‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها

براي نهمين هفته متوالي، «تصوير كامل» جودي پيكولت پرفروش‌ترين كتاب‌ انگليس شد

كتاب «تصوير كامل» نوشته «جودي پيكولت» براي نهمين هفته متوالي در صدر فهرست پرفروش‌ترين كتاب‌هاي هفته انگليس قرار گرفت. فهرست 50 كتاب پرفروش انگليس در هفته گذشته بار ديگر با پيشتازي آثاري همراه بود كه بيش از يك دهه از انتشار آنان گذشته است.
براساس آمار منتشر شده، كتاب «تصوير كامل» نوشته «جودي پيكولت»،‌ نويسنده‌ي 44 ساله آمريكايي در هفته گذشته بيش از 47 هزار نسخه در انگليس فروش داشت و براي نهمين هفته متوالي رتبه اول پرفروش‌ترين آثار ادبي اين كشور را به خود اختصاص داد.
به گزارش روزنامه گاردين، كتاب «تصوير كامل» براي اولين‌بار در سال 1995 منتشر شد و اين در حالي است كه تاكنون بيش از 14 ميليون نسخه از كتاب‌هاي «پيكولت» در سراسر جهان به چاپ رسيده است. «نوزده دقيقه»، «تغيير قلبي» و «نگهبان خواهرم» از معروف‌ترين رمان‌هاي اين نويسنده هستند.
در رتبه دوم پرفروش‌ترين كتاب‌هاي انگليس «بازي مرده» نوشته «هارلان كوبن» قرار دارد كه براي اولين‌بار در سال 1991 وارد بازار كتاب شد. اين كتاب در هفته گذشته 38 هزار نسخه فروش داشت.
» ادامه مطلب

دست نويس مارك تواين حراج شد

متن دست نويس «مارك تواين» به دخترش دو برابر قيمت تايين شده پيش از حراج، به ارزش 242 هزار و 500 دلار فروخته شد.
به گزارش اي بي سي نيوز، متن دست نويس «مارك تواين» نويسنده و فكاهي نويس آمريكايي به دختر 24 ساله اش كه بر اثر ابتلا به بيماري مننژيت درگذشت، به قيمت 242 هزار و 500 دلار در يك حراجي به فروش رسيد.
ارزش اين نامه در حين برگزاري حراج بالا رفت و سرانجام به دو برابر قيمتي كه پيش از حراج از سوي كارشناسان اعلام شده بود به فروش رفت. اين دستنويس كه 64 صفحه دارد، پيش از اين در جايي منتشر نشده و محتواي آن نيز پيرامون زندگي «مارك تواين» است.
«مارك تواين» همواره براي نگارش آثارش از دخترش «سوزي كلمنس» الهام مي‌گرفت.
به گفته كارشناسان دست نويس حراج شده در حقيقت مطالبي پيرامون خانواده تواين است كه به قلم «ساموئل لنگهورن كلمنس» معروف به «مارك تواين» به رشته تحرير درآمده است.
دستنويس حراج شده از ميان 200 نامه، دست خط، طرح و يادداشت به قلم «مارك تواين» انتخاب شده كه توسط يك مجموعه‌دار خريداري شده است.
» ادامه مطلب

پنج واقعیت جذاب درباره زندگی ساراماگو

کارل فرانسین/احمد عطارزاده: نویسنده پرتغالی و برنده هشتاد و هفت ساله جایزه نوبل ادبیات، روز جمعه صبح زود مطابق با نوشته‌ای که در وبلاگش گذاشته بود، درگذشت. او بعد از یک دوره طولانی بیماری نهایتا در لانزاروته - یکی از جزایر اسپانیا - زندگی را وداع گفت.
ژوزه ساراماگو در حالی مرد که در کنار خانواده‌اش بود و با رفتاری متین و آرام از آنها خداحافظی کرد. او شاید مشهورترین نویسنده جهان انگلیسی‌زبان است و این نیست مگر به دلیل فروغ پرفروشترین رمانش «کوری» که سال 1995 به چاپ رسید و سال 2008 هم بر اساس همین کتاب، فیلمی ساخته شد با بازی جولین مور و مارک رافالو.
داستان کتاب روایت اتفاق اپیدمیکی است که باعث از دست دادن فوری و خود‌به‌خود بینایی می‌شود، اتفاقی که به بیشتر ساکنان شهر آسیب می‌رساند و باعث اضمحلال رفتار و روابط اجتماعی می‌شود.
اما اثر مشهورتر او کتاب « انجیل به روایت مسیح» است، کتابی که تفسیری است جدال‌برانگیز از مسیحیت و سال‌های بلوغ ناجی؛ کتاب شامل ترسیم و تعریفی واضح از تمایلات، خشونت و تشکیک مسیح در دین است. کتاب سال 1991 به چاپ رسید، اما فورا توسط حکومت پرتغال و بر اثر فشارهای زیاد مذهبی - که توسط کلیسای کاتولیک کشور به حکومت وارد می‌شد - سانسور شد.
ساراماگو سال 1998 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. این جایزه برای توسعه عادت‌های نامعمول و داخل کردن روش‌های شخصی در سبک طنین‌دار داستانهایش بود... آثار او به یکسری نقشه می‌ماند که هر کدام کم و بیش دیگر نقشه‌ها را رد می‌کنند، اما همه آنها مجموعه‌ای هستند از تلاش‌هایی برای رسیدن به روشی برای نگاه داشتن واقعیات اغفال‌کننده و درهم و برهم در کنار یکدیگر. (جایزه نوبل ادبیات برای تمام کارهای یک نویسنده به او اعطاء می‌شود، هرچند یقیناً در بعضی موارد یک کار بخصوص مورد توجه قرار می‌گیرد.)
هرچند خوانندگان مشتاق ساراماگو در سایت شخصی‌اش برای از دست دادنش به سوگ نشسته‌اند، اما موجی از واقعیت‌های جذاب زندگی شخصی او را چنین گردآوری می‌کند:

1- خانواده ساراماگو تاریخ تولدش را جعل کرده‌اند. واقعیتی مطابق با آنچه خود ساراماگو در «زندگینامه جایزه ی نوبل» نوشته است. «اگر چه من در 16 نوامبر سال 1922 به دنیا آمده‌ام، اما مدارک رسمی نشان می‌دهد دو روز دیرتر و در روز 18 نوامبر به دنیا آمده‌ام. رخ دادن این تقلب جزئی جای تشکر دارد زیرا خانواده من با این کار از پرداخت جریمه برای نبود برگه ثبت زمان شرعی مناسب برای تولد من فرار کرده‌اند.»

2- ساراماگو کمونیستی متعصب بود. نیویورک تایمز در‌این‌باره می‌نویسد: «آقای ساراماگو بیشتر از اینکه به خاطر داستان‌هایش مشهور باشد برای هواداری از کمونیسم شهرت داشت. این سال‌های آخر، آقای ساراماگو از شخصیتش به عنوان برنده جایزه نوبل برای ایراد سخنرانی در کنفرانس‌های بین‌المللی در سراسر جهان استفاده می‌کرد. همسرش و یک روزنامه‌نگار اسپانیایی به نام پیلار دل ریو همراهان همیشگی او در این سفرها بودند. او جهانی شدن را به عنوان شکل‌گیری یک حکومت متمرکز جدید در قدرت جهانی تعریف می‌کرد و برای ناموفق بودن دموکراسی معاصر برای جلوگیری از قدرت یافتن شرکت‌های چند ملیتی تاسف می‌خورد.»
دیدگاه‌های سیاسی ساراماگو بطور وسیعی تحت تاثیر آن دورانی از زندگی او بود که فاشیست‌ها و نیروهای پلیس مخفی در پرتغال فعال بودند. (شاید دفاع و حمایت او از کمونیسم نوعی مقابله با وضعیت موجود در آن زمان بود.)

3- او همچنین بلاگ‌نویس هم بود. چنانچه گاردین در یکی از شماره‌های سال 2008 خود اشاره می‌کند: «در ماه سپتامبر نویسنده هشتاد ساله شروع به نوشتن در بلاگ کرد. ساراماگو آن نوشته‌ها را در روزنامه‌ها چاپ می‌کرد و خود او در این‌باره می‌گوید: اما حالا من هر روز می نویسم و این نوشته‌ها میلیون‌ها مخاطب دارد... این چیزی است که مرا شگفت زده می‌کند... اما من همه اینها را برای آزادی انجام می‌دهم.»

4- ساراماگو در شهر زادگاه خود خیلی محبوب نبود، هرچند او خود را پیش از همه چیز پرتغالی می‌دانست. نیویورک تایمز سال 2007 در شماره‌ای که به او اختصاص داد به این نکته اشاره کرد که بسیاری از پرتغالی‌ها بی‌خانمانی و تبعید خود‌خواسته او را ناشی از شخصیتش می‌دانند. « ماه ژوئن، به هر کجای لیسبون که می‌رفتم مردم از او به عنوان مردی متکبر و بی‌احساس یاد می‌کردند. وقتی مترجمم در یک فروشگاه دی‌وی‌دی از فروشنده درباره وجود مدرک و کتابی در مورد ساراماگو پرسید، فروشنده جوان از جا پرید و با خنده پاسخ داد: خوشبختانه نه.»

