های جامعه است. در سکانس جنگل می‌بینید وقتی پویان متوجه می‌شود مرجان زنده است به او می‌گوید الان خیلی‌ها در تهران از اینکه می‌دانند تو مردی، خوشحال هستند یا وقتی مرجان به دنبال دختر گمشده‌اش است، پویان به او می‌گوید تو فقط یک پسر داری که دوستت ندارد. از سوی دیگر هومن پسر مرجان را می‌بینیم که سر خاک مادرش رفته و با وجود اینکه مادرش برای او ارثیه کمی گذاشته و ناراحت است، می گوید مادر هر وقت موهاتو کوتاه می‌کردی زیبا می‌شدی. "تاوان" این پیام را می‌دهد که برای ابراز علاقه به همدیگر فرصت ایجاد کنیم. این مسائل در زندگی ما پیش می‌آید که فرصت نمی‌کنیم همه چیز را به یکدیگر بگوییم.

چرا پویان وقتی بوی پول به مشام‌اش می‌خورد تغییر می‌کند؟
- پویان با بوی پول تغییر نمی‌کند، بلکه شرایط و بوی توطئه است که باعث می‌شود تغییر کند. او آدم خود ساخته‌ای است و وقتی متوجه دسیسه می‌شود، می‌داند که وارد بازی شده است. یا وقتی مرجان می‌میرد، می‌بینیم که شرکت آن وضعیت را پیدا می‌کند یا پسرش روی وسائل منزلش برچسب برای فروش می‌زند. مثل فیلم "زوربای یونانی" که در یک سکانس نشان داده می‌شود که زن هنوز نمرده، اما ارثیه او تقسیم می‌شود. بعد از اینکه پویان متوجه زنده بودن مرجان می‌شود که حافظه‌اش را از دست داده، تصمیم می‌گیرد به کسی چیزی نگوید. از سوی دیگر مرجان دیگری چیزی به یاد نمی‌آورد، حتی علاقه‌ای هم دیگر به پویان ندارد. بنابراین پویان حق دارد با توجه به شرایط ایجاد شده، تغییر کند.
چه آثاری را آماده نمایش دارید؟
- شش تا فیلم آماده نمایش دارم. فیلم‌های "مرگ کسب و کار من نیست"، "خاطره"، "فاصله"، "فرود در غربت" و ...

مثل اینکه برای بازی در فیلم‌های سینمایی بی‌انگیزه شدید؟
- من بی‌انگیزه نشدم، اما وقتی برای بازی در فیلم "خواب لیلا" آن همه زحمت کشیدیم و پنج سال پیش با امکاناتی که در اختیار داشتیم ساخته شد، اما بعد از پنج سال در دو سینما به نمایش در آمد مسلماً انگیزه بازیگر کم می‌شود. مشکلات سینما خیلی مفصل است، حتی می‌توان یک کتاب هزار صفحه‌ای نوشت.
با توجه به شرایط بد اکران علاقمندید در سینما بازی کنید یا تلویزیون؟
- برایم فرقی نمی‌کند، بلکه فیلمنامه برایم اهمیت دارد. در حال حاضر در مجموعه تلویزیونی "همچون سرو" به تهیه‌کنندگی بیژن بیرنگ و مهران رسام بازی می‌کنم که یک نگاه شیرین و غیر رئال به جبهه دارد. من در پرونده 18 ساله‌ام در سینما در 15 فیلم بازی کردم. حال بازیگرانی هستند که ظرف پنج سال در 18 فیلم بازی کردند. دلیل پذیرفتن بازی در مجموعه "همچو سرو" هم فیلمنامه خوب و همکاری با بیژن بیرنگ بود. نام بیرنگ ما را به یاد دهه‌هایی می‌اندازد که او مجموعه‌های جذابی همچون "خانه سبز" با بازی به یادماندی خسرو شکیبایی و دیگر بازیگران تهیه کرده بود.