5- او از مورگان فریمن خواست تا در فیلمی نقش‌اش را بازی کند. ساراماگو پارسال به فایننشیال تایمز که از او پرسیده بود، می‌خواهد چه کسی نقش او را در فیلمی زندگینامه بازی کند، پاسخ داد: «یک بازیگر خوب سیاه. برای مثال مورگان فریمن.» این در حالی بود که ساراماگو خود سفید‌پوست بود.
» ادامه مطلب

فيلمي بر اساس زندگي ارنست همينگوي ساخته مي‌شود

«كلايو اوون» بازيگر نامزد جايزه اسكار در نقش «ارنست همينگوي» نويسنده صاحب نام آمريكايي و خالق رمان «پيرمرد و دريا» مقابل دوربين مي رود.
به گزارش لوس آنجلس تايمز، «كلايو اوون» قصد دارد در فيلمي به كارگرداني «فيليپ كافمن» در نقش «ارنست همينگوي» يكي از نويسندگان و روزنامه نگاران صاحب نام آمريكايي ظاهر شود.
اين فيلم با كارگرداني «كافمن» و بر اساس فيلم نامه اي كه به قلم مشترك «باربارا ترنر» و «جري استال» به رشته تحرير در آمده ، ساخته خواهد شد. فيلم برداري اين فيلم بر اساس زندگي «همينگوي» نويسنده رمان هاي «پيرمرد و دريا»، «وداع با اسلحه» و «مردان بدون زنان» سال 2011 در شمال ايالت كاليفرنيا آغاز خواهد شد.
در اين فيلم علاوه بر «كلايو اوون»، «نيكول كيدمن» در نقش «گلهورن» همسر «ارنست همينگوي» حاضر خواهد شد.
اين دو شخصيت فرهنگي در سال 1930 با يكديگر آشنا شدند. ازدواج آنها تنها 5 سال به طول انجاميد. زندگي عاشقانه اين دو شخصيت اگر چه كوتاه بود اما تاثيرات عميقي را بر زندگي و آثار آنها برجاي گذاشت. اين فيلم با حمايت شبكه HBO و با تهيه كنندگي «گاندولفيني» برگزار مي شود.
«ارنست همينگوي» يكي از نويسندگان برجسته آمريكايي است كه جايزه ادبي نوبل را در كارنامه خود دارد. او در اواخر دهه 1930 با «مارتا گلهورن» نويسنده و روزنامه نگار آشنا شد. آنها در سال 1940 ازدواج كردند، اما 5 سال بعد اين نويسنده از «مارتا» جدا شد. از «همينگوي» اثار متعددي تا به امروز به زبان فارسي بازگرداننده شده است كه از ميان آنها مي توان به رمانهاي «زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند»، « خورشيد هم طلوع مي كند»، « وداع با اسلحه»، «مردان بدون زنان»، «پيرمرد و دريا«، « داستان هاي كانزاس سيتي استار» و « جزاير طوفان» اشاره كرد.
» ادامه مطلب

ژوزه ساراماگو، برنده نوبل ادبیات، درگذشت

ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی، برنده جایزه نوبل، در ۸۷ سالگی درگذشت. آقای ساراماگو که در سال ۱۹۹۸ برنده نوبل ادبیات شده بود، بیش از هر چیز با رمان کوری، نوشته سال ۱۹۹۵، شهرت داشت. رمان کوری حکایت کشوری است که همه مردمش مبتلا به کوری می شوند. ژوزه ساراماگو از حدود دهه پنجاه سالگی به تدریج به شهرت رسید. ژوزه ساراماگو بنا بود در جشنواره کتاب ادینبورگ در شهریورماه امسال شرکت کند. ساراماگو در اوایل دهه ۱۹۹۰ بعد از اعتراض دولت راستگرای پرتغال به کتاب جنجالی اش، انجیل به روایت عیسی مسیح، به لانزاروت مهاجرت کرد. دولت پرتغال از شرکت این کتاب در جایزه ادبی اروپا با این توجیه که اهانت به کاتولیکهاست جلوگیری کرد. شهرت جهانی نخستین رمان او، کشور گناه، که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد از نظر اقتصادی موفقیت چندانی نیافت. از او مدتی چیزی منتشر نشد تا در سال ۱۹۸۸ با بالتازار و بلیموندا به شهرت و اعتبار جهانی رسید. آخرین کتاب ساراماگو قابیل (Cain) نام داشت که اواخر سال میلادی گذشته منتشر شد. قبل از آن نیز مجموعه ای از نوشته های وبلاگی او به نام دفتریادداشت به چاپ رسید. او در این نوشته ها به انتقاد از افرادی از جمله پاپ و تونی بلر نیز پرداخته بود. سال گذشته، ژوزه ساراماگو در گفت و گو با بخش خبری بی بی سی انگلیسی گفته بود: شاید سه چهارسال دیگر، شاید هم کمتر، زندگی کنم. هربار کتابی را تمام می کنم، صبر می کنم تا فکر جدیدی به ذهنم برسد. این بار دیگر شاید چیزی نیاید. تا ببینیم.
» ادامه مطلب

آخرين عكس‌هاي «سنت اگزوپري» پيدا شد

آخرين عكس‌هاي «آنتوان سنت اگزوپري» نزد يكي از همرزمانش پيدا شد. به گزارش سايت خبري تي وي 5، چندين عكس چاپ نشده از آنتوان سنت اگزوپري نويسنده شاهزاده كوچولو نزد خانواده يكي از همرزمانش پيدا شد. اين 4 عكس در آخرين روزهاي زندگي نويسنده در محل خدمتش در جزيره كورس گرفته شده است.
خانواده ريموند دوريز يكي از همرزمان سنت اگزوپري اين عكس‌ها را در ميان ديگر وسايل مربوط به پسرشان نگهداري مي‌كرد و به تازگي آن‌ها را به موزه محلي آنژر اهدا كرده است. چهره اگزوپري توسط خواهرزاده‌اش شناسايي شده است.
اگزوپري كه خلبان جنگي بود در سال 1944 در حاليكه 44 سال داشت طي عملياتي هوايي ناپديد شد.
» ادامه مطلب

حراج آثار «زيگموند فرويد» و «آنتوان دوسنت اگزوپري» در پاريس

مجموعه‌اي از آثار «زيگموند فرويد» و «آنتوان دوسنت اگزوپري» در پاريس حراج مي‌شود. به گزارش سايت خبري اكتواليته، مؤسسه آركوريال روز 15 ژوئن حراجي از 506 اثر برگزار مي‌كند.
در ميان آثار به فروش گذاشته شده مي‌توان نامه‌هاي زيگموند فرويد به ارزش 9 هزار يورو و يادداشت‌هاي آنتنن آرتو نمايشنامه‌نويس مشهور فرانسوي را نام برد. همچنين در اين حراج دست نوشته كتاب «خلبان جنگ» نوشته آنتوان سنت اگزوپري به ارزش 70 هزار يورو به فروش گذاشته مي‌شود. اين دست‌نوشته مربوط به سال هاي 1939 و 1940 است و در شرايط وخيم جنگ جهاني نوشته شده است.
» ادامه مطلب

گفت‌وگوی روزنامه خبر با ابوتراب خسروي: ادبیات ایران در حال طی یک رنسانس است

سجاد صاحبان زند: هرچند خسروی اولین مجموعه داستان‌اش را در سال 1370 و با عنوان «هاویه» منتشر کرد، اما نام او بعد از رمان «اسفار کاتبان» بیشتر بر سر زبان‌ها افتاد، رمانی که در سال 1379 منتشر شد.
این نویسنده فسایی که سال‌هاست در شیراز زندگی می‌کند، پس از این رمان، فضایی ویژه را در سراسر آثارش گسترانید، فضایی که به روح آثار کلاسیک و عرفانی فارسی پهلو می‌زد و در عین حال از قصه‌نویسی مدرن نیز بی‌بهره نبود. «رود راوی» و «ملکان عذاب» نیز در همین فضا به نمایشگاه کتاب تهران رساند؛ اگرچه او اواخر سال قبل «حاشیه‌ای بر مبانی داستان‌نویسی» را روانه بازار نشر کرده بود.
نقش گروه‌های ادبی و جریان‌های روز ادبیات بخش اصلی گفت‌و‌گوی ما با این نویسنده است، نویسنده‌ای که معتقد است ادبیات داستانی فارسی در حال طی کردن یک رنسانس است.

ما در دهه‌های 30 و 40، جریان‌هایی همچون ادبیات جنوب یا اصفهان را داشتیم که نویسندگان خوبی را به ادبیات فارسی معرفی کرد. به نظر شما چرا در روزگار معاصر، چنین حرکت‌هایی انجام نمی‌شود؟
دهه 1330 و 40، سال‌هایی عجیب و غریب در فعالیت‌های ادبی ما به حساب می‌آید. با این همه من معتقدم که جریان‌های ادبی معاصر با قوت بسیار بهتری در جریان هستند. الان در سرتاسر کشور جریان‌های ادبی رونق گرفته است. شاید عجیب باشد که روستاها و قصبات بسیار کوچک نیز در این جریانات سهیم‌اند و در آن‌ها جلسات داستان‌خوانی راه افتاده است.
در این جلسات جوان‌ها دور هم جمع می‌شوند و آثاری را ارایه می‌کنند که سطح بالایی دارد. به دلیل ارتباط‌هایی که من با جوان‌ها از جنوب کشور تا آذربایجان و گیلان و خراسان و مازندران دارم، این مسایل را به خوبی می‌دانم. به نظر من،‌ دوره حاضر را باید دوره طلایی داستان‌نویسی دانست. منتها از آنجایی که ما در این دوره قرار داریم، متوجه شرایط‌مان نیستیم و نمی‌توانیم شمای کلی جریان را ببینیم.
مثلا شما منطقه‌ای همچون کهگیلویه و بویراحمد را در نظر بگیرید. یا نگاهی به نقاطی همچون برازجان و جهرم داشته باشید. ظاهرا در این مناطق کوچک، ادبیات و فلسفه نباید مورد توجه جدی قرار بگیرد. اما می‌بنیم که جمع‌های ادبی خوبی در همین مناطق کوچک جاری است. این اتفاق‌ها را نباید با ساده‌انگاری بررسی کرد. یک رنسانس ادبی در ایران در حال شکل‌گیری است. این رنسانس ادبی می‌تواند کل ادبیات ایران را تحت تاثیر خود قرار دهد.

شاید پخش و زیاد شدن این محافل ادبی در سطح کشور سبب شده تا مثل گذشته متوجه نقاط عطف نباشیم. یعنی گسترش ادبیات سبب شده تا ما متوجه محافل نباشیم. شما این‌گونه فکر می‌کنید؟
بله. دقیقا همین طور است. ما در هر حال نویسندگانی در شهرهای کوچک داریم که بسیار خوب می‌نویسند. ‌نمی‌توانیم این نویسندگان را نادیده بگیریم. در گذشته، نویسندگان خوب بسیار کمی داشتیم، اما در حال حاضر می‌توانیم در هر شهر کوچکی،‌ چند نویسنده خوب ببینیم. من مثال‌های فراوانی در این مورد دارم. مثلا چندی قبل با نویسنده‌ای کهنوجی آشنا شدم که قلم بسیار خوبی دارد. به این ترتیب، اگر در گذشته، همه محافل ادبی در چند شهر بزرگ متمرکز می‌شد، اما اکنون ما شهرها و مناطق بسیاری را داریم که این جریان‌ها در آن‌ها در حال روی دادن است.

به گونه‌ای دیگر به ماجرا نگاه کنیم. در دهه 1340، یک جریان یا لحن ادبی بر سایر شکل‌ها جریان داشت و می‌گفتند که فلان اثر مثلا از جنس «ادبیات جنوب» است. اما ما در شرایط اخیر، نوعی چند صدایی را در ادبیات داریم. آیا همین نکته سبب نمی‌شود تا ما آن جریان‌سازی‌ها را نداشته باشیم؟
وضعیت امروز ما از جهات بسیاری با دهه 40 فرق می‌کند. از سویی ما مدرن‌تر شده‌ایم و از همین رو نگاه متفاوتی به جهان داریم. بزرگترین نشانه مدرنیسم، ورود چندصدایی به زندگی ماست. در این شرایط جامعه و به دنبال آن، گروه‌های داستان‌نویسی به یک شیوه فکر نمی‌کنند و از همین روست که تنوع صدا و افکار در آثار ادبی هم دیده می‌شود. من کاملا با نکته‌ای که شما مطرح کردید، موافقم. تنوع نگاه در ادبیات امروز ما به شدت وجود دارد و همین نکته سبب شده تا جریان‌های متمرکزی شکل نگیرد. اما این نکته در نهایت مهم نیست. آنچه برای ما اهمیت دارد این است که آثاری خوب و ماندگار خلق شوند و این نیز به شکل‌گیری محافل، ربط چندانی ندارد.

چند سال قبل، جریانی در شعر پاگرفت که به کنایه اسم ‌آن‌را شعر دهه 70 نامیدند، در برابر شعر دهه 1340. آیا ما می‌توانیم از جریانی در داستان‌نویسی معاصر نام ببریم که چنین رویکردی داشته باشد؟
ادبیات در دهه چهل نگاهی سیاسی داشت و همین نگاه سیاسی سمت و سوی ادبیات را مشخص می‌کرد. در سال‌ها گروه‌هایی سیاسی همچون حزب توده و جریان‌هایی شبیه آن، این تفکر را ایجاد کرده بود که ادبیات نمی‌تواند و نباید از سیاست جدا باشد، با این توضیح که منظور آنها از ادبیات سیاسی،‌ ادبیاتی از جنس تعهد نبود، بلکه می‌خواستند به جای اسلحه از ادبیات استفاده کنند. اما هنرمند و نویسنده بعد از انقلاب دریافت که باید به گونه‌ای دیگر عمل کند. او دریافت که باید به مسایل ریشه‌ای بپردازد. او متوجه این موضوع شد که کار فرهنگ، فراتر از سیاست است. او به نگاه انسانی توجهی ویژه پیدا کرد.
اگر ما بخواهیم به شکلی واقعی کار فرهنگی کنیم و به ادبیات بپردازیم، آن‌وقت شهروند فرهیخته و به عبارتی سیاستمدار فرهنگی خواهیم داشت، اما در دهه چهل چنین نبود و در نتیجه شکل کار فرق داشت و البته این نوع نگاه، بی‌علت هم نبود. فعالیت‌های گروه‌هایی همچون حزب توده باعث شده بود تا اکثر روشنفکران و هنرمندان ما، چنین نگاهی داشته باشند، تفکری که می‌توان آن‌را «ژدانفی» دانست، نه تفکری از نوع سارتر. سارتر تعهد به انسان و مسایل انسانی را در نظر داشت. اما تفکر «ژدانفی»، ادبیات را به مثابه یک ابزار می‌دانست که مثلا باید در برابر طبقه سرمایه‌دار قرار گیرد.
این تفکر شکست خورد و الان ما به مرحله‌ای رسیده‌ایم که داستان‌نویس امروز، سعی دارد تا به طور ریشه‌ای به ادبیات بپردازد. اغلب داستان‌نویسان امروز ما بسیار «رادیکال» فکر می‌کنند و در تلاشند تا در سطح نمانند. داستان‌نویس امروز، بیش از هر چیز به ایجاد ادبیات فکر می‌کند و از این رو ما توانیم ادبیات دهه 1340 را در برابر ادبیات امروز ببنیم.

چه عاملی سبب این تغییر در نوع نگاه شده است؟ تحولات سیاسی یا وارد شدن فضای مدرن؟
تحولات سیاسی‌ای که ما از سرگذرانده‌ایم ما را به این نتیجه رسانده که ادبیات نمی‌تواند به عنوان یک ابزار برای جریان‌های سیاسی باشد. ما در طول این سال‌ها این نکته را دریافته‌ایم که اگر قرار است سیاست موضوع یا محور اثر یا جریانی قرار بگیرد، بهتر است مسایل انسانی را مورد توجه‌اش قرار دهد. و همه این‌ها محصول تحولاتی است که بعد از انقلاب در ایران روی داد. ورود ما به مدرنیسم اجتماعی نیز محصول شرایط فرهنگی‌ معاصرمان است.

شما یکی از نویسنده‌هایی هستید که در جهت بومی کردن رمان تلاش کرده‌اید. رمان معاصر به نظر شما تا چه اندازه چنین سمت و سویی را دنبال می‌کند؟
ما اگر بخواهیم رمانی قابل عرضه داشته باشیم، باید آن‌را با روح فرهنگمان بیامیزیم. ما دارای سابقه‌ای طولانی در فرهنگ، زیبایی‌شناسی و اندیشه هستیم. من بارها بر این نکته تاکید کرده‌ام که روح حاکم بر همه هنرهای ما ریشه در وحدت وجود دارد. در همه هنرهای ایرانی این موضوع در ساختار مشاهده می‌شود. مثلا شما هنر قالیبافی را در نظر بگیرید. در این هنر، نقش یک گل در عین آنکه استقلال دارد، اما در شمای کلی قالی معنا دارد. این گل، جزیی است از یک کل. غزل فارسی نیز چنین رفتاری دارد.
حال اگر ما در رمان فارسی نیز قصد داریم تا آن‌را با فرهنگ ایرانی همخوان کنیم، باید آن‌را با فرهنگ و زیبایی‌شناسی ایران در هم بیامیزیم. ژاپنی‌ها خیلی خوب این نوع نگاه را وارد رمان‌هایشان کرده‌اند. شما حتی اگر اسامی رمان ژاپنی را تغییر دهید، باز هم نوع نگاهی که در آن وجود دارد، به ما نشان می‌دهد که در حال خواندن چه اثری هستیم. زیبایی‌شناسی‌ای که در این رمان‌ها وجود دارد، دقیقا نشان از فرهنگ ژاپنی دارد. ما ناگزیریم که رمان را با فرهنگ خودمان بیامیزیم. اگر این اتفاق بیافتد،‌ می‌توانیم بگوییم که رمان را از آن خود کرده‌ایم و به نظر من، چنین اتفاقی در حال آغاز است و ما گام‌هایی در این عرصه برداشته‌ایم.