» ادامه مطلب

امير جعفري: اين سينما را دوست ندارم

امير جعفري كه اين روزها مشغول بازي در سريال «زير هشت» به كارگرداني سيروس مقدم است، با انتقاد نسبت به نگاه نادرست غالب بر جامعه نسبت به عرصه بازيگري، هم‌چنين از ورود بازيگران سينما و تئاتر به تلويزيون و بالعكس سخن گفت. او با اعتقاد بر اين كه در حال حاضر، تلويزيون نسبت به سينما وضعيت بهتري دارد، گفت كه ترجيح مي‌دهد در تئاتر و تلويزيون بماند و كار خوب انجام دهد؛ چراكه اگر سينما اين است، او اين سينما را نمي‌خواهد.
اين بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون درباره مشكل كمبود بازيگر كه به دفعات از سوي سازندگان فيلم‌ها و سريالها به آن اشاره مي‌شود، ابراز عقيده كرد: من اصلا معتقد نيستم كه با كمبود بازيگر مواجه هستيم، ما تعداد زيادي بازيگر داريم. شما فقط كافي است يك روز وقت بگذاريد و به تئاتر شهر برويد و تئاترها را ببينيد و بفهميد بازيگري يعني چه؛ مثل قضيه فوتبال مي‌ماند، صرفا 20 نفري كه به تيم ملي دعوت مي‌شوند، فوتباليست واقعي نيستند؛ ما بازيكنان بسياري در ليگ‌هاي دسته سه و دسته چهار داريم، كه بازي مي‌كنند و ناشناخته هستند و كسي ريسك نمي‌كند كه آنها را به تيمش دعوت كند. متاسفانه در بازيگري هم وضعيت به همين منوال است. هيچ كارگرداني اول نمي‌رود تئاتر ببيند و از بين بازيگران تئاتر، بازيگرش را انتخاب كند؛ گر هم كارگرداني برود و از بازيگر تئاتر خوشش بيايد، صداوسيما مي‌گويد، آيا بازيگري كه انتخاب كرده‌اي چهره است، يا سينما مي‌گويد آيا اين بازيگر بفروش است؛ به همين دليل، دور يك دايره مي‌چرخيم، بي‌آن كه كه بدانيم يكسري استعدادهاي ديگر هم هستند. نه در مورد بازيگري كه در مورد نويسندگي و ساير بخش‌هاي فيلم‌سازي هم وضعيت به همين منوال است.
امير جعفري در ادامه اين گفت‌وگو تصريح كرد: در حال حاضر سينماي ما احتياج به بازيگر ندارد؛ كافي است تنها چهره‌ات قشنگ باشد، يا پول و پارتي داشته باشي؛ چنين ويژگي‌هايي كفايت مي‌كند. اين بدان معناست كه شما استعداد بازيگري هم نداشته باشيد، چندان مهم نيست. فرهنگ جامعه به گونه‌اي درباره بازيگري جا افتاده‌ و ارج و قرب بازيگري به حدي پايين آمده‌است كه برخي افراد در خيابان به سراغ من مي‌آِيند و مي‌گويند بچه من سه ماه تابستان بيكار است، مي‌تواند بيايد بازي كند! با چنين ديدگاهي بازيگري شغل نيست و اگر شغل نباشد، استعداد هم نمي‌خواهد؛ استعداد هم نخواهد، در باز است و هر كسي مي‌تواند وارد شود.
جعفري در پاسخ به اين پرسش كه آيا نگاه عام نسبت به بازيگري را مي‌توان به سينما و تلويزيون هم تعميم داد؟ گفت: عوام را چه كسي تربيت مي‌كند؟ آيا ما كه در كار هنر هستيم، عوام را تربيت مي‌كنيم؟
او سپس در پاسخ به اين مطلب كه اغلب افرادي كه به واسطه پول، پارتي و چهره وارد سينما و تلويزيون مي‌شوند، بعد از اندكي فراموش مي‌شوند و دوام نمي‌آورند، گفت: اين گونه نيست؛ خيلي از اين افراد هم باقي مانده‌اند و خيلي از اين افراد حتي الان تز بازيگري مي‌دهند و درباره متدهاي مختلف بازيگري در دنيا صحبت مي‌كنند و هيچ مشكلي هم ندارند.