این انتقاد به کارهای شما وجود دارد که شما به دلیل توجه به فضاهای اسطوره‌ای، نگرشی خاص به هنر رمان دارید. آیا این قضیه با تعریف رمان که نشان‌دهنده دنیای مدرن و خاکستری ماست، تناقض ندارد؟
تعریف هنر رمان به مثابه یک امر مدرن و وارد شدن زندگی و روح ایرانی به اثر، هیچ تناقضی با هم ندارد. ما باید شهر ایرانی را وارد قصه‌هایمان کنیم، یک مدرنیته ایرانی را. علاوه بر آن، وارد کردن روح ایرانی به اثر، هیچ ربطی به بیان مسایل روزمره ندارد. آن‌چه برای ما اهمیت دارد و باید وارد رمان ایرانی شود، روح ایرانی است وگرنه معماری و رفتار روزمره در بسیاری از کشورها، این روزها شباهت بسیاری به هم دارد.
باز هم به مثال ژاپن برگردیم. این کشور یکی از کشورهای تکنولوژیک جهان است، اما ما می‌بینیم که آنها فرهنگ و طرز تفکر خود را وارد صنعت‌شان هم کرده‌اند، همان‌طور که آن‌را وارد ادبیات‌شان هم کرده‌اند. این نکته به هیچ وجه متناقض نیست. ما می‌توانیم رمان مدرنی بنویسیم که عناصر ایرانی را نیز در خود داشته باشد.

شاید این نکته از آن رو مطرح می‌شود که شخصیت‌های داستانی‌ اسطوره‌ای اغلب تک بعدی‌اند و رمان مدرن، به شخصیت‌هایی چند لایه نیاز دارد...
به نظر من این‌دو هیچ تناقضی با هم ندارند. رمان‌های من نوعی گفتگو با تاریخ‌اند، گفتگویی که برای حل مسایل امروز ما انجام می‌شود. این نکته در بسیاری از رمان‌های برجسته مدرن نیز وجود دارد. مثلا شما رمان «الیسس» نوشته جمیز جویس را درنظر بگیرید. هومر این شخصیت را خلق و جویس آن‌را در قرن بیستم، بازآفرینی کرد. او این شخصیت را به نحوی در روزگار ما بازسازی می‌کند که نمی‌توان آن‌را اسطوره‌ای و مطلق دانست. الیسسی که جویس خلق کرده، همچون شخصیت بسیاری از آثار مدرن،‌ پیچیدگی‌های فراوانی دارد.
البته آثار هنری ملزم نیستند که منطبق با الگوهای از پیش تعیین شده و تئوریک خلق شوند. نویسنده ملزم نیست که نعل به نعل و مطابق به آن‌چه تئوریسن‌ها می‌گوید پیش برود. به گمان من، در ابتدا رمان و دیگر آثار هنری خلق می‌شود و سپس منتقد و تئوریسن، آنها را آنالیز می‌کنند. مقصود من این است که تئوری باید تابع اثر هنری باشد و نه پیرو آن. ما می‌توانیم هنر رمان ایرانی داشته باشیم. در این نکته شک نکنید!
» ادامه مطلب

آثار «ژاك پرور» حراج شد

آثار ژاك پرور شاعر فرانسوي در حراجي در پاريس به مبلغ 2 ميليون و 28 هزار يورو به فروش رسيد. به گزارش سايت خبري تي وي 5، دست‌نوشته فيلمنامه «اسكله مه آلود» و شعر «برگ‌هاي مرده» نوشته ژاك پرور به همراه تابلويي از پيكاسو و متعلقات ديگر شاعر فرانسوي به بيش از 2 ميليون يورو به فروش رفت. كتابخانه ملي فرانسه فيلمنامه «ملاقات در شب» را به مبلغ 99 هزار يورو براي مخزن خود خريداري كرد. همچنين موزه نامه و دستنوشته شهر پاريس، دستنوشته فيلمنامه «اسكله مه آلود» و شعر «برگ هاي مرده» را به مبلغ 560 هزار يورو خريداري كرد.
موزه نامه و دستنوشته شهر پاريس تعدادي ديگر از آثار ارائه شده در اين حراجي از جمله كتابي مصور از پابلو پيكاسو كه از متعلقات ژاك پرور بود را خريداري كرد. به گفته مدير اين موزه تمامي آثار خريداري شده از نيمه ماه ژوئيه به معرض نمايش در مي‌آيند.
اوژني بشلو نوه ژاك پرور برگزاركننده اين حراجي بود و هدفش معرفي جايگاه بارز نويسنده در ميان هنرمندان فرانسوي قرن بيستم بود.
» ادامه مطلب

مؤسسه «مارگاريت دوراس» برپا مي‌شود

مؤسسه فرهنگي «مارگاريت دوراس» براي بزرگداشت اين نويسنده فرانسوي در شهر پاريس افتتاح مي‌شود. به گزارش سايت خبري اكتواليته، روز 12 ماه ژوئن فرهنگسراي مارگاريت دوراس در شهر پاريس افتتاح مي شود. اين موسسه با بيش از 4 هزار متر مربع مساحت بزرگترين فرهنگسراي پايتخت فرانسه است. فرهنگسراي دوراس بيش از 130 هزار كتاب در مخازن خود جاي داده است.
فعاليت اين موسسه به سه بخش تقسيم شده، با شش هزار كتاب بخش هنري اين فرهنگسرا بزرگترين قسمت آن را تشكيل مي دهد.
دو بخش ديگر به خودآموزي و كاريابي و حكومت فرانسه مي پردازند.
» ادامه مطلب

نامگذاري ميداني در پاريس به اسم «محمود درويش»

به گزارش سايت خبري ماروك، شهرداري شهر پاريس نام ميداني در نزديكي فرهنگستان ادب و هنر اين شهر را به نام محمود درويش شاعر فلسطيني كرد. اين نامگذاري روز 14 ژوئن با حضور برتران دولانوئه شهردار سوسياليست پاريس و محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين انجام مي‌شود.
نمايندگان شوراي شهر پاريس در ماه آوريل گذشته براي بزرگداشت شاعر بزرگ فلسطيني به اين تغيير نام رأي دادند.
درويش در دوران تبعيد طولاني خود در دهه 80 ميلادي در پاريس زندگي مي كرد و اكثر آثارش توسط ناشران مشهوري مثل مينويي و اكت سود به فرانسوي ترجمه و منتشر شدند. آثار درويش در فرانسه عناوين و جوايز بسياري دريافت كرد.
از جمله آنها مي توان به نشان ملي لياقت (1993)، جايزه آزادي فرهنگي موسسه لنان (2002) و جايزه پرنس كلاس (2004) اشاره كرد. سازمان يونسكو هم كه مقر آن در شهر پاريس است نبوغ و استعداد اين شاعر اومانيست را شناخته و ثبت كرده است.
محمود درويش در دوران حيات خود در مجامع روشنفكري پاريس رفت و آمد مي كرد.
برتران دولانوئه شهردار پاريس در سال 2008 به هنگام مرگ درويش در آمريكا گفت: او شاعر بزرگ و نويسنده آثار مهمي بود. او براي ما كلمات را باقي گذاشت. كلماتي بزرگ، كلمات اميد، مبارزه، عدالت و صلح.
آثار درويش درباره فلسطين پيش از جنگ و درگيري صحبت مي كرد و نوشته هايش مثل مبارزه اي كه براي اميد و صلح انجام داد، باقي مي ماند. در مراسم نامگذاري ميدان محمود درويش چندين موسيقيدان و نوازنده شركت مي كنند و شعرهاي او را با موسيقي اجرا مي كنند و يادش را گرامي مي دارند.
» ادامه مطلب

نویسنده خشمگین پست‌مدرن درگذشت

دیوید مارکسن نویسنده آمریکایی که با رمان «محبوبه ویتگنشتاین» شهرت دارد در 82 سالگی درگذشت. الین مارکسن همسرسابق و کارگزار این نویسنده اعلام کرد این نویسنده روز چهار ژوئن در آپارتمانش در گرینویچ ویلج در شهر نیویورک فوت کرد. او از دلیل مرگ مارکسن اظهار بی‌اطلاعی کرد، اما گفت حال جسمی این نویسنده رو به تحلیل بوده است.
«محبوبه ویتگنشتاین» که در سال 1988 نوشته شده تمامی مرزهای روایی را از بین می‌برد. داستان از زاویه دید زنی تعریف می‌شود که یا عقلش را از دست داده و یا آخرین انسان زنده روی زمین است.
آخرین رمان‌های مارکسن شامل «نقطه گریز»، «این یک رمان نیست» و «آخرین رمان» نوشته شده در سال 2007 هستند. ویژگی مشترک این رمان‌ها انتزاعی بودن آنها و تمرکزشان بر دنیای درون انسان است. دیوید مارکسن سبک خودش را «کولاژگونه» توصیف کرده است.
او در ابتدای زندگی حرفه‌اش نویسنده داستان‌های عامه پسند بود. یکی از معروف‌ترین آثار او «ترانه دینگوس مگی» نام دارد که در سال 1970 به فیلم وسترن کمدی با عنوان «دینگوس مگی خبیث» با بازی فرانک سیناترا تبدیل شد.
مارکسون متولد سال 20 دسامبر 1927 بود. پدرش سردبیر روزنامه و مادرش معلم بودند. او در کالج یونیون و دانشگاه کلمبیا تحصیل کرد و جیمز جویس را از جمله نویسندگانی می‌دانست که تاثیر به‌سزا روی وی گذاشتند.
» ادامه مطلب

نسخه‌های کمیاب کتاب‌های شکسپیر، جویس و دیکنز حراج می‌شود

مجموعه‌ای بی‌نظیر از چاپ اول کتاب‌های نویسندگان مشهور اواخر امسال حراج و احتمالا به قیمت 15 میلیون پوند فروخته می‌شود.
به گزراش بی‌بی‌سی، این کتاب‌ها که از مجموعه اشعار شکسپیر تا «اولیس» نوشته جیمز جویس را شامل می‌شود در حراجی سوتبی در لندن عرضه می‌شوند.
در این مجموعه همچنین نسخه‌ای از «سرود کریسمس» نوشته چارلز دیکنز به همراه تقدیم‌نامه کتاب به قلم او به چشم می‌خورد.
پیتر سلی، متخصص کتاب گفت این مجموعه یکی از بهترین مجموعه‌های ادبیات زبان انگلیسی قرن نوزدهم به شمار می‌رود.
مهمترین کتاب‌های این مجموعه چاپ اول «فرانکنشتین» اثر مری شلی، «غرور و تعصب» جین آستین و همچنین چاپ اول آثاری مهم از چارلز داروین، جفری چاوسر و میلتون است.
شعرهای تی.اس. الیوت با دست‌نوشته‌ای از این شاعر خطاب به ویرجینیا وولف، نسخه ای از «سنگ ماه» نوشته ویلی کالینز با جلدپارچه‌ای اصلی‌اش و رمان «مورفی» نوشته ساموئل بکت با روکش اصلی‌اش از دیگر کتاب‌های موجود در این مجموعه هستند.
در صفحه اول نسخه‌ی «سرود کریسمس» که دیکنز آن را به دوستش ویلیام مک‌ردی بازیگر اهدا کرده این نوشته به خط دیکنز دیده می شود: «تقدیم به مک‌ردی، از طرف رفیق شفیقش، چارلز دیکنز، روز عید کریسمس 1844.»
سلی، متخصص کتاب حراجی سوتبی درمورد این مجموعه که در طول 30 سال جمع‌آوری شده، گفت:«این مجموعه به دلیل کیفیت کتاب‌ها قابل توجه است و در همین مدت علاقه بسیاری از مجموعه‌داران را به خود جلب کرده است.»
ارزش این مجموعه سه هزار جلدی بین 8 تا 15 میلیون پوند تخمین زده می‌شود.
» ادامه مطلب

مینو مشیری کتاب جدید ساراماگو را ترجمه می‌کند

تازه‌ترین کتاب ژوزه ساراماگو با عنوان «یاداشت‌های رایانه‌ای» که رمان‌نویس پرتغالی در آن به شاعران و نویسندگان مورد علاقه‌اش، مسائلی مانند بحران اقتصادی جهان، دوره انتقالی بوش تا اوباما، جنایات اسرائیل در کشتار مردم غزه و رسوایی‌های اخلاقی سیلویو برلوسکونی پرداخته، توسط مینو مشیری در حال ترجمه به فارسی است.
مشیری با اعلام این خبر گفت: «نسخه اولیه تازه‌ترین کتاب ساراماگو به زبان پرتغالی سال 2008 و ترجمه انگلیسی آن سه هفته پیش در لندن منتشر شد. من در حال حاضر مشغول ترجمه فارسی این کتاب از ساراماگو هستم و حدود 50 صفحه از آن را به فارسی برگردانده‌ام.»
او با اشاره به جایگاه این رمان‌نویس پرتغالی به عنوان یک ژورنالیست، درباره موضوع جدیدترین کتاب او افزود: «ساراماگو برای نوشتن این یادداشت‌ها در سال 2008 هر روز به صورتی گزارش‌گونه در وبلاگش به مطالب بسیار متنوع سیاسی، اقتصادی، ادبی و هنری که سال 2008 رخ داد، پرداخته است.»
به گفته مینو مشیری از موراد مهمی که ساراماگو در این اثر به آنها پرداخته، می‌توان به بحران عظیم اقتصادی جهان در سال‌های 2008- 2009، سیاست‌های شکست‌خورده اقتصادی و جنگ‌طلبانه دولت بوش و نظرات صریحش درباره سقوط اخلاقی سیلویو برلوسکونی نخست وزیر ایتالیا اشاره کرد.
مترجم کتاب «یاداشت‌های رایانه‌ای» که پیشتر هم رمان «کوری» او را به فارسی برگردانده، در توضیح اهمیت دومین کتابی که از این رمان‌نویس پرتغالی ترجمه می‌کند، گفت: «ساراماگو کار نوشتن یادداشت‌گونه اندیشه‌هایش را درباره جهانی که در آن زندگی می‌کند در آستانه انتخابات 2008 آمریکا شروع کرد و ابتدا از شهر محبوبش لیسبون می‌نوشت . سپس از دوستانش و در ادامه به شاعران و نویسندگان مورد علاقه‌اش ماند فوئنتس و بورخس پرداخت.»
این مترجم اضافه کرد: «نکته جالب توجه در این کتاب نگاه دقیق و موشکافانه و در عین حال انتقادی و تند و تیز ساراماگو به مسائلی مانند بحران اقتصاد جهانی، دوره انتقالی دوره جورج بوش تا باراک اوباما و بمباران غزه توسط اسرائیل است که به شدت آن را محکوم می‌کند.»
به گفته مشیری، این کتاب 300 صفحه‌‌ای پس از پایان ترجمه توسط انتشارات ثالث منتشر می‌شود.
» ادامه مطلب

بیست نویسنده برتر زیر 40 سال معرفی شدند

سردبیر مجله نیویورکر هدف از انتشار نام بیست نویسنده برتر زیر 40 سال را «معرفی این نویسندگان و جلب توجه خوانندگان به آنها» اعلام کرده است.
به گزارش گاردین، مارتین ایمیس، یان مک‌ایوان و جولین بارنز سال 1983 به عنوان بهترین رمان‌نویس‌های بریتانیا انتخاب شدند. دیوید فاستر والاس، جومپا لاهیری و جفری اوجنایدز نیز بهترین رمان‌نویس‌های زیر 40 سال آمریکا در سال 1999 بودند. همه این افراد در سال‌های بعد به شهرت رسیدند.
حالا نیویورکر با انتخاب 20 نویسنده جوان سعی درمعرفی افرادی دارد که در سال‌های آینده به عنوان پرخواننده‌ترین نویسنده‌ها شناخته می‌شوند. در فهرست بیست نویسنده برتر زیر 40 سال نام افرادی چون جاناتان سافران فوئر، چیماماندا نگزی آدیچه، جاشوا فریس و ولز تاور به چشم می‌خورد.
این افراد در شماره روز دوشنبه این مجله ادبی معتبر معرفی می‌شوند. نویسندگان این فهرست از تئا اوبرث 24 ساله که اولین رمانش سال آینده به چاپ می‌رسد تا کریس آدریان 39 ساله را شامل می‌شوند.
این فهرست ترکیبی است از نویسندگان مشهور و کمتر شناخته‌شده و نویسندگان زن و مرد و به همین دلیل راهنمایی مناسب برای مشاهیر ادبی سال‌های آینده است.
فهرست بیست نویسنده برتر زیر 40 سال را اعضای تیم داستان مجله نیویورکر انتخاب کرده‌اند و تنها شامل نویسندگانی می‌شود که در آمریکای شمالی ساکن هستند. در این فهرست نام چند نویسنده معتبر آمریکایی که 40 یا بیش از آن سن دارند خالی است: دیو ایگرز 40 ساله، الکساندر همون 45 ساله و کولوسن وایتهد 40 ساله.
فهرست این نویسندگان از این قرار است: چیمامدا نگزی آدیچه 32 ساله، کریس آدریان 39 ساله، دنیل آلارکون 33 ساله، دیوید بزموزگیس 37 ساله، سارا سان-لاین بینام 38 ساله، جاشوا فریس 35 ساله، جاناتان سافران فوئر 33 ساله، نل فرویدنبرگر 35 ساله، ریوکا گالچن 34 ساله، نیکول کراس 35 ساله، دیناو منگستون 31 ساله، فیلیپ مه‌یر 36 ساله، سی‌ای مورگان 33 ساله، تئا اوربث 24 ساله، یی‌یون لی 37 ساله، زی‌زی پکر 37 ساله، کارن راسل 28 ساله، سالواتوره اسکیبونا 35 ساله، گری شتینگارت 37 ساله و ولز تاور 37 ساله.
مجله نیویورکر یک هفته‌نامه ادبی معتبر آمریکایی است و اولین شماره آن در 17 فوریه 1925 منتشر شد.
» ادامه مطلب