*** تاكيد تلويزيون بر استفاده از چهره‌ها
اين بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون در پاسخ به پرسشي درباره تمايل مديران تلويزيون به بهره‌گيري از بازيگران چهره در فيلم‌ها و سريالها، خاطرنشان كرد:به هر حال تلويزيون هم براي كاري كه مي‌سازد، هزينه كرده‌است و مي‌خواهد بيننده پاي برنامه بنشيند. تلويزيون دنبال اين مي‌گردد كه از چهره‌اي استفاده كند كه براي تماشاگر آشنا باشد؛ اين مساله زمان مي‌برد. فكر نكنيد تلويزيون يك سازمان دولتي است، بالاخره اين رسانه هم خرج خودش را دارد. تلويزيون بايد سريال‌هايي بسازد كه بتواند اسپانسر بگيرد و از طريق آن، بودجه خود تلويزيون تامين شود.

*** بازيگران ماندگاري كه از تئاتر به سينما و تلويزيون آمدند
جعفري در اين بخش گفت‌وگو تاكيد كرد: آن‌هايي كه بين بازي در تئاتر با سينما و تلويزيون تفاوت قائل مي‌شوند، آدم‌هاي بي‌سوادي هستند. يك سري ظرائف وجود دارد كه آن هم بازيگر بر اساس تجربه دست مي‌آورد. براي مثال پانته‌آ بهرام بازيگر تئاتر است، اما شما كدام كارش در سينما و تلويزيون را مي‌توانيد بگوييد تئاتري است؟ خسرو شكيبايي، پرويز پرستويي، آتيلا پسياني، رضا كيانيان و غيره هم همين طور؛ من تا صبح مي‌توانم از بازيگران ماندگاري در سينما و تلويزيون نام ببرم كه از تئاتر آمده‌اند.

***‌ ورود بازيگران تئاتر به سينما و تلويزيون و يا بالعكس
اين بازيگر درباره ورود بازيگران چهره‌ي سينما و تلويزيون به تئاتر، تصريح كرد: تئاتر اصلا به چهره نيازي ندارد كه تلويزيون و سينمايي‌ها بخواهند واردش شوند تا تئاتر بفروشد. زماني كه من، خانم بهرام، ريما رامين‌فر، رحيم نوروزي، هومن برق نورد و محمد يعقوبي در گروهمان با عنوان «تئاتر امروز»، كار مي‌كرديم، هيچ كدام چهره نبوديم، اما همواره سالن پر از جمعيت بود؛ به نحوي كه حتي ما بليت نداشتيم به خانواده‌هايمان بدهيم.
جعفري در پاسخ به پرسشی درباره ايفاي نقش برخي بازيگران سينما و مجريان تلويزيون در نمايش‌هاي صحنه، اظهار كرد: فردي مثل فرزاد حسني اتفاقا سابقه تئاتري دارد، حالا اگر رفته و مجري شده‌، كمي از تئاتر دور مانده‌است. فرزاد حسني قبل از اين‌كه مجري باشد، يك بازيگر خوب است. ولي با اين‌ مساله كه ما در تئاتر چهره بياوريم كه كار فروش برود، من صد‌درصد مخالف اين قضيه هستم.
او در عين حال گفت: مخالفت من بدان معنا نيست كه در تئاتر به روي همه بسته باشد؛ من اتفاقا مخالف اين عقيده هستم كه تلويزيوني‌ها و سينمايي‌ها حق ندارند به تئاتر بيايند. من مي‌گويم به لحاظ فروش تئاتري نمي‌فهمم اين كار به چه معناست. ما در گروهمان هيچ اجرايي نداشتيم كه بليط اضافه داشته باشيم؛ اين اتفاق به سال 76 برمي‌گردد، زماني كه هيچ‌كدام از ما چهره نبوديم.
جعفري تاكيد كرد: كارگردانان تئاتري كه دوست دارند در كارشان از چهره‌هاي سينما و تلويزيون استفاده كنند، اعتماد به نفس لازم را ندارند كه مبادا كارشان نفروشد.
اين بازيگر با تاكيد بر اينكه كه اصلا مخالف حضور بازيگران سينما و تلويزيون در تئاتر نيست، افزود: من مي‌گويم، اين گوي و ميدان؛ هركس مي‌تواند بيايد بازي كند. در سينما و تلويزيون هم وضعيت همين‌طور است. ولي اين‌كه صرفا شما براي پز روشنفكري، تئاتر بازي كني، خودت را خراب كرده‌اي؛ چراكه شايد عوام را بتواني گول بزني ولي نمي‌تواني از نگاه تيزبين بازيگران حرفه‌اي تئاتر دوربماني.
جعفري توضيح داد: البته بعضي‌ بازيگران مانند شهاب حسيني ريشه تئاتري داشتند و زحمت مي‌كشيدند؛ وضعيت اينها فرق مي‌كند. شهاب حسيني ريشه تئاتري داشته است، حالا يك مدت از تئاتر دور مانده‌است. نمي‌توانيد بگوييد اين بازيگر چهره بوده و به تئاتر آمده‌است، نه خانه اصلي او تئاتر بوده‌است. خيلي‌هاي ديگر هم وضعيت‌شان به همين منوال است. بازيگري مانند صابر ابر ريشه تئاتري دارد، اين آدم زحمت‌كشيده‌، تئاتر كاركرده، حالا رفته سينما چهره هم شده‌است، دوباره‌ بر مي‌گردد و تئاترش هم كار مي‌كند. اينها بچه‌هاي تئاتر هستند، خانه‌شان تئاتر است. ممكن است چند سال از تئاتر دور شوند، اما دوباره باز مي‌گردند. رضا كيانيان پنج سال از تئاتر دور بود؛ نمي‌تواني بعد از اين مدت اگر در تئاتري كاركرد، بگويي كارگردان كار، چهره آورده‌است.