گفت‌وگوی پاریس ریویو با ارنست همینگوی: بهترین نوشته‌ها زمانی خلق می‌شود که عاشق باشید

نویسنده کتاب‌های «وداع با اسلحه» و «پیرمرد و دریا» اعتقاد دارد هر زمان مردم انسان را تنها بگذارند و مزاحمش نشوند، می‌توان نوشت، اما بهترین نوشته‌ها زمانی نوشته می‌شوند که نویسنده عاشق باشد.
ارنست همینگوی در ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۸ در اوک پارک (Oak Park) ایالت ایلینویز متولّد شد. پدرش «کلارنس» یک پزشک و مادرش «گریس» معلّم پیانو و آواز بود. پس از اتمام دورۀ دبیرستان، در سال ۱۹۱۷ برای مدّتی در کانزاس‌سیتی به عنوان گزارشگر گاهنامهٔ استار مشغول به کار شد. در جنگ جهانی اول او داوطلب خدمت در ارتش شد امّا ضعف بینایی او را از این کار بازداشت در عوض به عنوان رانندهٔ آمبولانس صلیب سرخ در نزدیکی جبهه ایتالیا به خدمت گرفته شد. در ۸ ژوئیه ۱۹۱۸ مجروح و برای ماه‌ها در بیمارستان بستری شد. سبک ویژۀ همینگوی در نوشتن، او را نویسنده‌ای بی‌همتا و بسیار تأثیرگذار کرده بود. در سال ۱۹۲۵ نخستین رشته داستان‌های کوتاهش، «در زمانهٔ ما»، منتشر شد که به خوبی گویای سبک خاصّ نویسندگی او بود. ازکتاب هایش می‌توان به «مردان بدون زنان، وداع با اسلحه، تپه‌های سبز آفریقا، زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند و پیرمرد و دریا» اشاره کرد.همینگوی در دوم جولای ۱۹۶۱ در «Ketchum» واقع در ایالت آیداهو هنگامی که تفنگ شکاری خود را پاک می‌کرد اشتباهاً هدف گلوله خود قرار گرفت و با مرگش درخشان‌ترین چهره ادبیات قرن بیستم آمریکا ناپدید شد. این مصاحبه در زمان حیات وی انجام شده است.
ارنست همینگوی در اتاق خواب خانه‌اش در هایانا، در حومه سان فرانسیسکو می‌نویسد. اتاق خواب در طبقه همکف است و با سالن اصلی خانه در ارتباط است. اتاق بزرگ و آقتاب‌گیری است و نورخورشید از طریق پنجره‌های جنوبی و شرقی بر دیوار سفید اتاق و زمین فرش شده با سرامیک‌های زرد می‌تابد.
همینگوی هنگام نوشتن می‌ایستد! این ازعادت‌های اولیه او بوده است. وی در ابتدا هر پروژه‌ای را با مداد می‌نویسد. اتاق با وجود همه بی‌نظمی‌هایی که در نگاه اول به چشم می‌آید، نشان‌دهنده وسواس صاحب اتاق است که اساساً تمیز است اما طاقت دور ریختن هیچ چیزی را ندارد. به خصوص چیزهایی که نسبت به آنها دلبستگی عاطفی دارد. همینگوی صبح زود از خواب بیدار می‌شود و با تمرکزی تمام به نوشتن مشغول می‌شود. زمانی که کارش خوب پیش می‌رود به شدت عرق می‌کند. تاظهر به نوشتن ادامه می‌دهد و سپس خانه را به سمت استخر ترک می‌کند؛ جایی که در آن روزانه حدود نیم مایل شنا می‌کند.

می‌توانید کمی از فرآیند نوشتن‌تان بگویید؟ چه وقت‌هایی کار می‌کنید؟ آیا برنامه مشخصی دارید؟

وقتی روی کتاب یا داستانی کار می‌کنم هر صبح به محض طلوع آفتاب نوشتن را آغاز می‌کنم. هیچ کسی نیست که مزاحم آدم شود و هوا ملایم و خنک است، سر کار می‌آیید و با نوشتن گرم می‌شوید. آن چه را نوشته‌اید می‌خوانید، می‌دانید پس از آن چه رخ می‌دهد و از آن جا ادامه می‌دهید. تا زمانی که از قریحه تان باقی باشد می‌نویسید و می‌دانید چه چیز بعدا رخ می‌دهد، مکث می‌کنید و تلاش می‌کنید تا روز بعد که دوباره سراغ داستان می‌روید، آن را زندگی کنید. 6 صبح شروع کرده‌اید و ممکن است تا ظهر و یا قبل از آن درگیر باشید. وقتی از نوشتن دست می‌کشید همانقدر که خالی هستید، سرشارید. هیچ چیز نمی‌تواند شما را آزار دهد.

آیا ثبات احساسی برای خوب نوشتن لازم است؟ یک بار به من گفتید که تنها زمانی می‌توانید خوب بنویسیدکه عاشق باشید. آیا می‌توانید این را بیشتر توضیح دهید؟
چه سؤالی! اما برای تلاشتان باید نمره خوبی بهتان داد! هر زمانی که مردم انسان را تنها بگذارند و مزاحمش نشوند، می‌توان نوشت. اما بهترین نوشته‌ها زمانی نوشته می‌شوند که عاشق باشید.

امنیت مالی چطور؟ آیا این مسئله ممکن است برای خوب نوشتن ضرری داشته باشد؟
اگر زندگی را درست به اندازه کار دوست داشته باشید، جهت پایداری در برابر وسوسه‌ها باید شخصیت قوی‌تری داشته باشید. زمانی که نوشتن تنها دغدغه و بزرگترین لذت زندگی تان شود، آن گاه تنها مرگ می‌تواند جلوی آن را بگیرد. اضطراب، توانایی نوشتن را از شما می‌گیرد. بیماری از آن جهت بد است که اضطراب ایجاد می‌کند و اضطراب ناخودآگاه شما را هدف قرار می‌دهد و داشته‌های شما را از بین می‌برد.

آیا دقیقا آن لحظه‌ای را که تصمیم گرفتید نویسنده شوید به یاد دارید؟
نه! من همیشه می‌خواستم نویسنده شوم.

در نظر شما بهترین تمرین ذهنی برای کسی که می‌خواهد نویسنده شود، چیست؟
راستش بهتر است برود بیرون و خودش را دار بزند. یا این که باید بدون هیچ بخششی به دار زده شود تا مجبور شود با نهایت توان خویش و به بهترین صورت بنویسد. در این صورت برای شروع لااقل می‌تواند از این داستان دارزدن استفاده کند.

در پاریس قرن بیست، آیا هیچ «حس جمعی» با دیگر نویسنده‌ها و هنرمندان داشتید؟
نه، هیچ احساس جمعی یا گروهی وجود نداشت. ما برای یکدیگر احترام قائل بودیم، برخی همسن من بودند و برخی دیگر بزرگتر؛ گریس، پیکاسو، براک و برخی دیگر مانند جویس، ازرا و. . .

به نظر می‌رسد این سال‌های آخر از همراهی نویسنده‌ها دوری کرده اید. چرا؟
این بسیار پیچیده است. هرچقدر در نوشتن بیشتر پیش بروید، بیشتر تنها می‌شوید. بهترین و قدیمی‌ترین دوست هایتان می‌میرند. باقی به جایی دور می‌روند. به ندرت آنها را می‌بینید، اما می‌نویسیدو درست مثل روزهای قدیمی که با یکدیگر در کافه بوده اید، رابطه مشابهی را با یکدیگر برقرار می‌کنید. با یکدیگر کمیک و گاهی هم نامه‌های شادمانه و شوخ طبعی را رد و بدل می‌کنید و این درست به خوبی گفت و گو کردن است. اما بیشتر تنها هستید و این شیوه‌ای است که باید با آن کار کنید. زمانی که برای کار کردن دارید روز به روز کمتر می‌شود و اگر آن را از دست دهید حس خواهید کرد گناهی مرتکب شده‌اید که در آن بخششی نیست.

چه کسانی را پیشگامان ادبی خویش می‌دانید؛ افرادی که از آنها بیشترین درس را گرفته اید؟
مارک تواین، فلوبرت، استانداب، باخ، تولستوی، داستایوفسکی، چخوف، جان دون، شکسپیر، موتزارت، دانته، ویرژیل، گویا، سزان، ون گوگ، گوگن و. . . یک روز طول خواهد کشید تا از همه یاد کنم. پس از آن به نظر خواهد رسیدکه بیشتر دارم درباره موقعیتی که به‌دست نیاورده ام، اظهار فضل می‌کنم تا این که بخواهم آن‌هایی را به یاد بیاورم که بر زندگی و کار من تأثیر داشته‌اند. این یک سؤال قدیمی کلیشه شده نیست. این سؤال خوب اما جدی است و نیازمند یک بررسی هوشیارانه است. من از شاعران نام بردم یا با آنها شروع کردم، چراکه همانقدر که از نویسنده‌ها چگونه نوشتن را یاد گرفتم، از آنها نیز آموختم. می‌پرسیدچگونه ممکن است؟ برای شرح دادن یک روز دیگر طول خواهد کشید. فکر می‌کنم آنچه فرد از آهنگ نویسان، و از مطالعه هارمونی و الحان می‌آموزد، واضح و روشن است.

آیا هرگز‌سازی نواخته‌اید؟
پیشتر ویولن سل می‌زدم. مادرم یک سال تمام مرا از مدرسه دور نگاه داشت تا موسیقی و لحن بیاموزم. فکر می‌کرد استعدادش را دارم اما من مطلقا بی‌استعداد بودم. ما موزیک سالنی می‌زدیم. یکی بود که ویولن می‌زد، خواهرم ویولن و مادرم هم پیانو می‌زد. و من بدتر از هرکسی روی زمین ویولن سل می‌زدم. البته آن سال که بیرون از مدرسه بودم کارهای دیگری هم می‌کردم.

آیا تصدیق می‌کنید که در رمان‌های شما نوعی سمبولیسم وجود دارد؟
فکر می‌کنم سمبل‌هایی وجود دارند، چراکه منتقدان همواره آن را می‌یابند. راستش را بخواهید دوست ندارم درباره آنها حرف بزنم و راجع به آنها از من بپرسند. خیلی سخت است که کتاب‌ها و داستان‌هایی بنویسی بی‌این که از تو بخواهند درباره آنها توضیحی دهی. این موضوع کار مفسران را هم کساد می‌کند. وقتی پنج یا شش یا چندین مفسر خوب می‌توانند با این کار به زندگی خود ادامه دهند، چرا من باید در کار آنها دخالت کنم؟ آنچه را من می‌نویسم برای لذت خود بخوانید! هرچیز دیگری که می‌یابید نتیجه آن‌چیزی است که خود به خواندن وارد کرده‌اید.

یادم می‌آید یک بار هشدار دادید که برای نویسنده خطرناک است که درباره یک کار در حال نوشتن سخن بگوید. چرا چنین فکر می‌کنید؟ تنها به این دلیل سؤال می‌کنم که برخی از نویسنده‌ها مانند تواین، تربر و وایلد، به نظر می‌رسید که نوشته‌هایشان را با آزمایش کردن روی شنوندگان پرداخت می‌کردند.
باور نمی‌کنم که تواین هرگز هاکلبری فین را روی شنوندگان امتحان کرده باشد! اگر چنین کرده بود، آنها احتمالا او را مجبور می‌کردند تا جاهای خوب را حذف کند و به جاهای بد اضافه کند! نزدیکان وایلد او را بیشتر یک سخنگوی خوب می‌شناختند تا یک نویسنده خوب! اگر تربر به همان خوبی که می‌نوشت، می‌توانست حرف بزند، قطعاً یکی از بهترین و دلپذیرترین سخنگویان تبدیل می‌شد.

آیا می‌توانید بگویید چه قدر در جهت گشایش و رشد این سبک متفاوتتان مطالعه و تلاش کردید؟
این یک سؤال طولانی و خسته‌کننده است. می‌توانم بگویم آنچه آماتورها سبک می‌نامند، معمولاً تنها نوعی قرابت در تلاش برای ساختن چیزی است که پیش از آن وجود نداشته است. تقریباً هیچ کلاسیکی به کلاسیک‌های پیشین شباهت ندارد. ابتدا مردم تنها این عجیب و غریب بودن را می‌بینند. آنها را نمی‌توان درک کرد. زمانی که آماتورها چنین می‌کنند، مردم نیز فکر می‌کنند که این قرابت‌ها و خام دستی‌ها نوعی سبک است و بسیاری از آن کپی می‌کنند. این مسئله البته باعث تاسف است.

کلیات یک داستان کوتاه در ذهن خودتان تا چه حد کامل است؟ آیا تم یا طرح کلی یا شخصیت‌ها در حین نوشتن تغییر می‌کنند؟
گاهی اوقات داستان را می‌دانم و گاهی اوقات حین نوشتن آن را می‌سازم و هیچ تصوری ندارم که انتهای آن چه خواهد شد. همه چیز حین نوشتن تغییر می‌کند. این همان چیزی است که موجب حرکت می‌شود و حرکت داستان را می‌سازد. برخی اوقات این جابجایی چنان آرام است که نمی‌توان جنبش آن را احساس کرد. اما همیشه تغییر و جابجایی وجود دارد.

آیا این مسئله برای رمان نیز یکسان است یا این که پیش از آغاز نوشتن همه طرح را کامل می‌کنید و سپس تا انتها به آن وفادار می‌مانید؟
برای رمان «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند؟» مشکلی داشتم که هر روز با آن سر می‌کردم. به طور کلی می‌دانستم چه چیز قرار است اتفاق بیفتد اما اتفاقات درون داستان را روزانه می‌ساختم.

آیا برای شما آسان است که از یک پروژه ادبی به سراغ پروژه دیگر بروید، یا زمانی که پروژه‌ای را شروع کردید تا انتهای آن پیش می‌روید؟
واقعیت این است که من کاری جدی را متوقف کرده‌ام تا به این سؤالات پاسخ دهم و این ثابت می‌کند که چنان احمقم که سزوار تنبیهم. و تنبیه هم می‌شوم! نگران نباشید!

آیا خود را در رقابت با دیگر نویسندگان می‌بینید؟
هرگز! همیشه سعی کردم تا بهتر از تعداد مشخصی از نویسندگان مرحوم بنویسم؛ آن‌هایی که درباره ارزششان مطمئن بودم. برای مدتی طولانی تلاش کرده‌ام تا بهترین چیزی را که می‌توان بنویسم. برخی اوقات هم شانس با من یار بود و چیزی بهتر از آن چه می‌توانستم نوشتم.

راجع به شخصیت‌ها صحبتی نکردیم. آیا شخصیت‌های کار شما بی‌هیچ استثنایی برگرفته از زندگی واقعی هستند؟
البته که چنین نیستند! برخی از زندگی عادی می‌آیند. اما بیشتر شخصیت‌ها را براساس دانش، درک و تجربه‌ای که از انسان‌ها به‌دست آورد‌ام، خلق کرده ام.

از بازخوانی نوشته هایتان لذت می‌برید- بدون این حس که می‌خواهید تغییراتی در آن ایجاد کنید؟
برخی اوقات آنها را می‌خوانم تا احساس بهتری پیدا کنم؛ وقت‌هایی که نوشتن دشوار است. و به یاد می‌آورم که نوشتن همیشه دشوار بوده است و این که گاهی اوقات چقدر برایم ناممکن بوده است.

آیا داستان‌ها را در حین فرآیند نوشتن نام‌گذاری می‌کنید؟
خیر! پس از اینکه کتاب را تمام کردم فهرستی از اسامی انتخاب می‌کنم! گاهی اوقات به صد عنوان هم می‌رسد. سپس یک یک آنها را حذف می‌کنم. گاهی اوقات هم همه شان حذف می‌شوند!
» ادامه مطلب

شاعر ماجراجوی روسیه درگذشت

آندری ووزنسنسکی یکی از جسورترین و مشهورترین شاعران روسیه در سن 77 سالگی درگذشت.
به گزارش آسوشیتدپرس، گنادی ایوانف، معاون اتحادیه نویسندگان روسیه اعلام کرد این شاعر روز دوشنبه در خانه‌اش فوت کرد.
او دلیل مرگ ووزنسنسکی را اعلام نکرد، اما برخی گزارش‌های رسانه‌های روسیه حاکی است این شاعر اوایل امسال برای دومین بار دچار حمله قلبی شده بود.
دمیتری مدویدف، رئیس جمهور روسیه نامه تسلیتی به مناسب درگذشت وی منتشر کرد و دیگر مقامات و چهره‌های فرهنگی این کشور نیز با اشاره به سهم این شاعر در اعتلای فرهنگ روسیه از او به نیکی یاد کردند.
ووزنسنسکی متعلق به نسل موسوم به «فرزندان دهه 60» بود، نسلی از متفکران که در دوران پس از استالین از فضای مناسب تجدد برخوردار بودند. وجه تمایز او با دیگر شاعران روسیه، وزن‌های نامعمول و تشبیهات غریب او بود.
او در دهه 60 با سفر به اروپا و آمریکا شهرت بسیاری پیدا کرد، در این سفر او با افرادی چون آلن گینزبرگ، آرتور میلر و رابرت کندی ملاقات کرد.
ابیات ابداعی او برای خوانندگان خوشایند بود، اما مقامات چندان دل خوشی از او نداشتند و نویسندگان متعصب عصر شوروی نیز او را به باد انتقاد می‌گرفتند. نیکیتا خروشچف، رهبر وقت شوروی در جریان مراسمی با چهره‌های ادبی و هنری شوروی حتی او را به تبعید تهدید کرد.
برخی از کتاب‌های شعر او عبارتند از «گلابی مثلث شکل»، «ضددنیاها»، «استاد شیشه‌های لکه دار» و «ویدیو و فال‌بینی با کتاب».
برخی از آثار او به نمایش نیز تبدیل و در روسیه و خارج روسیه اجرا شدند، از جمله «ضددنیاها» و «آبرویت را حفظ کن» در تئاتر تاگانکا و «جونو و آووس» در تئاتر لنکوم روی صحنه رفتند.
ووزنسنسکی عمده شهرتش را در دهه 1980 به دست آورد.
» ادامه مطلب