*** از شاخه‌بندي بازيگران خوشم نمي‌آيد
اين بازيگر سپس با بيان اينكه اصلا از شاخه‌بندي بازيگران، تئاتر، تلويزيون و سينما خوشم نمي‌آيد، گفت: هرچند سينمايي‌ها اغلب اين كار را مي‌كنند و نگاهي از بالا به پايين به تلويزيوني‌ها دارند؛ اين در حالي است كه الان در تلويزيون كارهايي كه ساخته مي‌شوند، خيلي بهتر از كارهايي هستند كه در سينما ساخته مي‌شوند. جعفري در اين زمينه ادامه داد: روزي خبرنگاري از من پرسيد، چرا سينما شما را نمي‌خواهد؟!، من گفتم سينما من را مي‌خواهد، من اين فيلمنامه‌ها را نمي‌خواهم. از عيد به اين طرف شايد 10 فيلمنامه در خانه من باشد، اما حتي ارزش خواندن را هم نداشتند؛ نمي‌گويم من كار بد نكرده‌ام؛ من هم كار بد كرده‌ام، اما در شرايطي كه به خاطر قضيه مالي مجبور شدم. ترجيح مي‌دهم در تلويزيون و تئاتر بمانم و كار خوب بكنم. اگر اين سينما است، من اين سينما را دوست ندارم و نمي‌خواهم.

*** ايفاي نقش در سريال سيروس مقدم و تئاتر عليرضا نادري
امير جعفري در پايان اين گفت‌وگو نقش خود را در سريال «زير هشت» بسيار متفاوت خواند و گفت: بر خلاف «چارديواري»(به كارگرداني سيروس مقدم)، «زير هشت»، اصلا كمدي نيست و قصه‌ تلخي دارد. نقشم در اين سريال ربطي به «چار ديواري» ندارد و ربطي به نقش‌هاي ديگر من هم ندارد. من تا آخر‌هاي تير در اين سريال ايفاي نقش مي‌كنم و احتمال دارد يك تئاتري را با آقاي عليرضا نادري كار كنم. مرداد ماه تمرين‌ها را شروع مي‌كنيم و شهريور و مهرماه اجرا مي‌رويم.
» ادامه مطلب