نجف دريابندري سكته كرد

نجف دريابندري مترجم پيشكسوت كه به دليل سكته مغزي در بخش آي‌سي‌يو بستري شده بود، پس از بهبودي نسبي به بخش عمومي منتقل مي‌شود. نجف دريابندري 4 روز پيش دچار سكته مغزي شد و در حالت كما به بخش آي‌سي‌يو بيمارستان ايرانمهر منتقل شد.
به گفته يكي از پرستاران اين بخش اكنون پس از سه روز وضعيت وي روبه بهبود است و به زودي به بخش عمومي منتقل مي‌شود.
دريابندري يكم شهريور ماه سال 1308 در شهر نفت خيز آبادان ديده به جهان گشود اما خودش معتقد است كه در زمستان 1309 متولد شده و براي اين‌كه او را زود به مدرسه بفرستند تاريخ تولد شناسنامه‌‌اي‌اش را تغيير داده‌اند.
اولين كار او ترجمه «يك گل سرخ براى اميلى» اثر ويليام فاكنر است. بعدها حدود سى سال بعد سه داستان ديگر از فاكنر به اين مجموعه اضافه شد.
«باقي مانده روز» نوشته كازئو ايشي‌گورو، «تاريخ فلسفه غرب» اثر برتراند راسل، «پيرمرد و دريا» و «وداع با اسلحه» اثر ارنست همينگوي، «رگتايم» و «بيلي باتگيت» اثر دكتروف، «ماجراهاي هكلبري فين» اثر مارك تواين، «گور به گور»، «يك گل سرخ براي اميلي» اثر ويليام فاكنر، «پيامبر و ديوانه» اثر جبران خليل جبران، «چنين كنند بزرگان» اثر ويل كاپي از جمله ترجمه‌هاي او در اين پنجاه و چند سال است.
او در سال‌هاي اخير داستان زندگي خود را نيز مي‌نوشت.
» ادامه مطلب

توافق آمازون و پنگوئن در عرضه كتاب‌هاي الكترونيك

انتشارات آمازون و گروه انتشاراتي پنگوئن توافق‌نامه‌اي مبني بر انتشار آثار الكترونيكي گروه انتشاراتي پنگوئن از سوي سايت كمپاني آمازون امضا كردند.
به گزارش واشنگتن پست، بر اساس توافق نامه جديد دو كمپاني متعهد شدند تا در زمينه عرضه آن لاين آثار الكترونيكي خود با يكديگر همكاري كنند.
بر اساس اين طرح آثار منتشر شده از سوي گروه انتشاراتي پنگوئن در اختيار نشر آمازون قرار مي گيرد تا از سوي سايت اين كمپاني در اختيار علاقمندان به كتاب و كتابخواني قرار گيرد.
در ماه آوريل پنگوئن فروش كتابهاي الكترونيك خود را متوقف كرد. آثار منتشر شده گروه انتشاراتي پنگوئن در اين ماه قريب به 150 اثر است كه بر اساس توافق نامه جديد اين اثار از سوي سايت كمپاني آمازون به مخاطبان فروخته خواهد شد.
«ديويد شانكز» سخنگوي گروه انتشاراتي پنگوئن در اين باره گفت: بر اساس نامه هايي كه ميان دو كمپاني آمازون و پنگوئن رد و بدل شد، اين موضوع مطرح شد كه گروه انتشاراتي پنگوئن با توجه به فعاليت هايي كه در عرصه نشر كتاب دارد، آثارش از طريق سايت آمازون قابل جستجو و تهيه نيست. و شايد بهتر باشد با توجه به فعاليت هاي اين گروه انتشاراتي در كشورهاي مختلف، همچنين آمريكا، آثار اين ناشر از طريق سايت آمازون نيز قابل جستجو و خريد باشد.
» ادامه مطلب

عدنان غریفی: تصویرسازی در ادبیات فارسی چندان قوی نیست

نویسنده پیشکشوت جنوبی اعتقاد دارد تصویرسازی در ادبیات فارسی آنچنان که باید قوی نیست و در بسیاری از زبان‌های دنیا از جمله عربی بسیار قوی‌تر است. نشستی ادبی سه‌شنبه شب با حضور عدنان غریفی، رضا عامری، محمود طیاری، اسدالله امرایی، قباد آذرآیین، علیرضا بهنام،‌ شاهرخ تندرو صالح ، مهرداد اسکویی و جمعی دیگر از علاقه‌مندان ادبیات در محل انتشارات افراز برگزار شد.
این نشست به مناسب حضور عدنان غریفی در ایران برگزار شده بود. این نویسنده ایرانی چندسالی است که در هلند زندگی می‌کند.
در این نشست غریفی در سخنانی کوتاه که محور آن خاطرات کودکی و جوانی‌اش بود، از شرایط دشوار روزگار جوانی‌اش در جنوب گفت. به گفته او جریان‌های ادبی‌ در این سال‌ها شکل گرفت که با توجه به شرایط آن روزگار کمی شبیه معجزه بود.
او نویسندگانی همچون احمد محمود، منصور و نسیم خاکسار، پرویز مسجدی، حسین رحمت، علی گلزاده، مسعود میناوی، ناصر موذن و محمد ایوبی را محصول این شرایط دانست.
نویسنده آثاری همچون «کوسه» و «مرغ عشق» گفت: «ادبیات فارسی می‌تواند جایگاهی بسیار بالاتر داشته باشد، اما در حال حاضر چنین نیست. تصویرسازی در ادبیات فارسی آنچنان که باید قوی نیست و در بسیاری از زبان‌های دنیا از جمله عربی بسیار قوی‌تر است. اکنون ادبیات کشورهای عرب زبان بسیار پیش از ماست.»
در ادامه این برنامه، اسدالله امرایی که به عنوان مجری در جلسه حضور داشت، گیلان، آذربایجان و خوزستان را سه قطب ادبی کشور نامید و گفت: «غریفی یکی از سرآمدان ادبیات جنوب است.»
وی به دو نویسنده تازه درگذشته، محمد ایوبی و مسعود میناوی اشاره کرد و در مورد سایر نویسندگان جنوب گفت: «بسیاری از این نویسندگان قطب‌های ادبیات ایران شدند، دریغ اما چهره‌های همچون ناصر تقوایی نویسنده نماندند و سینما آنها را از ادبیات گرفت.»
شاهرخ ‌تندرو صالح با اشاره به محل اقامت غریفی در هلند، به ادبیات مهاجرت پرداخت. او این بخش ادبی را شاخه‌ای پویا دانست و گفت: «یکی از ویژگی‌های ادبیات، روایت تجربه‌هایی است که در جغرافیای ما حضور ندارد. ادبیات مهاجرت می‌تواند بیانگر همین روایت‌ها باشد.»
وی ادامه داد: «غریفی هرچند در ایران اقامت دائم ندارد، اما هنوز در فضای مه‌آلود و پر اضطراب جغرافیایی است که شباهت‌هایی به موطن‌اش دارد ، اما در بی‌کجای مهاجرت قرار دارد.»
رضا عامری نویسنده و مترجم، غریفی را با غلامحسین ساعدی مقایسه کرد و گفت: «او یکی از پدیدآورندگان ادبیاتی بود که در آن فضایی جادویی موج می‌زند.»
وی همچنین به نویسندگان جوان توصیه کرد حافظه تاریخی خود را تقویت کنند و به راحتی گذشته را دور نریزند.
عامری افزود: «ما به عنوان فرزند‌ان این دوران نه در نوشتن تاریخ ادبیات و نه در نگاه به ادبیات حافظه تاریخی نداشته و در یک ناهمزمانی با معاصرانمان زندگی کرده‌ایم ، بی‌آنکه یک جریان یا نحله را تئوریزه کنیم و فضا و شرایط را برای استمرار آن به وجود آوریم.»
قباد آذرآیین یکی دیگر از سخنران‌های جلسه بود. او به رمان «شنل پوش در مه» اشاره کرد و گفت: «همه حسرت من این است که نویسندگانی همچون غریفی نتوانسته‌اند چنین آثاری را تکرار کنند.»
دو رمان «سینما»، «مریم» و ترجمه کتاب «سرزمین‌های نمک» نوشته عبدالرحمان منیف به زودی از عدنان غریفی در نشر افراز منتشر می‌شود.
» ادامه مطلب